کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 9 - 9C

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9C در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تگرگ"، "ثبت نام کردن"، "تقریبا"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
to check in [فعل]
اجرا کردن

رزرو خود را چک کردن

Ex:

فرآیند چک این در این هتل ساده است.

اجرا کردن

اتاق گرفتن (در هتل)

Ex:

پس از ورود، مطمئن شوید که هر میهمان اضافی را برای اختصاص دقیق اتاق ثبت نام می‌کنید.

to hail [فعل]
اجرا کردن

بومی جایی بودن

Ex: He hails from a long line of musicians and composers .

او از یک سلسله طولانی از موسیقیدانان و آهنگسازان برخاسته است.

to hire [فعل]
اجرا کردن

کرایه کردن

Ex: If you need tools for a home project , you can hire them from the local hardware store .

اگر برای یک پروژه خانگی به ابزار نیاز دارید، می‌توانید آن‌ها را از فروشگاه سخت‌افزار محلی اجاره کنید.

to miss [فعل]
اجرا کردن

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)

Ex: She overslept and missed her morning bus to work .

او زیاد خوابید و اتوبوس صبحگاهی خود را برای رفتن به کار از دست داد.

to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به مقصد)

Ex: We finally reached our destination .

ما بالاخره به مقصدمان رسیدیم.

to stay [فعل]
اجرا کردن

اقامت کوتاه داشتن

Ex: Due to the storm , we could n't drive home and had to stay overnight at a motel .

به دلیل طوفان، نتوانستیم با ماشین به خانه برویم و مجبور شدیم یک شب در یک مسافرخانه بمانیم.

cab [اسم]
اجرا کردن

تاکسی

Ex:

او کرایه تاکسی را با کارت اعتباری پرداخت کرد زیرا پول نقد نداشت.

taxi [اسم]
اجرا کردن

تاکسی

Ex: I shared a taxi with a stranger going in the same direction .

من یک تاکسی با یک غریبه که به همان سمت می‌رفت شریک شدم.

destination [اسم]
اجرا کردن

مقصد

Ex: The GPS will guide you to your desired destination with turn-by-turn directions .

GPS شما را با راهنمایی گام به گام به مقصد مورد نظرتان هدایت می‌کند.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

luggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He struggled to carry all his luggage up the hotel stairs .

او برای حمل تمام چمدان‌هایش از پله‌های هتل به سختی تلاش کرد.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

plane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: She watched the plane disappear into the distance .

او تماشا کرد که هواپیما در دوردست ناپدید شد.

flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

room [اسم]
اجرا کردن

اتاق

Ex: I have a big room with a window .

من یک اتاق بزرگ با پنجره دارم.

ship [اسم]
اجرا کردن

کشتی

Ex: The ship was filled with excited tourists ready for their adventure at sea .

کشتی پر از گردشگران هیجان‌زده‌ای بود که برای ماجراجویی خود در دریا آماده بودند.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

ahead [قید]
اجرا کردن

جلو

Ex: The hikers paused to admire the breathtaking view ahead .

کوهنوردان توقف کردند تا منظرۀ نفس‌گیر جلوی خود را تحسین کنند.

schedule [اسم]
اجرا کردن

برنامه حرکت (هواپیما، قطار و غیره)

Ex: They consulted the flight schedule to find the most convenient departure time for their trip .

آنها برنامه پرواز را بررسی کردند تا مناسب‌ترین زمان عزیمت را برای سفر خود پیدا کنند.

اجرا کردن

سپاسگزار بودن

Ex: The community appreciated the efforts of volunteers who cleaned up the park .

جامعه قدردانی کرد از تلاش داوطلبانی که پارک را تمیز کردند.

approaching [صفت]
اجرا کردن

نزدیک شونده

Ex:

می‌توانستیم قطار نزدیک‌شونده را از دور ببینیم.

اجرا کردن

تقریباً

Ex: The package will arrive in approximately five business days .

بسته در حدود پنج روز کاری می‌رسد.

اجرا کردن

تحسین‌آمیز

Ex: She smiled at his complimentary words about her outfit .

او به حرف‌های تعریف‌آمیز او درباره لباسش لبخند زد.

اجرا کردن

در زمان مناسب

Ex: You will receive a response to your inquiry in due time .

شما در موعد مقرر پاسخ استعلام خود را دریافت خواهید کرد.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

to regret [فعل]
اجرا کردن

افسوس خوردن

Ex: I regret not traveling more when I was younger and wished I had explored different places .

من پشیمانم که وقتی جوانتر بودم بیشتر سفر نکردم و آرزو می‌کنم کاش مکان‌های مختلفی را کشف کرده بودم.

to remain [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: The mystery surrounding the disappearance of the artifact will remain unsolved .

معمای ناپدید شدن اثر باستانی باقی خواهد ماند حل نشده.

to request [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: She decided to request additional time to complete the project due to unforeseen circumstances .

او به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده تصمیم گرفت زمان بیشتری برای تکمیل پروژه درخواست کند.

to board [فعل]
اجرا کردن

موقت اقامت کردن

Ex: The company provides housing for its employees , allowing them to board near the office during project assignments .

شرکت برای کارمندان خود مسکن فراهم می‌کند، به آن‌ها اجازه می‌دهد در طول مأموریت‌های پروژه نزدیک دفتر اقامت کنند.

to book [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They decided to book a table at their favorite restaurant for their anniversary dinner .

آنها تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در رستوران مورد علاقه‌شان یک میز رزرو کنند.