کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه - واحد 1 - 1D

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1D در کتاب درسی English Result Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "هوشیار"، "پارک"، "ترک کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' پیش‌متوسطه
watch [اسم]
اجرا کردن

ساعت مچی

Ex: My friend collects vintage watches from different eras .

دوست من ساعت‌های قدیمی از دوره‌های مختلف را جمع‌آوری می‌کند.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

watchful [صفت]
اجرا کردن

حواس‌جمع

Ex: She was always watchful of the latest news regarding her health .

او همیشه نسبت به آخرین اخبار مربوط به سلامتی خود هوشیار بود.

noun [اسم]
اجرا کردن

اسم

Ex: The rules for pluralizing nouns in English can be quite tricky .

قوانین جمع بستن اسم‌ها در انگلیسی می‌تواند بسیار پیچیده باشد.

verb [اسم]
اجرا کردن

فعل

Ex: Understanding the placement of a verb is crucial in sentence construction .

درک جایگاه فعل در ساخت جمله بسیار مهم است.

adjective [اسم]
اجرا کردن

صفت

Ex:

صفت 'سریع' در عبارت 'روباه قهوه‌ای سریع' سرعت روباه را توصیف می‌کند.

plural [صفت]
اجرا کردن

جمع (دستورزبان)

Ex:

در انگلیسی، شکل جمع "گربه" "گربه‌ها" است.

meaning [اسم]
اجرا کردن

معنی

Ex: The meaning of a word can often be found by analyzing its root .

معنی یک کلمه اغلب با تحلیل ریشه آن می‌توان یافت.

اجرا کردن

تلفظ

Ex: Listening to native speakers helps with pronunciation .

گوش دادن به گویشوران بومی به تلفظ کمک می‌کند.

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

park [اسم]
اجرا کردن

پارک

Ex: They had a friendly soccer match with their friends in the park .

آن‌ها یک بازی دوستانه فوتبال با دوستانشان در پارک داشتند.

left [صفت]
اجرا کردن

چپ

Ex: The distinctive logo was embroidered on the left sleeve of the uniform , symbolizing unity and belonging .

لوگوی متمایز روی آستین چپ یونیفرم دوخته شده بود، که نماد وحدت و تعلق بود.

match [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: The local cricket club organized a friendly match to raise funds for charity .

باشگاه کریکت محلی یک مسابقه دوستانه برای جمع‌آوری کمک‌های خیریه ترتیب داد.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

ring [اسم]
اجرا کردن

انگشتر

Ex: She received a sparkling diamond ring as an engagement gift .

او یک حلقه الماس درخشان به عنوان هدیه نامزدی دریافت کرد.

to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

salmon [اسم]
اجرا کردن

سالمون (گوشت)

Ex: She baked the salmon with herbs and olive oil .

او ماهی سالمون را با گیاهان و روغن زیتون پخت.

son [اسم]
اجرا کردن

فرزند پسر

Ex: Sarah and David are expecting their first child , and they are hoping for a son .

سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.

little [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The little bird chirped softly outside the window , adding melody to the morning .

پرنده کوچک به نرمی بیرون پنجره آواز خواند، به صبح ملودی افزود.

easy [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Fixing the leaky faucet was easy ; all it needed was a quick tightening of the bolt .

تعمیر شیر آبی که چکه می‌کرد آسان بود؛ فقط نیاز به سفت کردن سریع پیچ داشت.

apple [اسم]
اجرا کردن

سیب

Ex: My daughter was trying to pick a ripe apple from the tree .

دخترم سعی می‌کرد یک سیب رسیده از درخت بچیند.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

sun [اسم]
اجرا کردن

خورشید

Ex: The sun rises in the east and sets in the west .

خورشید از شرق طلوع می‌کند و در غرب غروب می‌کند.

fruit [اسم]
اجرا کردن

میوه

Ex:

من دوست دارم روزم را با یک کاسه سالاد میوه تازه شروع کنم، پر از توت‌فرنگی‌های آبدار، آناناس و پرتقال.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

fish [اسم]
اجرا کردن

گوشت ماهی

Ex:

آشپز یک خورش خوشمزه از ماهی با سبزیجات و ادویه‌ها تهیه کرد.