کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 8 - 8G

در اینجا واژگان واحد 8 - 8G در کتاب Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "متر"، "چکش"، "اسکیت بورد" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
athletic [صفت]
اجرا کردن

ورزشی

Ex: The athletic department organized a charity run to raise funds for local youth sports programs .

دپارتمان ورزشی یک دو خیریه برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای برنامه‌های ورزشی جوانان محلی سازماندهی کرد.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

meter [اسم]
اجرا کردن

متر

Ex: The construction site required 50 meters of fencing for safety .

سایت ساخت و ساز به 50 متر حصار برای ایمنی نیاز داشت.

marathon [اسم]
اجرا کردن

ماراتن

Ex: The city hosts an annual marathon every spring .

شهر هر بهار یک ماراتن سالانه برگزار می‌کند.

pole vault [اسم]
اجرا کردن

(ورزش) پرش با نیزه

Ex: He set a new personal record in pole vault at the track meet .

او در مسابقات دو و میدانی رکورد شخصی جدیدی در پرش با نیزه به ثبت رساند.

relay [اسم]
اجرا کردن

رله

Ex: Relay events showcase both individual speed and team coordination .

رویدادهای رله هم سرعت فردی و هم هماهنگی تیم را به نمایش می‌گذارند.

shot put [اسم]
اجرا کردن

(ورزش) پرتاب وزنه

Ex: The coach gave him tips on how to improve his shot put throw by using his whole body .

مربی به او نکاتی در مورد چگونگی بهبود پرتاب پرتاب وزنه خود با استفاده از تمام بدنش داد.

اجرا کردن

دوصحرانوردی

Ex: Cross-country running is a great way to explore nature while staying active .

دویدن صحرانوردی راهی عالی برای کشف طبیعت در حالی که فعال می‌مانید است.

hurdles [اسم]
اجرا کردن

مسابقه پرش از روی مانع

javelin [اسم]
اجرا کردن

مسابقه پرتاب نیزه

triple jump [اسم]
اجرا کردن

(ورزش) پرش سه گام

Ex: She managed to land a solid hop , step , and jump in the triple jump event , setting a new personal record .

او توانست در مسابقه پرش سه گام یک پرش محکم، گام و پرش انجام دهد و یک رکورد شخصی جدید ثبت کند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

cafe [اسم]
اجرا کردن

کافه

Ex: We met at the neighborhood cafe for brunch and caught up on each other 's lives .

ما در کافه محله برای ناهار ملاقات کردیم و از زندگی یکدیگر باخبر شدیم.

cinema [اسم]
اجرا کردن

سینما

Ex: The cinema near my house shows classic films every Thursday .

سینما نزدیک خانه من هر پنجشنبه فیلم‌های کلاسیک نمایش می‌دهد.

اجرا کردن

اسکیت‌بردسواری

Ex: He spends most of his free time practicing skateboarding , honing his skills at the local skate park .

او بیشتر وقت آزاد خود را به تمرین اسکیت‌بوردینگ می‌گذراند، مهارت‌های خود را در پارک اسکیت محلی تقویت می‌کند.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

swimming [اسم]
اجرا کردن

شنا

Ex: They joined a swimming club to meet other swimmers and train together .

آن‌ها به یک کلاب شنا پیوستند تا با شناگران دیگر ملاقات کنند و با هم تمرین کنند.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

football [اسم]
اجرا کردن

فوتبال

Ex: Football is the most popular sport worldwide .

فوتبال محبوب‌ترین ورزش در سراسر جهان است.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

video game [اسم]
اجرا کردن

بازی ویدئویی

Ex: My brother spends hours playing video games on his console .

برادرم ساعت‌ها وقت صرف بازی بازی‌های ویدیویی روی کنسولش می‌کند.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.