کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه - واحد 3 - 3B

در اینجا واژگان از واحد 3 - 3B در کتاب درسی English Result Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جدول کلمات متقاطع"، "شام"، "خواندن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه
ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The musician 's ability to play multiple instruments amazed the audience .

توانایی نوازنده در نواختن چندین ساز، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

crossword [اسم]
اجرا کردن

جدول

Ex:

جدول کلمات متقاطع سرنخ‌های سختی داشت، اما توانستم آن را تمام کنم.

puzzle [اسم]
اجرا کردن

پازل

Ex:

او از به چالش کشیدن ذهن خود با معماهای منطقی و چیستان در وقت آزادش لذت می‌برد.

jigsaw [اسم]
اجرا کردن

جورچین

Ex: They gave him a wooden jigsaw as a birthday gift .

آن‌ها به او یک پازل چوبی به عنوان هدیه تولد دادند.

to make [فعل]
اجرا کردن

(غذا) درست کردن

Ex: He made sandwiches for everyone at the picnic .

او برای همه در پیکنیک ساندویچ درست کرد.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

fire [اسم]
اجرا کردن

آتش‌

Ex: We enjoyed sitting by the fire , telling stories and staying warm .

ما از نشستن کنار آتش، گفتن داستان‌ها و گرم ماندن لذت بردیم.

to play [فعل]
اجرا کردن

نواختن

Ex: She played a beautiful melody on her violin .

او یک ملودی زیبا روی ویولنش نواخت.

guitar [اسم]
اجرا کردن

گیتار

Ex:

ما از گوش دادن به موسیقی گیتار آکوستیک لذت می‌بریم.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

اجرا کردن

تنیس روی میز

Ex: She is practicing hard to compete in the national table tennis tournament .

او سخت تمرین می‌کند تا در مسابقات ملی پینگ پنگ شرکت کند.

chess [اسم]
اجرا کردن

شطرنج

Ex: The world championship in chess is a highly prestigious event , attracting the best players from around the globe .

قهرمانی جهان در شطرنج یک رویداد بسیار پرافتخار است که بهترین بازیکنان از سراسر جهان را جذب می‌کند.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

map [اسم]
اجرا کردن

نقشه

Ex: She unfolded the map to find the location of the tourist attractions .

او نقشه را باز کرد تا مکان جاذبه‌های گردشگری را پیدا کند.

Arabic [اسم]
اجرا کردن

زبان عربی

Ex: My roommate can read and write in Arabic .

همخانه‌ای من می‌تواند به عربی بخواند و بنویسد.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

horse [اسم]
اجرا کردن

اسب

Ex:

خواهرم واقعاً دوست دارد که به ماجراجویی اسب‌سواری در کوهستان برود.

motorbike [اسم]
اجرا کردن

موتورسیکلت

Ex: The shop offers a variety of accessories for motorbike enthusiasts , including helmets and protective gear .

فروشگاه انواع لوازم جانبی را برای علاقه‌مندان به موتورسیکلت، از جمله کلاه‌های ایمنی و تجهیزات محافظتی ارائه می‌دهد.

to use [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The sharp blade makes the knife easy to use for chopping vegetables .

تیغه تیز چاقو را برای خرد کردن سبزیجات آسان برای استفاده می‌کند.

اجرا کردن

چرخ خیاطی

Ex: I need a new needle for my sewing machine .

من به یک سوزن جدید برای چرخ خیاطی خود نیاز دارم.

computer [اسم]
اجرا کردن

کامپیوتر

Ex: She uses a computer to create digital art .

او از یک کامپیوتر برای خلق هنر دیجیتال استفاده می‌کند.

Chinese [صفت]
اجرا کردن

چینی

Ex:

سال نو چینی با رژه‌های جشن و رقص‌های سنتی جشن گرفته می‌شود.

اجرا کردن

دوربین دیجیتال

Ex: They bought a lightweight digital camera for their vacation .

آن‌ها یک دوربین دیجیتال سبک برای تعطیلاتشان خریدند.

Sudoku [اسم]
اجرا کردن

سودوکو

Ex:

برنامه‌ها و وبسایت‌های آنلاین سودوکو انواع مختلفی از پازل‌ها را از سطح آسان تا حرفه‌ای ارائه می‌دهند که برای تمام سطوح مهارتی مناسب هستند.

cheese [اسم]
اجرا کردن

پنیر

Ex:

بازار انواع مختلفی از گزینه‌های پنیر را داشت، از جمله گودا، بری و پنیر آبی.

sandwich [اسم]
اجرا کردن

ساندویچ

Ex: She wrapped the sandwich in foil to keep it fresh for later .

او ساندویچ را در فویل پیچید تا برای بعد تازه بماند.