کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2 - واحد 8 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 8 - درس 3 در کتاب درسی Top Notch Fundamentals B را پیدا خواهید کرد، مانند "مبلمان"، "دفتر"، "جاده ورودی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2
to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

furniture [اسم]
اجرا کردن

مبلمان

Ex: We bought new furniture for our bedroom , including a bed and a wardrobe .

ما مبلمان جدیدی برای اتاق خوابمان خریدیم، از جمله یک تخت و یک کمد.

appliance [اسم]
اجرا کردن

وسیله (معمولاً برقی)

Ex: The repairman fixed the broken appliance in under an hour .

تعمیرکار وسیله شکسته را در کمتر از یک ساعت تعمیر کرد.

office [اسم]
اجرا کردن

اداره

Ex:

به عنوان یک نویسنده مستقل، او یک اتاق اضافی در خانه‌اش را به یک دفتر خانگی دنج تبدیل کرد.

desk [اسم]
اجرا کردن

میز تحریر

Ex: The student sat down at his desk and opened his notebook .

دانش آموز پشت میز خود نشست و دفترش را باز کرد.

computer [اسم]
اجرا کردن

کامپیوتر

Ex: She uses a computer to create digital art .

او از یک کامپیوتر برای خلق هنر دیجیتال استفاده می‌کند.

printer [اسم]
اجرا کردن

دستگاه چاپ

Ex: The printer ran out of ink , so we need to replace the cartridge .

پرینتر جوهرش تمام شد، بنابراین باید کارتریج را تعویض کنیم.

bedroom [اسم]
اجرا کردن

اتاق‌خواب

Ex: She decorated the walls of her bedroom with pictures and posters .

او دیوارهای اتاق خواب خود را با تصاویر و پوسترها تزئین کرد.

dresser [اسم]
اجرا کردن

دراور

Ex: He struggled to move the heavy dresser up the stairs .

او برای جابجایی کمد لباس سنگین در پله‌ها تقلا کرد.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

lamp [اسم]
اجرا کردن

چراغ

Ex:

چراغ نفری به آرامی سوسو می زد، سایه ها را بر روی دیوارها می انداخت.

rug [اسم]
اجرا کردن

قالیچه

Ex: The soft rug in the living room adds warmth to the space .

فرش نرم در اتاق نشیمن به فضا گرمی می‌بخشد.

bathroom [اسم]
اجرا کردن

حمام - دستشویی

Ex: They organized shampoo and soap bottles in the shower caddy in the bathroom .

آن‌ها بطری‌های شامپو و صابون را در سبد دوش در حمام مرتب کردند.

mirror [اسم]
اجرا کردن

آینه

Ex:

آن‌ها یک آینه تمام‌قد را روی در کمد آویزان کردند تا لباس‌هایشان را بررسی کنند.

sink [اسم]
اجرا کردن

سینک

Ex: They installed a deep farmhouse sink in the kitchen for washing large pots and pans .

آنها یک سینک مزرعه‌ای عمیق در آشپزخانه نصب کردند تا ظروف و تابه‌های بزرگ را بشویند.

shower [اسم]
اجرا کردن

دوش

Ex: The gym locker room was equipped with spacious showers for members to use after their workout .

رختکن سالن ورزشی مجهز به دوش‌های وسیعی بود که اعضا پس از تمرین از آن استفاده می‌کردند.

toilet [اسم]
اجرا کردن

سرویس بهداشتی

Ex: The hotel room had an en-suite toilet with luxurious amenities .

اتاق هتل یک توالت اختصاصی با امکانات لوکس داشت.

bathtub [اسم]
اجرا کردن

وان حمام

Ex: They renovated the bathroom and replaced the old bathtub with a modern , freestanding design .

آنها حمام را بازسازی کردند و وان قدیمی را با یک طراحی مدرن و مستقل جایگزین کردند.

table [اسم]
اجرا کردن

میز

Ex:

ما دور میز غذاخوری برای شام خانوادگی جمع شدیم.

chair [اسم]
اجرا کردن

صندلی

Ex: Our dining table has four chairs around it .

میز غذاخوری ما چهار صندلی در اطراف خود دارد.

living room [اسم]
اجرا کردن

اتاق نشیمن

Ex: A vibrant rug added a pop of color to the living room , complementing the tasteful decor .

یک فرش پر جنب و جوش رنگ و رویی به اتاق نشیمن اضافه کرد و دکوراسیون خوش سلیقه را تکمیل کرد.

bookcase [اسم]
اجرا کردن

قفسه کتاب

Ex: He placed the photo albums on the top shelf of the bookcase .

او آلبوم‌های عکس را روی قفسه بالایی کتابخانه قرار داد.

sofa [اسم]
اجرا کردن

مبل راحتی

Ex: The sofa provides a great place to take an afternoon nap .

مبل مکانی عالی برای چرت زدن بعدازظهر فراهم می‌کند.

kitchen [اسم]
اجرا کردن

آشپزخانه

Ex: The kitchen had a double oven , allowing for simultaneous baking of different dishes .

آشپزخانه یک اجاق دوتایی داشت که امکان پخت همزمان غذاهای مختلف را فراهم می‌کرد.

cabinet [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The shoe cabinet by the entrance keeps our shoes organized and tidy .

کابینت کفش کنار ورودی کفش‌های ما را منظم و تمیز نگه می‌دارد.

microwave [اسم]
اجرا کردن

ماکروفر

Ex: Always be careful when removing items from the microwave , as they can be very hot .

همیشه هنگام خارج کردن وسایل از مایکروویو مراقب باشید، زیرا می‌توانند بسیار داغ باشند.

stove [اسم]
اجرا کردن

اجاق‌گاز

Ex:

اجاق گاز دارای چهار شعله برای پخت چندین غذا به طور همزمان است.

fence [اسم]
اجرا کردن

حصار

Ex: The house with the white fence is my uncle 's .

خانه با حصار سفید متعلق به عموی من است.

driveway [اسم]
اجرا کردن

راه ورودی خانه

Ex: Jack shoveled the snow off the driveway early in the morning to ensure he could get his car out for work .

جک برف را از جاده خصوصی صبح زود پارو کرد تا مطمئن شود می‌تواند ماشینش را برای کار بیرون ببرد.

roof [اسم]
اجرا کردن

سقف

Ex: She sat on the roof of her car to enjoy a picnic under the stars .

او روی سقف ماشینش نشست تا از یک پیک نیک زیر ستاره‌ها لذت ببرد.

doorbell [اسم]
اجرا کردن

زنگ در

Ex: The doorbell was broken , so visitors had to knock loudly .

زنگ در خراب بود، بنابراین بازدیدکنندگان مجبور بودند با صدای بلند در بزنند.

fire escape [اسم]
اجرا کردن

پله اضطراری

Ex: She leaned against the railing of the fire escape to enjoy the view .

او به نرده‌های پله‌های فرار تکیه داد تا از منظره لذت ببرد.

pillow [اسم]
اجرا کردن

بالش

Ex:

بچه‌ها در طول خوابیدنشان جنگ بالش‌ها را داشتند.

blanket [اسم]
اجرا کردن

پتو

Ex: During the picnic , they spread out a large blanket on the grass and enjoyed a delicious lunch under the sun .

در طول پیکنیک، آنها یک پتو بزرگ روی چمن پهن کردند و از یک ناهار خوشمزه در زیر آفتاب لذت بردند.

sheet [اسم]
اجرا کردن

روتختی

Ex: He preferred to sleep with just a light sheet during the summer to stay cool and comfortable .

او ترجیح می‌داد در تابستان فقط با یک ملافه سبک بخوابد تا خنک و راحت بماند.

اجرا کردن

قفسه دارو

Ex: The mirror on the medicine cabinet made it easier to get ready in the morning .

آینه روی کابینت دارو آماده شدن در صبح را آسان‌تر کرد.

toothpaste [اسم]
اجرا کردن

خمیردندان

Ex: Using fluoride toothpaste helps prevent cavities .

استفاده از خمیردندان حاوی فلوراید به پیشگیری از پوسیدگی دندان کمک می‌کند.

toothbrush [اسم]
اجرا کردن

مسواک

Ex: They replaced their old toothbrushes with new ones .

آنها مسواک‌های قدیمی خود را با جدید عوض کردند.

اجرا کردن

پرده حمام

Ex: The clear shower curtain made the small bathroom look larger .

پرده حمام شفاف باعث شد حمام کوچک بزرگ‌تر به نظر برسد.

bath mat [اسم]
اجرا کردن

زیرپایی حمام

Ex: He washed the bath mat to remove stains and dirt .

او حصیر حمام را شست تا لکه‌ها و کثیفی را از بین ببرد.

burner [اسم]
اجرا کردن

سرشعله (روی اجاق گاز)

Ex: She adjusted the burner to lower the flame while cooking .

او مشعل را برای کم کردن شعله در حین پخت و پز تنظیم کرد.

oven [اسم]
اجرا کردن

فر

Ex: The oven 's temperature knob can be adjusted for precise cooking .

دکمه دمای فر را می‌توان برای پخت دقیق تنظیم کرد.

dishwasher [اسم]
اجرا کردن

ماشین ظرف‌شویی

Ex: The dishwasher 's control panel has intuitive buttons for easy operation .

پنل کنترل ماشین ظرفشویی دارای دکمه‌های شهودی برای کاربرد آسان است.

اجرا کردن

قهوه‌ساز

Ex: The coffee maker makes a sound when the brewing process is complete .

قهوه ساز وقتی فرآیند دم کردن کامل می‌شود صدا می‌دهد.

ladle [اسم]
اجرا کردن

ملاقه

Ex: The ladle had a hook on the handle for easy storage .

کفگیر یک قلاب روی دسته داشت برای نگهداری آسان.

pot [اسم]
اجرا کردن

قابلمه

Ex: The chef used a stainless steel pot to prepare the sauce .

آشپز از یک قابلمه استیل ضد زنگ برای تهیه سس استفاده کرد.

اجرا کردن

غذاساز

Ex: The recipe suggests using a food processor to shred the carrots .

دستور پخت استفاده از خوراک‌پز برای رنده کردن هویج‌ها را پیشنهاد می‌کند.

napkin [اسم]
اجرا کردن

دستمال سفره

Ex: They used paper napkins at the picnic to clean up spills and messy fingers .

آنها در پیکنیک از دستمال کاغذی برای تمیز کردن ریخت و پاش ها و انگشتان کثیف استفاده کردند.

place mat [اسم]
اجرا کردن

زیربشقابی

Ex: She prefers using a place mat to keep the table clean during meals .

او ترجیح می‌دهد از زیربشقابی برای تمیز نگه داشتن میز در هنگام غذا خوردن استفاده کند.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه

Ex: She mixed the ingredients in a big glass bowl .

او مواد را در یک کاسه شیشه ای بزرگ مخلوط کرد.

plate [اسم]
اجرا کردن

بشقاب

Ex: We set the table with plates and silverware .

ما میز را با بشقاب‌ها و ظروف نقره چیدیم.

cup [اسم]
اجرا کردن

فنجان

Ex: Sarah held a warm cup of chamomile tea in her hands .

سارا یک فنجان چای بابونه گرم در دست‌هایش داشت.

saucer [اسم]
اجرا کردن

نعلبکی

Ex: The saucer was chipped , but the teacup was still in perfect condition .

نعلبکی ترک خورده بود، اما فنجان چای هنوز در شرایط عالی بود.

fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال

Ex: The children used a plastic fork to eat their pasta .

کودکان از یک چنگال پلاستیکی برای خوردن پاستای خود استفاده کردند.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.

tablespoon [اسم]
اجرا کردن

قاشق غذاخوری

Ex: The tablespoon was part of a matching set of kitchen utensils .

قاشق غذاخوری بخشی از یک مجموعه هماهنگ از لوازم آشپزخانه بود.

soup spoon [اسم]
اجرا کردن

قاشق سوپ‌خوری

Ex: The soup spoon had a smooth , rounded handle for comfort .

قاشق سوپ دسته‌ای صاف و گرد برای راحتی داشت.

teaspoon [اسم]
اجرا کردن

قاشق چای‌خوری

Ex: She placed a clean teaspoon next to each coffee cup .

او یک قاشق چایخوری تمیز کنار هر فنجان قهوه گذاشت.

اجرا کردن

یخچال

Ex:

درب یخچال یک نوار مغناطیسی برای نگه داشتن یادداشت ها و تصاویر دارد.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.

dining room [اسم]
اجرا کردن

اتاق غذاخوری

Ex: They enjoyed lively conversations over dinner in the cozy dining room .

آنها از گفتگوهای پر جنب و جوش در طول شام در اتاق غذاخوری دنج لذت بردند.