کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 7 - 7A

در اینجا واژگان واحد 7 - 7A در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پانتومیم"، "آهنگساز"، "مجسمه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
art form [اسم]
اجرا کردن

معماری هنری

Ex: The director believes that theatre is the ultimate art form for storytelling .

کارگردان معتقد است که تئاتر فرم هنری نهایی برای داستان‌گویی است.

ballet [اسم]
اجرا کردن

نمایش باله

Ex: She enrolled in ballet classes to improve her posture and flexibility .

او در کلاس‌های باله ثبت‌نام کرد تا وضعیت بدن و انعطاف‌پذیری خود را بهبود بخشد.

cartoon [اسم]
اجرا کردن

کاریکاتور

Ex: She collects cartoons that reflect political and social issues .

او کاریکاتورهایی را جمع‌آوری می‌کند که مسائل سیاسی و اجتماعی را منعکس می‌کنند.

اجرا کردن

موسیقی کلاسیک

Ex: He decided to learn how to play the piano so he could perform classical music pieces by composers like Beethoven and Mozart .

او تصمیم گرفت نواختن پیانو را یاد بگیرد تا بتواند قطعات موسیقی کلاسیک آهنگسازانی مانند بتهوون و موتزارت را اجرا کند.

to dance [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: She loves to dance to her favorite songs .

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش است.

drawing [اسم]
اجرا کردن

طراحی

Ex: The child ’s drawing covered the entire paper .

نقاشی کودک تمام کاغذ را پوشاند.

mime [اسم]
اجرا کردن

پانتومیم

Ex:

میم می‌تواند راهی قدرتمند برای ارتباط در تئاتر خاموش باشد.

musical [اسم]
اجرا کردن

نمایش یا فیلم موزیکال

Ex:

گروه تئاتر محلی به خاطر تولیدات چشمگیرش شناخته شده است و آخرین موزیکال آنها نقدهای تحسین‌برانگیزی از جامعه دریافت کرده است.

novel [اسم]
اجرا کردن

رمان

Ex: The novel 's complex characters and intricate plot make it a compelling read .

شخصیت‌های پیچیده و طرح داستان پیچیده رمان آن را به یک خواندن جذاب تبدیل می‌کند.

opera [اسم]
اجرا کردن

اپرا

Ex: The children 's choir was invited to perform in the opera .

کر کودکان برای اجرا در اپرا دعوت شدند.

painting [اسم]
اجرا کردن

نقاشی (هنر)

Ex:

او فرآیند نقاشی را آرامش‌بخش و درمانی می‌یابد.

play [اسم]
اجرا کردن

نمایش

Ex: The drama club is rehearsing a classic Shakespearean play for their spring production .
poem [اسم]
اجرا کردن

شعر

Ex: Reading the poem , you could feel the sorrow and longing in every line .
pop music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی پاپ

Ex:

ایستگاه رادیویی ترکیبی از آهنگ های کلاسیک و معاصر pop music را پخش می کند.

sculpture [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌سازی

Ex:

مجسمه‌سازی به هنرمندان اجازه می‌دهد تا دیدگاه‌های خود را در سه بعد به زندگی تبدیل کنند.

sitcom [اسم]
اجرا کردن

سریال کمدی موقعیت

Ex: The sitcom follows a group of friends living in New York City .

سیتکام گروهی از دوستان را دنبال می‌کند که در شهر نیویورک زندگی می‌کنند.

literature [اسم]
اجرا کردن

ادبیات

Ex: His passion for literature inspired him to become a writer .

اشتیاق او به ادبیات الهام بخش او برای تبدیل شدن به یک نویسنده بود.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: Music theory is important for understanding how compositions are created .

تئوری موسیقی برای درک چگونگی ایجاد آهنگ‌ها مهم است.

اجرا کردن

هنرهای نمایشی

Ex: The theatre is a central venue for performing arts in the city .

تئاتر مکانی مرکزی برای هنرهای نمایشی در شهر است.

اجرا کردن

هنرهای تجسمی

Ex: He believes that visual arts are a powerful tool for communication .

او معتقد است که هنرهای بصری ابزاری قدرتمند برای ارتباط هستند.

artist [اسم]
اجرا کردن

هنرمند

Ex: The music festival featured artists from around the world .

جشنواره موسیقی میزبان هنرمندانی از سراسر جهان بود.

actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

composer [اسم]
اجرا کردن

آهنگساز

Ex: The composer spent years perfecting the score for the new opera .

آهنگساز سال‌ها صرف کرد تا پارتیشن اپرا جدید را کامل کند.

conductor [اسم]
اجرا کردن

رهبر ارکستر

Ex: The conductor rehearses with the musicians to achieve the desired interpretation of the music .

رهبر ارکستر با نوازندگان تمرین می‌کند تا تفسیر مورد نظر از موسیقی حاصل شود.

dancer [اسم]
اجرا کردن

رقصنده

Ex: He's an accomplished folk dancer and has performed at many cultural festivals.

او یک رقصنده فولکلور ماهر است و در بسیاری از جشنواره‌های فرهنگی اجرا کرده است.

اجرا کردن

طراح رقص

Ex: Many famous choreographers have influenced modern dance styles .

بسیاری از طراحان رقص معروف بر سبک‌های رقص مدرن تأثیر گذاشته‌اند.

director [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: She 's the director of the nonprofit organization , coordinating fundraising events and community outreach programs .

او مدیر سازمان غیرانتفاعی است، که رویدادهای جمع‌آوری کمک‌های مالی و برنامه‌های مشارکت جامعه را هماهنگ می‌کند.

novelist [اسم]
اجرا کردن

رمان‌نویس

Ex: The award-winning novelist was invited to speak at the literary festival about the importance of storytelling .

رمان‌نویس برنده جایزه برای صحبت در مورد اهمیت داستان‌سرایی در جشنواره ادبی دعوت شد.

singer [اسم]
اجرا کردن

خواننده

Ex:

خواننده اپرا صدای قدرتمندی دارد.

painter [اسم]
اجرا کردن

نقاش

Ex: The painter 's work is influenced by cubism , a style made famous by Picasso .

کار نقاش تحت تأثیر کوبیسم است، سبکی که توسط پیکاسو مشهور شد.

playwright [اسم]
اجرا کردن

نمایشنامه‌نویس

Ex: Many great playwrights have influenced the development of modern drama .

بسیاری از نمایشنامه‌نویسان بزرگ بر توسعه درام مدرن تأثیر گذاشته‌اند.

poet [اسم]
اجرا کردن

شاعر

Ex: The poet 's verses are often set to music , creating beautiful songs .

اشعار شاعر اغلب به موسیقی تبدیل می‌شوند و آهنگ‌های زیبایی خلق می‌کنند.

sculptor [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌ساز

Ex: He apprenticed under a master sculptor to learn the techniques of shaping clay into expressive and emotive figures .

او زیر دست یک استاد مجسمه‌ساز شاگردی کرد تا تکنیک‌های شکل‌دهی به گل را به شکل‌های بیانی و احساسی بیاموزد.

artistic [صفت]
اجرا کردن

هنری

Ex: The theater production was praised for its artistic direction and innovative set design .
to act [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (نقش)

Ex: She acted the role of Juliet beautifully in the school play .

او نقش ژولیت را در نمایش مدرسه زیبا بازی کرد.

to appear [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: The magician appeared on stage in a puff of smoke , stunning the audience .

شعبده‌باز در یک ابر دود روی صحنه ظاهر شد، تماشاگران را متحیر کرد.

to carve [فعل]
اجرا کردن

کنده‌کاری کردن

Ex: The ice sculptor carved a stunning ice sculpture for the winter festival .

مجسمه‌ساز یخی یک مجسمه یخی خیره‌کننده برای جشنواره زمستانی حکاکی کرد.

to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

to paint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: He painted the old wooden chair black to give it a fresh look .

او صندلی چوبی قدیمی را سیاه رنگ کرد تا به آن ظاهری تازه بدهد.

to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex:

او یک غروب زیبا را در راه بازگشت از کار دید.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

song [اسم]
اجرا کردن

آهنگ

Ex: The radio station played the hit song every hour .

ایستگاه رادیویی هر ساعت آهنگ پربازدید را پخش می‌کرد.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

concert [اسم]
اجرا کردن

کنسرت

Ex: The live concert was broadcast on national television .

کنسرت زنده در تلویزیون ملی پخش شد.

classical [صفت]
اجرا کردن

کلاسیک

Ex: The soundtrack of the movie included several classical pieces .

موسیقی فیلم شامل چند قطعه کلاسیک بود.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

cultural [صفت]
اجرا کردن

فرهنگی

Ex: Cultural differences can lead to misunderstandings , but they also offer opportunities for learning and growth .

تفاوت‌های فرهنگی می‌توانند به سوءتفاهم منجر شوند، اما آنها همچنین فرصت‌هایی برای یادگیری و رشد ارائه می‌دهند.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Reading books is an enjoyable activity that helps expand your knowledge .

خواندن کتاب‌ها یک فعالیت لذت‌بخش است که به گسترش دانش شما کمک می‌کند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

اجرا کردن

کنسرت موسیقی راک

Ex: She bought tickets for the rock concert months in advance .

او بلیط‌های کنسرت راک را ماه‌ها قبل خریداری کرد.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

art gallery [اسم]
اجرا کردن

گالری آثار هنری

Ex: Many visitors flock to the art gallery during the annual festival , eager to see the latest exhibitions .

بازدیدکنندگان بسیاری در طول جشنواره سالانه به گالری هنری می‌آیند، مشتاق دیدن آخرین نمایشگاه‌ها.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

theater [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: They 're rehearsing at the theater for the upcoming show .

آنها برای نمایش آینده در تئاتر تمرین می‌کنند.