کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 9 - 9E

در اینجا واژگان واحد 9 - 9E در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "جاروبرقی"، "خیلی طول می کشد"، "قرار ملاقات" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

to hoover [فعل]
اجرا کردن

جاروبرقی کشیدن

Ex: After the party , they hoovered the living room to pick up crumbs and spills .

بعد از مهمانی، آنها برای جمع‌آوری خرده‌ها و ریخته‌ها، اتاق نشیمن را جارو برقی کشیدند.

homework [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: They need to finish their English homework before the deadline .

آن‌ها باید تکالیف انگلیسی خود را قبل از مهلت تمام کنند.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

to have [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: I had a sandwich for lunch today .

امروز برای ناهار یک ساندویچ خوردم.

breakfast [اسم]
اجرا کردن

صبحانه

Ex: The café served a delicious breakfast sandwich with eggs , cheese , and ham on a toasted bagel .

کافه یک ساندویچ صبحانه خوشمزه با تخم مرغ، پنیر و ژامبون روی یک بگل تست شده سرو کرد.

to wash up [فعل]
اجرا کردن

ظرف شستن

Ex: I 'm not washing up all these dishes .

من قصد ندارم تمام این ظرف‌ها را بشویم.

cleaning [اسم]
اجرا کردن

نظافت

Ex:

او تمیز کردن را درمانی و آرامش‌بخش می‌یابد.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

اجرا کردن

نهایت تلاش خود را کردن

Ex: You ca n’t always succeed , but as long as you do your best , it ’s enough .
to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

rubbish [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: She always recycles as much rubbish as possible to reduce waste and help the environment .

او همیشه تا حد امکان زباله را بازیافت می‌کند تا ضایعات را کاهش دهد و به محیط زیست کمک کند.

argument [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: Their constant arguments are causing problems in the relationship .

بحث‌های مداوم آنها باعث ایجاد مشکلات در رابطه می‌شود.

nothing [اسم]
اجرا کردن

فرد یا چیزی بی‌ارزش

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
phone call [اسم]
اجرا کردن

تماس تلفنی

Ex: He was surprised by the phone call he got from an old colleague after many years .

او از تماس تلفنی که پس از سال‌ها از یک همکار قدیمی دریافت کرد، متعجب شد.

appointment [اسم]
اجرا کردن

قرار ملاقات

Ex: She was late for her doctor 's appointment .

او برای ملاقات دکترش دیر کرد.

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: I always start my morning with a warm drink , like tea or coffee .

من همیشه صبحم را با یک نوشیدنی گرم، مثل چای یا قهوه شروع می‌کنم.

party [اسم]
اجرا کردن

مهمانی

Ex: They decorated the house beautifully for the party .

آن‌ها خانه را برای مهمانی زیبا تزئین کردند.

rest [اسم]
اجرا کردن

آرامش خاطر

Ex: The weekend was a time for rest and relaxation .

آخر هفته زمان استراحت و آرامش بود.

اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: The conversation drifted from politics to sports .

مکالمه از سیاست به ورزش تغییر کرد.

exam [اسم]
اجرا کردن

امتحان

Ex:

امتحان نهایی ریاضی چالش‌برانگیز بود، اما سخت مطالعه کردم و خوب عمل کردم.

medicine [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: The medicine needs to be taken twice a day after meals .

دارو باید دو بار در روز بعد از غذا مصرف شود.

pill [اسم]
اجرا کردن

قرص

Ex: She forgot to take her blood pressure pill today .

او امروز قرص فشار خونش را فراموش کرد که بخورد.