کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2 - واحد 12 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 12 - درس 3 در کتاب درسی Top Notch Fundamentals B را پیدا خواهید کرد، مانند "پیشنهاد"، "دراز کشیدن"، "سرفه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2
to suggest [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: She suggested a new approach to solving the problem .

او یک روش جدید برای حل مشکل پیشنهاد داد.

remedy [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: It 's important to follow the recommended dosage when using over-the-counter remedies to avoid adverse effects .

مهم است که هنگام استفاده از داروهای بدون نسخه، دوز توصیه شده را رعایت کنید تا از عوارض جانبی جلوگیری شود.

ailment [اسم]
اجرا کردن

کسالت

Ex: A healthy diet and regular exercise can prevent many common ailments .

یک رژیم غذایی سالم و ورزش منظم می‌تواند از بسیاری از بیماری‌های شایع جلوگیری کند.

headache [اسم]
اجرا کردن

سردرد

Ex: She often gets a headache when she 's tired .

وقتی خسته است اغلب سردرد می‌گیرد.

stomachache [اسم]
اجرا کردن

دل‌درد

Ex: She took a hot bath to help soothe her stomachache .

او یک حمام گرم گرفت تا به تسکین درد معده خود کمک کند.

earache [اسم]
اجرا کردن

گوش‌درد

Ex: My son often gets an earache when he has a cold .

پسر من اغلب وقتی سرما می‌خورد درد گوش دارد.

toothache [اسم]
اجرا کردن

دندان‌درد

Ex: If you have a toothache , you should avoid very hot or cold drinks .

اگر دنداندرد دارید، باید از نوشیدنی‌های خیلی داغ یا خیلی سرد پرهیز کنید.

backache [اسم]
اجرا کردن

کمردرد

Ex: He uses a special cushion to avoid backache during long drives .

او از یک بالش خاص استفاده می‌کند تا از درد کمر در طول رانندگی‌های طولانی جلوگیری کند.

cold [اسم]
اجرا کردن

سرماخوردگی

Ex: She ca n't stop coughing , it must be a cold .

او نمی‌تواند سرفه کردن را متوقف کند، حتماً سرماخوردگی است.

sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

fever [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: She took medicine to bring down her fever .

او دارو مصرف کرد تا تب خود را پایین بیاورد.

cough [اسم]
اجرا کردن

گرفتگی گلو و سینه

Ex: a condition or disease that makes one cough frequently

یک وضعیت یا بیماری که باعث سرفه مکرر می‌شود

runny nose [اسم]
اجرا کردن

آبریزش بینی

Ex: A runny nose often accompanies seasonal allergies .

آبریزش بینی اغلب همراه با آلرژی‌های فصلی است.

to take [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: The athlete was careful to take the prescribed dose of the performance-enhancing drug as directed by the sports doctor .

ورزشکار دقت کرد که دوز تجویز شده داروی عملکردافزا را طبق دستور پزشک ورزشی مصرف کند.

to lie down [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex: The exhausted hiker lay down on the grass , relieved to finally be at rest .

کوهنورد خسته روی چمن دراز کشید، با آرامش از اینکه بالاخره در استراحت است.

to have [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: I had a sandwich for lunch today .

امروز برای ناهار یک ساندویچ خوردم.

tea [اسم]
اجرا کردن

دمنوش

Ex: He prepared tea using a blend of lavender and hibiscus .

او چای را با استفاده از مخلوط اسطوخودوس و هیبیسکوس آماده کرد.

to see [فعل]
اجرا کردن

قرار ملاقات داشتن

Ex:

من می‌خواهم برای بحث در مورد گزینه‌های حقوقی خود با یک وکیل ملاقات کنم.

doctor [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: The doctor performed a surgery on my grandfather to remove his appendix .

دکتر روی پدربزرگ من عمل جراحی انجام داد تا آپاندیس او را خارج کند.

dentist [اسم]
اجرا کردن

دندان‌پزشک

Ex: The dentist showed me the proper technique for brushing and gave me a new toothbrush .

دندانپزشک تکنیک صحیح مسواک زدن را به من نشان داد و یک مسواک جدید به من داد.