کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2 - واحد 13 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 13 - درس 1 در کتاب درسی Top Notch Fundamentals B را پیدا خواهید کرد، مانند "توانایی"، "شنا"، "ساز موسیقی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' مبتدی 2
ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The musician 's ability to play multiple instruments amazed the audience .

توانایی نوازنده در نواختن چندین ساز، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

request [اسم]
اجرا کردن

درخواست

Ex: The request to access the restricted files must go through security .

درخواست دسترسی به فایل‌های محدود باید از طریق امنیت انجام شود.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to dance [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: She loves to dance to her favorite songs .

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش است.

to play [فعل]
اجرا کردن

نواختن

Ex: She played a beautiful melody on her violin .

او یک ملودی زیبا روی ویولنش نواخت.

guitar [اسم]
اجرا کردن

گیتار

Ex:

ما از گوش دادن به موسیقی گیتار آکوستیک لذت می‌بریم.

violin [اسم]
اجرا کردن

ویولن

Ex: They hired a violin teacher to guide them in their learning .

آن‌ها یک معلم ویولن استخدام کردند تا آن‌ها را در یادگیری راهنمایی کند.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

to cook [فعل]
اجرا کردن

غذا پختن

Ex: They cook pancakes on the stove .

آن‌ها پنکیک‌ها را روی اجاق می‌پزند.

to sew [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: He sewed a button on his shirt after it fell off .

او بعد از افتادن دکمه‌اش، آن را به پیراهنش دوخت.

to knit [فعل]
اجرا کردن

بافندگی کردن

Ex: He knits socks for charity during his free time .

او در وقت آزادش برای خیریه جوراب می‌بافد.

to draw [فعل]
اجرا کردن

ترسیم کردن

Ex: The child used crayons to draw a colorful butterfly .

کودک از مداد رنگی ها برای کشیدن یک پروانه رنگارنگ استفاده کرد.

to paint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: He painted the old wooden chair black to give it a fresh look .

او صندلی چوبی قدیمی را سیاه رنگ کرد تا به آن ظاهری تازه بدهد.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to fix [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: She successfully fixed the malfunctioning computer .

او با موفقیت کامپیوتر خراب را تعمیر کرد.

اجرا کردن

آلت موسیقی

Ex: She gifted him a ukulele , a small musical instrument , for his birthday .

او به او یک یوکللی، یک ساز موسیقی کوچک، برای تولدش هدیه داد.

cello [اسم]
اجرا کردن

ویولن‌سل

Ex: He enjoys playing chamber music with friends , featuring the cello 's melodic lines and harmonic support .

او از نواختن موسیقی مجلسی با دوستان لذت می‌برد، با خطوط ملودیک ویولن سل و پشتیبانی هارمونیک آن.

piano [اسم]
اجرا کردن

پیانو

Ex: She practices the piano every day to improve her skills .

او هر روز پیانو تمرین می‌کند تا مهارت‌هایش را بهبود بخشد.

tuba [اسم]
اجرا کردن

توبا

Ex: Learning to play the tuba requires strong breath control .

یادگیری نواختن توبا به کنترل قوی تنفس نیاز دارد.

trumpet [اسم]
اجرا کردن

ترومپت

Ex: The trumpet 's clear and piercing sound cut through the air during the outdoor festival .

صدای واضح و نافذ ترومپت در طول جشنواره فضای باز هوا را برید.

trombone [اسم]
اجرا کردن

ترومبون

Ex: He spent hours practicing to perfect his trombone technique .

او ساعت‌ها تمرین کرد تا تکنیک ترومبون خود را کامل کند.

flute [اسم]
اجرا کردن

فلوت

Ex: The flute 's clear and shimmering tone floated above the orchestra , lending an ethereal quality to the music .

صدای روشن و درخشان فلوت بالای ارکستر شناور بود و به موسیقی کیفیتی اثیری بخشید.

clarinet [اسم]
اجرا کردن

کلارینت

Ex: The clarinet 's warm and resonant tone captivated the audience during the recital .

صدای گرم و طنین‌انداز کلارینت در طول اجرا، مخاطبان را مجذوب خود کرد.

recorder [اسم]
اجرا کردن

فلوت ریکوردر

Ex: Playing the recorder requires precise finger placement .

نواختن فلوت ریکوردر به قرارگیری دقیق انگشتان نیاز دارد.

saxophone [اسم]
اجرا کردن

ساکسوفون

Ex: The saxophone 's smooth and velvety tone blended seamlessly with the ensemble 's sound .

صدای نرم و مخملی ساکسیفون به طور بی‌عیبی با صدای گروه ترکیب شد.

xylophone [اسم]
اجرا کردن

زیلوفون

Ex: The music teacher introduced the xylophone to the class .

معلم موسیقی زیلوفون را به کلاس معرفی کرد.

accordion [اسم]
اجرا کردن

آکاردئون

Ex: He performed a solo piece on the accordion , showcasing its versatility and expressiveness .

او یک قطعه سولو روی آکاردئون اجرا کرد که نشان دهنده تطبیق پذیری و بیانگری آن بود.

drum [اسم]
اجرا کردن

طبل

Ex: She can play various drum patterns , from rock to reggae .

او می‌تواند الگوهای مختلف درام را از راک تا رگی بنوازد.