کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 8 - 8G

در اینجا واژگان از واحد 8 - 8G در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نشت"، "انحراف"، "برخورد" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
ceiling [اسم]
اجرا کردن

سقف (درون ساختمان)

Ex: He used a long brush to paint the high ceiling of the living room .

او از یک قلم موی بلند برای رنگ آمیزی سقف بلند اتاق نشیمن استفاده کرد.

to drip [فعل]
اجرا کردن

(آب) چکیدن

Ex: Paint dripped from the brush onto the canvas as the artist worked on their masterpiece .

رنگ از قلم مو روی بوم چکه می‌کرد در حالی که هنرمند روی شاهکارش کار می‌کرد.

to leak [فعل]
اجرا کردن

نشت کردن

Ex: Oil leaked from the engine , leaving stains on the driveway .

روغن از موتور نشت کرد و لکه‌هایی روی راهروی ورودی باقی گذاشت.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

phone book [اسم]
اجرا کردن

کتاب راهنمای تلفن

Ex: He had to search through the phone book to find the plumber ’s number .

او مجبور شد در دفترچه تلفن جستجو کند تا شماره لوله‌کش را پیدا کند.

plumber [اسم]
اجرا کردن

لوله‌کش

Ex: She scheduled an appointment with the plumber to check the water heater for any issues .

او یک قرار ملاقات با لوله‌کش تنظیم کرد تا بخاری آب را برای هرگونه مشکل بررسی کند.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

جذابیت داشتن

Ex: His speech appealed to voters ' desire for change and better opportunities .

سخنرانی او به خواست رای‌دهندگان برای تغییر و فرصت‌های بهتر توجه کرد.

finally [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled with the project , but finally managed to finish it before the deadline .

او با پروژه دست و پنجه نرم کرد، اما بالاخره توانست آن را قبل از مهلت تمام کند.

idea [اسم]
اجرا کردن

ایده

Ex: I appreciate your input ; your idea about streamlining the process is worth considering .

من از مشارکت شما قدردانی می‌کنم؛ ایده شما در مورد ساده‌سازی فرآیند قابل توجه است.

only [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: I play with toys only at home .

من فقط در خانه با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنم.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: One possible reason for the increase in temperature is global warming .

یک دلیل ممکن برای افزایش دما، گرمایش جهانی است.

simple [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Solving the puzzle was simple ; it only required logical thinking and observation .

حل پازل ساده بود؛ فقط نیاز به تفکر منطقی و مشاهده داشت.

view [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: Their views on education differ widely .

نظرات آنها در مورد آموزش بسیار متفاوت است.

damaged [صفت]
اجرا کردن

صدمه‌‌دیده

Ex: He suffered from a damaged knee after the sports injury .

او از یک زانوی آسیب‌دیده پس از آسیب ورزشی رنج می‌برد.

injured [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌دیده

Ex:

پای مجروح سارا راه رفتن را برایش دشوار کرده بود، بنابراین از عصا برای حمایت استفاده کرد.

to kill [فعل]
اجرا کردن

کشتن

Ex: The chef had to kill the lobster before cooking it .

آشپز مجبور شد قبل از پختن خرچنگ دریایی آن را بکشد.

to collide [فعل]
اجرا کردن

به‌هم خوردن

Ex:

فضاپیما یک برخورد نزدیک داشت وقتی که تقریباً با یک سیارک در مسیرش برخورد کرد.

to crash [فعل]
اجرا کردن

برخورد کردن

Ex:

دو ماشین در تقاطع برخورد کردند و باعث ترافیک شدند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

اجرا کردن

زمین زدن

Ex: The strong winds knocked down several trees on the road .

بادهای شدید چند درخت را روی جاده زمین زدند.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: Last year , the region suffered a severe drought .

سال گذشته، این منطقه از خشکسالی شدیدی رنج برد.

whiplash [اسم]
اجرا کردن

آسیب شلاقی

Ex: He was off work for two weeks due to whiplash .

او به دلیل آسیب گردن ناشی از تکان ناگهانی دو هفته از کار دور بود.

اجرا کردن

دم‌سنجی کردن

Ex: If the police breathalyze him , his BAC could be over the limit .

اگر پلیس از او تست تنفس الکل بگیرد، میزان الکل خونش ممکن است از حد مجاز بیشتر باشد.

to swerve [فعل]
اجرا کردن

ناگهان تغییر مسیر دادن

Ex: Riding through a mountain road , the motorcyclist had to swerve several times to navigate the curves safely .

در حال رانندگی در جاده کوهستانی، موتورسوار مجبور شد چندین بار منحرف شود تا پیچ‌ها را با ایمنی طی کند.

pretty [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The weather 's been pretty mild this week compared to last .

هوا این هفته در مقایسه با هفته گذشته نسبتاً ملایم بوده است.

to skid [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex:

موتورسوار با احتیاط ترمز کرد تا از لغزش روی سطح لغزنده جلوگیری کند.