کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 10 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 10 - مرجع در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "کروز"، "مترو"، "استاندارد" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to regularly travel to one's place of work and home by different means

رفتوآمد کردن (بین خانه و محل کار)
دفتر به راحتی در نزدیکی یک ایستگاه مترو قرار دارد و به کارمندان اجازه میدهد تا به طور موثر رفت و آمد کنند.
(of a space) filled with things or people

شلوغ
قطار متروی شلوغ در ساعت شلوغی فقط جای ایستادن داشت.
the sport or activity of riding a bicycle

دوچرخهسواری
دوچرخهسواری یک روش حمل و نقل دوستدار محیط زیست است که به کاهش انتشار کربن کمک میکند.
the act of leaving, usually to begin a journey

عزیمت, خروج
او قبل از حرکت به دانشگاه با خانواده اش خداحافظی کرد.
the place where someone or something is headed

مقصد
به عنوان یک مسافر، از کشف مقاصد جدید و غوطهوری در فرهنگهای مختلف لذت میبرم.
the act of travelling between two or more places, especially when there is a long distance between them

سفر
سفر طولانی با قطار زمان کافی برای تأمل و دروننگری فراهم کرد.
a ticket that can be used for travelling to a place but cannot be used for coming back from that place

بلیت یکطرفه
او یک معامله عالی برای بلیط یک طرفه پروازش به توکیو پیدا کرد.
a ticket for a journey from one place to another and back again

بلیط رفت و برگشت
بلیط رفت و برگشت ارزانتر از دو بلیط یکطرفه جداگانه بود.
someone traveling in a vehicle, aircraft, ship, etc. who is not the pilot, driver, or a crew member

مسافر
مسافر اتوبوس دکمه را فشار داد تا ایستگاه بعدی را درخواست کند.
a type of skating using inline skates with wheels, often done for fun or sport on paved surfaces

اسکیتبازى
او یک جفت اسکیت جدید برای اسکیت اینلاین خرید.
a time of day at which traffic is the heaviest because people are leaving for work or home

ساعت شلوغی
بزرگراه در ساعات شلوغی ترافیک بود و باعث تاخیر طولانی برای مسافران شد.
the coming and going of cars, airplanes, people, etc. in an area at a particular time

عبورومرور, ترافیک
ترافیک در مرکز شهر به دلیل ساخت و ساز به کندی انجام شد.
a vehicle with two wheels that we ride by pushing its pedals with our feet

دوچرخه
او برای ایمنی هنگام دوچرخهسواری کلاه ایمنی میپوشد.
a large vehicle that carries many passengers by road

اتوبوس
اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.
a road vehicle that has four wheels, an engine, and a small number of seats for people

خودرو, اتومبیل، ماشین
ماشین پدرم نیاز به تعویض روغن دارد.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
a vehicle that is powered by electricity and moves on rails in a street, used for transporting passengers

تراموا
گردشگران عاشق سوار شدن بر تراموای تاریخی بودند که توری پانوراما از مرکز شهر ارائه میداد.
a building, usually next or attached to a house, in which cars or other vehicles are kept

گاراژ, پارکینگ سرپوشیده
گاراژ پر از ابزار و تجهیزات برای پروژههای بهبود خانه بود.
a light vehicle that has two wheels and is powered by an engine

موتورسیکلت
موتورسیکلت با سرعت از کنار ما رد شد، در حالی که موتور آن در میان ترافیک غرش میکرد.
to move a car, bus, etc. into an empty place and leave it there for a short time

پارک کردن
راننده اتوبوس با مهارت اتوبوس را در ایستگاه مشخص شده پارک کرد.
a car that has a driver whom we pay to take us to different places

تاکسی
من یک تاکسی گرفتم تا مرا به فرودگاه ببرد.
to reserve a specific thing such as a seat, ticket, hotel room, etc.

رزرو کردن
او یک اتاق هتل را از قبل رزرو کرد تا مطمئن شود در طول تعطیلاتش جایی برای اقامت دارد.
having a clear and immediate connection between two things or people, without any intermediaries

بیواسطه, مستقیم
شرکت ترجیح میدهد با مشتریان خود ارتباط مستقیم داشته باشد.
the most luxurious seats on a plane, ship, or train

صندلی درجه یک (هواپیما، قطار و...)
کابینهای درجه یک کشتی کروز با بالکن خصوصی و سرویس پیشخدمت همراه بود.
commonly recognized, done, used, etc.

استاندارد
در این منطقه، دادن انعام به میزان 15٪ از کل صورتحساب به کارکنان خدماتی یک عمل استاندارد است.
the raised surface in a station next to a railroad track where people can get on and off a train

سکو
او در لبه سکو ایستاده بود و به قطار ورودی نگاه میکرد.
a place or building where we can get on or off a train or bus

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)
ایستگاه اتوبوس در مرکز شهر قرار دارد.
a city's railway system that is below the ground, usually in big cities

مترو
مسافران به مترو اعتماد میکنند تا در شهر شلوغ به سرعت و با کارایی حرکت کنند.
an underground railway system designed for public transportation within a city

مترو
استفاده از مترو اغلب سریعترین راه برای سفر در مراکز بزرگ شهری است.
a type of small vehicle that is used to travel on water

قایق
قایق به آرامی تکان میخورد وقتی که ما در یک روز آفتابی به بادبان زدیم.
to ride on water by operating a small, motorized vehicle called a jet ski

جتاسکی راندن
آنها تصمیم گرفتند برای یک ماجراجویی هیجانانگیز در امتداد ساحل جت اسکی سواری کنند.
any flying vehicle

هواگرد
مسافران با اشتیاق به هواپیما سوار شدند، برای سفر پیش رو هیجانزده بودند.
a large place where planes take off and land, with buildings and facilities for passengers to wait for their flights

فرودگاه
خانوادهام هنگام رسیدن من از فرودگاه به دنبالم میآیند.
traveling over a long distance, particularly when it involves transporting passengers or goods

طولانی (مسافت)
رانندگان کامیون اغلب مسیرهای مسافت طولانی را ترجیح میدهند که چندین ایالت را پوشش میدهد، به آنها این امکان را میدهد که زمان خود را در جاده به حداکثر برسانند.
a scheduled journey by an aircraft

پرواز
پرواز بعدی او یک پرواز ارتباطی در آمستردام بود.
a winged flying vehicle driven by one or more engines

هواپیما
ما بلیطهای یک هواپیما به پاریس برای هفته آینده رزرو کردیم.
a public entertainment, particularly in Spain, in which someone fights a bull and usually kills it

گاوبازی
تماشاگران تشویق کردند وقتی که گاوباز وارد میدان شد، آماده برای روبرو شدن با گاو نر قدرتمند در یک گاوبازی سنتی.
an activity in which someone jumps from a very high place with a rubber cord tied around their ankles

پرش بانجی, بانجی جامپینگ
او با انجام پرش بانجی از یک جرثقیل بر ترس از ارتفاع خود غلبه کرد.
a form of entertainment that typically involves skilled performers, animals, and various acts and attractions, often presented in a large tent or arena

نمایش سیرک
to go across or to the other side of something

عبور کردن, رد شدن، گذشتن
عابر پیاده از خیابان در محل عبور عابر پیاده مشخص شده عبور میکند.
to move or travel through the air

پرواز کردن
آیا میتوانی پروانه رنگارنگ را ببینی که در باغ پرواز میکند؟
a large desert animal with a long neck and one or two humps on its back

شتر
در صحرا، شترها اغلب به عنوان وسیلهای برای حمل و نقل استفاده میشوند.
a journey taken by a ship for pleasure, especially one involving several destinations

کشتیرانی, قایقرانی
او از سرگرمیهای روی کشتی و گزینههای غذاخوری در طول کروز خود به آلاسکا لذت برد، در حالی که مناظر خیرهکننده را از عرشه تحسین میکرد.
a long walk often in the countryside for pleasure or as an exercise

پیادهروی طولانی, پیادهگردی
an extremely large balloon filled with heated air, which enables it to float and travel through the sky

بالون هوای گرم
بالون هوای گرم به آرامی به آسمان صعود کرد در حالی که بخاری هوای داخل را گرم میکرد.
to go up mountains, cliffs, or high natural places as a sport

بالا رفتن, صعود کردن
سال گذشته آنها بلندترین قله کشورشان را صعود کردند.
a live musical performance featuring a band or artist playing rock music

کنسرت موسیقی راک
کنسرت راک جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.
a sport in which a boat is propelled through water using long poles called oars

قایقرانی (ورزشی), روئینگ (ورزش)
او پاروزنی را به عنوان راهی برای حفظ تناسب اندام و لذت بردن از فضای باز انتخاب کرد.
the practice of riding a boat as a hobby

قایقرانی (سرگرمی)
تیم قایقرانی هر شنبه تمرین میکرد تا برای مسابقه قایقرانی آینده آماده شود.
the sport or activity of riding a skateboard

اسکیتبردسواری
او اسکیتبوردینگ را به عنوان یک سرگرمی شروع کرد و اکنون در مسابقات محلی اسکیتبوردینگ شرکت میکند.
