کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 8 - 8E
در اینجا واژگان واحد 8 - 8E در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "ترتیب دادن"، "دلتنگ خانه"، "بحث کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to provide a place for someone to stay and sleep, usually in a house, hotel, or other lodging facility

منزل دادن
منتجع ساحلی میتواند در فصل تعطیلات جا دهد صدها مهمان را.
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
تیم تحقیقاتی بیوقفه همکاری کردند تا به یک پیشرفت در علوم پزشکی دست یابند، که منجر به یک کشف انقلابی شد.
having very little or no light

تاریک
او در گوشهای تاریک از کتابخانه در حال خواندن بود.
to freely give goods, money, or food to someone or an organization

اهدا کردن
شرکت تصمیم گرفت بخشی از سود خود را به اهدای به حمایت از دلایل محیط زیستی اختصاص دهد.
feeling sad because of being away from one's home

دلتنگ (برای خانه)
او در حین سفر به خارج از کشور برای کار دلتنگ خانه شد.
to allow something or someone to do something

اجازه دادن, جواز دادن
معلم به دانشآموزان اجازه میدهد در طول امتحان از ماشینحساب استفاده کنند.
to make a person or thing ready for doing something

آمادهسازی کردن, مقدمات لازم را فراهم کردن
من رزومه و نامه پوششی خود را برای درخواستهای شغلی آماده میکنم.
to deal with or behave toward someone or something in a particular way

رفتار کردن, برخورد کردن
مدیر همیشه با کارمندان با احترام و انصاف رفتار میکند.
to organize items in a specific order to make them more convenient, accessible, or understandable

منظم کردن, مرتب کردن
او تصمیم گرفت کتابهایش را به ترتیب الفبایی مرتب کند تا مراجعه به آنها آسانتر شود.
a mutual understanding or agreement established between people

توافق
تیم ترتیباتی را برای رویداد قبل از مهلت مقرر انجام داد.
to engage in a conversation with someone

صحبت کردن, گفتوگو کردن
آنها در پارک نشستند، از هوای گرم لذت میبردند در حالی که به راحتی درباره زندگیشان گفتگو میکردند.
a talk that is between two or more people and they tell each other about different things like feelings, ideas, and thoughts

گفتوگو, مکالمه
من یک مکالمه جالب در کافی شاپ شنیدم.
to give details about someone or something to say what they are like

توصیف کردن
او احساسات هیجان خود را قبل از رویداد بزرگ توصیف کرد.
a written or oral piece intended to give a mental image of something

توصیف
او توضیح روشنی از مظنون به پلیس داد.
emotionally bad or unhappy

ناراحت, غمگین
روز غمگینی بود وقتی تیم بازی قهرمانی را باخت.
the feeling of being sad and not happy

ناراحتی, غم
پایان فیلم در من احساس عمیقی از اندوه برجای گذاشت.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
the feeling of being happy and well

شادی
گذراندن وقت با عزیزان اغلب منجر به احساس گرما و خوشبختی میشود.
to make something known publicly, usually for commercial purposes

تبلیغ کردن
کسبوکارهای کوچک میتوانند از پلتفرمهای آنلاین برای تبلیغ مؤثر پیشنهادات خود به مخاطبان هدف استفاده کنند.
any movie, picture, note, etc. designed to promote products or services to the public

تبلیغات, آگهی
شرکت ما یک بازیگر معروف را برای تبلیغات بعدی ما استخدام کرد.
(of a person) having no respect for other people

بیادب
او بسیار بیادب است، همیشه بدون دلیل به مردم فریاد میزند.
the quality of being impolite, ill-mannered, or discourteous in behavior or speech

بیادبی, گستاخی
معلم بیادبی دانشآموز را در مقابل کلاس مطرح کرد.
to give information about someone or something, especially in an official manner

اطلاع دادن, آگاهی دادن
گوینده اخبار عموم را از آخرین تحولات در تحقیقات جاری مطلع خواهد کرد.
facts or knowledge related to a thing or person

اطلاعات
نقشه اطلاعات مفیدی برای ناوبری فراهم میکند.
to mention an idea, proposition, plan, etc. for further consideration or possible action

پیشنهاد کردن, پیشنهاد دادن
معلم منابع اضافی را برای درک بهتر موضوع پیشنهاد کرد.
the act of putting an idea or plan forward for someone to think about

پیشنهاد
ما از هر پیشنهادی برای بهبود خدمات مشتریان خود استقبال میکنیم.
healthy and strong, especially due to regular physical exercise or balanced diet

تندرست, خوشهیکل
او یک رژیم غذایی متعادل را دنبال میکند و پزشکش میگوید که او بسیار تناسب اندام دارد.
the state of being in good physical condition, typically as a result of regular exercise and proper nutrition

تناسب اندام, تندرستی
دستیابی به تناسب اندام نیازمند رژیم غذایی متعادل و ورزش منظم است.
to speak to someone often angrily because one disagrees with them

جروبحث کردن, بحث کردن
من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.
a discussion, typically a serious one, between two or more people with different views

جروبحث
او از وارد شدن به یک بحث با رئیسش خودداری میکند.
to talk about something with someone, often in a formal manner

صحبت کردن (درمورد چیزی), در میان گذاشتن، مطرح کردن
من نگرانیهای سلامتیام را با پزشک بحث کردم.
a conversation with someone about a serious subject

مباحثه, مناظره
آنها یک بحث را برای رسیدگی به نگرانیهای مالی پروژه برنامهریزی کردند.
to make something clear and easy to understand by giving more information about it

توضیح دادن
من نیاز دارم کسی مفهوم گرانش را برایم توضیح دهد.
information or details that are given to make something clear or easier to understand

توضیح
توضیح او به ما کمک کرد تا مفهوم علمی پیچیده را درک کنیم.
to give someone what they need

کمک کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟
to make the intensity, level, or amount of something increase

افزایش دادن
شرکت به دلیل افزایش هزینههای تولید قیمتهای خود را افزایش داده است.
something that we use to buy and sell goods and services, can be in the form of coins or paper bills

پول
والدینم هر هفته به من پول تو جیبی پول میدهند.
to provide financial or material assistance

کمک کردن
سازمان از طریق کمکهای مالی از اهداف خیریه مختلف حمایت میکند.
an organization that helps those in need by giving them money, food, etc.

موسسه خیریه
او مبلغ زیادی به خیریه ای که آب تمیز به جوامع ارائه میدهد اهدا کرد.
to participate in something, such as an event or activity

شرکت کردن
to put things into a particular order or structure

منظم کردن, مرتب کردن
آیا میتوانید لطفاً کتابها را در قفسه بر اساس ژانر مرتب کنید؟
