کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه - واحد 4 - 4C

در اینجا واژگان از واحد 4 - 4C در کتاب درسی English Result Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "گرمایش"، "اطراف"، "شستن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه
around [حرف اضافه]
اجرا کردن

اطراف

Ex: Fog gathered quietly around the lake .

مه به آرامی دور دریاچه جمع شد.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

kitchen [اسم]
اجرا کردن

آشپزخانه

Ex: The kitchen had a double oven , allowing for simultaneous baking of different dishes .

آشپزخانه یک اجاق دوتایی داشت که امکان پخت همزمان غذاهای مختلف را فراهم می‌کرد.

cup [اسم]
اجرا کردن

فنجان

Ex: Sarah held a warm cup of chamomile tea in her hands .

سارا یک فنجان چای بابونه گرم در دست‌هایش داشت.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.

plate [اسم]
اجرا کردن

بشقاب

Ex: We set the table with plates and silverware .

ما میز را با بشقاب‌ها و ظروف نقره چیدیم.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

sink [اسم]
اجرا کردن

سینک

Ex: They installed a deep farmhouse sink in the kitchen for washing large pots and pans .

آنها یک سینک مزرعه‌ای عمیق در آشپزخانه نصب کردند تا ظروف و تابه‌های بزرگ را بشویند.

fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال

Ex: The children used a plastic fork to eat their pasta .

کودکان از یک چنگال پلاستیکی برای خوردن پاستای خود استفاده کردند.

spoon [اسم]
اجرا کردن

قاشق

Ex: The chef tasted the sauce with a small spoon .

آشپز سس را با یک قاشق کوچک چشید.

water [اسم]
اجرا کردن

آب

Ex: The rain poured down , and the water quickly filled the streets .

باران می‌بارید، و آب خیابان‌ها را به سرعت پر کرد.

heating [اسم]
اجرا کردن

سیستم گرمایشی

Ex:

خانه‌های جدید در محله ما دارای سیستم‌های گرمایشی خورشیدی هستند.

electricity [اسم]
اجرا کردن

برق

Ex: Solar panels can generate electricity from sunlight .

پنل‌های خورشیدی می‌توانند برق را از نور خورشید تولید کنند.

gas [اسم]
اجرا کردن

(حالت) گاز

Ex:

دی اکسید کربن یک گاز گلخانه‌ای است که به تغییرات آب و هوایی کمک می‌کند.

to turn on [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

میتوانید به من کمک کنید تلویزیون را روشن کنم؟ کنترل از راه دور را پیدا نمیکنم.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to feed [فعل]
اجرا کردن

غذا دادن

Ex: The farmer gets up at dawn to feed the cows .

کشاورز در سپیده‌دم بیدار می‌شود تا گاوها را تغذیه کند.

to water [فعل]
اجرا کردن

آب دادن

Ex: We water the herbs on the balcony with a small watering can .

ما گیاهان را در بالکن با یک آبپاش کوچک آبیاری می‌کنیم.