مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 23

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
vocable [اسم]
اجرا کردن

واژه

Ex: While the vocable sounded familiar , its true significance remained unclear in the conversation .

اگرچه واژه آشنا به نظر می‌رسید، اما معنای واقعی آن در گفتگو نامشخص باقی ماند.

vocation [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She found her true vocation in nursing , dedicating her life to helping others .

او رسالت واقعی خود را در پرستاری یافت و زندگی خود را به کمک به دیگران اختصاص داد.

schism [اسم]
اجرا کردن

تفرقه

Ex: The schism among the activists hampered their efforts to achieve a common goal .

تفرقه در میان فعالان، تلاش‌های آنان را برای دستیابی به یک هدف مشترک مختل کرد.

scathing [صفت]
اجرا کردن

تند (انتقاد)

Ex: The film received a scathing response from critics who found it lacking in originality .

فیلم واکنش تندی از منتقدان دریافت کرد که آن را فاقد اصالت یافتند.

convertible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌تبدیل

Ex: The classroom uses convertible seating , which can be rearranged depending on the group size .

کلاس از صندلی‌های تبدیل‌پذیر استفاده می‌کند که بسته به اندازه گروه می‌توان آنها را دوباره چید.

conversion [اسم]
اجرا کردن

تبدیل

Ex: The conversion of the warehouse allowed it to be used for events .

تبدیل انبار اجازه داد تا برای رویدادها استفاده شود.

conversant [صفت]
اجرا کردن

آشنا (به)

Ex: He is conversant with the latest trends in technology .

او با آخرین روندها در فناوری آشنا است.

to erode [فعل]
اجرا کردن

(در اثر باران) فرسایش ایجاد کردن

Ex: The relentless waves eroded the coastal cliffs , reshaping the entire coastline .

امواج بی‌امان صخره‌های ساحلی را فرسایش دادند و خط ساحلی را دوباره شکل دادند.

erasure [اسم]
اجرا کردن

حذف

Ex: Digital erasure of sensitive information is often used to protect privacy online .

پاک‌سازی دیجیتالی اطلاعات حساس اغلب برای محافظت از حریم خصوصی آنلاین استفاده می‌شود.

اجرا کردن

مست کردن

Ex: The host did n't want to inebriate the guests , so he made sure to offer plenty of non-alcoholic drinks .

میزبان نمی‌خواست مهمان‌ها را مست کند، بنابراین مطمئن شد که نوشیدنی‌های غیرالکلی زیادی ارائه دهد.

inebriation [اسم]
اجرا کردن

مستی

Ex: The woman ’s inebriation led to embarrassing behavior at the family gathering .

مستی زن منجر به رفتار شرم‌آور در جمع خانوادگی شد.

pert [صفت]
اجرا کردن

جسور

Ex:

اجرای شاداب بازیگر به فیلم انرژی بازیگوشانه‌ای اضافه کرد.

to pertain [فعل]
اجرا کردن

مربوط بودن به

Ex: The new regulations primarily pertain to the manufacturing sector .

مقررات جدید عمدتاً مربوط به بخش تولید است.

اجرا کردن

مصمم

Ex: The pertinacious student refused to give up on the challenging subject , studying tirelessly for weeks .

دانشجوی سرسخت از تسلیم شدن در برابر موضوع چالش‌برانگیز امتناع کرد و هفته‌ها بی‌وقفه مطالعه کرد.

pertinacity [اسم]
اجرا کردن

سماجت

Ex: The student 's pertinacity in studying for the exam resulted in a top score .

پشتکار دانشجو در مطالعه برای امتحان منجر به کسب نمره بالا شد.

pertinent [صفت]
اجرا کردن

مربوط

Ex: The teacher highlighted the pertinent points of the lecture to ensure the students focused on what was important .

معلم نکات مرتبط سخنرانی را برجسته کرد تا مطمئن شود دانش‌آموزان بر آنچه مهم است تمرکز می‌کنند.

famine [اسم]
اجرا کردن

قحطی

Ex: The famine affected both rural and urban areas .

قحطی هم مناطق روستایی و هم شهری را تحت تأثیر قرار داد.

to famish [فعل]
اجرا کردن

گرسنه بودن

Ex: They had n’t eaten since breakfast , and the group started to famish by the late afternoon .

آنها از صبحانه چیزی نخورده بودند و گروه تا عصر دیروقت شروع به گرسنگی کشیدن کردند.

اجرا کردن

از بردگی یا اسارت رهانیدن

Ex: The abolitionists worked tirelessly to emancipate those held in bondage .

منعقدکنندگان برده‌داری بی‌وقفه کار کردند تا رهایی دهند کسانی را که در بند بودند.

to emanate [فعل]
اجرا کردن

ناشی شدن از

Ex: The soothing music emanated from the speakers , creating a peaceful atmosphere .

موسیقی آرامش‌بخش از بلندگوها ساطع می‌شد، فضایی آرام ایجاد می‌کرد.