کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 7 - 7H

در اینجا واژگان از واحد 7 - 7H در کتاب Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "بعداً"، "در پایان"، "لحظه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
ago [قید]
اجرا کردن

پیش

Ex: The company was founded over a century ago .

شرکت بیش از یک قرن پیش تأسیس شد.

afterward [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: The family enjoyed a delicious meal , and everyone shared stories afterward .

خانواده از یک وعده غذایی خوشمزه لذت بردند و همه بعداً داستان ها را به اشتراک گذاشتند.

then [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: I read the instructions then started assembling the furniture .

من دستورالعمل‌ها را خواندم سپس شروع به مونتاژ مبلمان کردم.

in the end [قید]
اجرا کردن

در پایان

Ex: The competition was tough , but in the end , she came out on top .

رقابت سخت بود، اما در نهایت، او برنده شد.

last [صفت]
اجرا کردن

قبل

Ex: I visited my grandparents last weekend .

من آخر هفته گذشته به دیدن پدربزرگ و مادربزرگم رفتم.

recently [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: He took up a new hobby recently .

او اخیراً یک سرگرمی جدید را شروع کرده است.

later [قید]
اجرا کردن

بعداً

Ex: He asked me to return his call later .

او از من خواست که بعداً به او زنگ بزنم.

next [صفت]
اجرا کردن

بعدی

Ex: I 'm excited about the next episode of my favorite TV show .

من برای قسمت بعدی برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌ام هیجان زده هستم.

loud [صفت]
اجرا کردن

بلند (صدا)

Ex: His laugh is so loud that you can hear it from the next room .

خنده او آنقدر بلند است که می‌توانید آن را از اتاق بعدی بشنوید.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

slow [صفت]
اجرا کردن

آهسته

Ex: The slow healing process of the wound required regular care .

فرآیند کند بهبود زخم به مراقبت منظم نیاز داشت.

week [اسم]
اجرا کردن

هفته

Ex: She always finishes her work assignments by the end of the week .

او همیشه تکالیف کاری خود را تا پایان هفته به پایان می‌رساند.

day [اسم]
اجرا کردن

روز

Ex: Today is a special day because it 's my best friend 's birthday .

امروز یک روز خاص است زیرا تولد بهترین دوست من است.

moment [اسم]
اجرا کردن

لحظه

Ex: There was a moment of panic when the lights went out .

یک لحظه وحشت بود وقتی چراغ‌ها خاموش شدند.

weekend [اسم]
اجرا کردن

آخر هفته

Ex: Weekends are the perfect time to read books and get lost in stories .

آخر هفته زمان مناسبی برای خواندن کتاب و غرق شدن در داستان‌ها است.

month [اسم]
اجرا کردن

ماه (سی روز)

Ex: The school semester starts next month .

ترم تحصیلی ماه آینده شروع می‌شود.

few [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند سیب در سبد باقی مانده است.