کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه - واحد 4 - 4B

در اینجا واژگان واحد 4 - 4B در کتاب درسی English Result Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نمک"، "حادثه"، "قطره" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه
cup [اسم]
اجرا کردن

فنجان

Ex: Sarah held a warm cup of chamomile tea in her hands .

سارا یک فنجان چای بابونه گرم در دست‌هایش داشت.

egg [اسم]
اجرا کردن

تخم‌مرغ

Ex:

او با سرخ کردن سیب‌زمینی و پیاز خرد شده همراه با تخم‌مرغ زده شده، املت اسپانیایی درست کرد.

salt [اسم]
اجرا کردن

نمک

Ex: The soup needed a little more salt to bring out the taste .

سوپ به کمی نمک بیشتر نیاز داشت تا طعم آن را بهتر کند.

coffee [اسم]
اجرا کردن

قهوه

Ex: She prefers her coffee black , without any sugar or cream .

او قهوه اش را سیاه، بدون شکر یا خامه ترجیح می‌دهد.

اجرا کردن

آماده استفاده

Ex: She chose an off-the-shelf dress for the event instead of ordering one online .

او به جای سفارش آنلاین، یک لباس آماده برای مراسم انتخاب کرد.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

shirt [اسم]
اجرا کردن

پیراهن

Ex: The shirt I recently bought is made of soft cotton fabric .

پیراهنی که اخیراً خریدم از پارچه نخی نرم ساخته شده است.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: She enjoys cooking meals for her family in the kitchen of their home .

او از پختن غذا برای خانواده‌اش در آشپزخانه خانهشان لذت می‌برد.

to drop [فعل]
اجرا کردن

انداختن

Ex: The children were dropping stones off the bridge .

بچه‌ها سنگ‌ها را از پل می‌انداختند.

to happen [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: An unexpected storm can happen at any time of year .

یک طوفان غیرمنتظره می‌تواند در هر زمانی از سال رخ دهد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن

Ex: He accidentally broke the pencil while sharpening it .

او به طور تصادفی مداد را هنگام تراشیدن شکست.

to fall [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex:

پرنده خیلی نزدیک به پنجره پرواز کرد و به زمین افتاد.

to cut [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: She cuts the fruit into bite-sized pieces for a fruit salad .

او میوه‌ها را برای سالاد میوه به تکه‌های به اندازه یک لقمه می‌برد.

to put [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: We put our hands through the fence to pet the animals .

ما دست‌هایمان را از میان حصار می‌گذاریم تا حیوانات را نوازش کنیم.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to toast [فعل]
اجرا کردن

برشته کردن

Ex: The chef recommends toasting the sandwich in a panini press for a crunchy texture .

سرآشپز توصیه می‌کند ساندویچ را در دستگاه پرس پانینی تست کنید تا بافتی ترد داشته باشد.

finger [اسم]
اجرا کردن

انگشت

Ex: She accidentally cut her finger while preparing dinner .

او به طور تصادفی انگشت خود را در حال تهیه شام برید.