کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 3 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 3 - مرجع در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "در حالی که"، "مُد روز"، "خشن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
modern [صفت]
اجرا کردن

نوین

Ex: Advances in modern medicine have greatly improved life expectancy .

پیشرفت‌های پزشکی مدرن به طور چشمگیری امید به زندگی را بهبود بخشیده‌اند.

ancient [صفت]
اجرا کردن

باستانی

Ex: Legends spoke of an ancient kingdom , whose glory had faded into myth over time .

افسانه‌ها از یک پادشاهی قدیمی سخن می‌گفتند که شکوه آن با گذشت زمان به افسانه تبدیل شده بود.

antique [صفت]
اجرا کردن

عتیقه

Ex: With its exquisite craftsmanship and historical significance , the antique furniture in the room added a touch of elegance to the decor .

با صنعتگری ظریف و اهمیت تاریخی‌اش، مبلمان عتیقه در اتاق به دکوراسیون جلوه‌ای از زیبایی بخشید.

traditional [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: They decorated the house with traditional holiday ornaments .

آنها خانه را با تزئینات سنتی تعطیلات آراستند.

secondhand [صفت]
اجرا کردن

دست دوم

Ex:

آنها آپارتمان خود را با مبلمان دست دوم از یک حراج گاراژ مبله کردند.

elderly [اسم]
اجرا کردن

سالخورده

Ex:

دولت برنامه‌های حمایت مالی برای سالمندان ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

قدیمی

Ex: His old-fashioned approach to teaching still resonates with some students .

رویکرد قدیمی او در تدریس هنوز با برخی از دانش‌آموزان طنین‌انداز می‌شود.

trendy [صفت]
اجرا کردن

به‌روز

Ex: Fashion magazines are full of articles about the latest trendy looks .

مجلات مد پر از مقالاتی درباره آخرین ظواهر مد روز است.

fashionable [صفت]
اجرا کردن

مد روز

Ex: She always stays fashionable by keeping up with the latest trends and incorporating them into her wardrobe .

او همیشه با دنبال کردن آخرین ترندها و گنجاندن آنها در کمد لباسش مُد روز می‌ماند.

while [اسم]
اجرا کردن

مدت

Ex: After searching for a while , she finally found her misplaced keys under the sofa .
during [حرف اضافه]
اجرا کردن

در طول

Ex: The temperature dropped significantly during the night .

دما به طور قابل توجهی در طول شب کاهش یافت.

throughout [حرف اضافه]
اجرا کردن

سرتاسر

Ex: The festival was celebrated with great enthusiasm throughout the week .

جشنواره با اشتیاق فراوان در طول هفته جشن گرفته شد.

since [حرف اضافه]
اجرا کردن

از آن زمان

Ex: The team has improved a lot since the tournament .

تیم از زمان مسابقات تاکنون پیشرفت زیادی کرده است.

until [حرف اضافه]
اجرا کردن

تا

Ex: The movie will be in theaters until next month .

فیلم تا ماه آینده در سینماها خواهد بود تا.

previous [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex: She referred to her previous job experience during the interview .

او در طول مصاحبه به تجربه کاری قبلی خود اشاره کرد.

soft [صفت]
اجرا کردن

نرم

Ex: She loved the soft texture of the cashmere sweater .

او بافت نرم پلیور کشمیر را دوست داشت.

stretchy [صفت]
اجرا کردن

کشی

Ex: The stretchy rubber bands were ideal for keeping the papers together .

نوارهای لاستیکی کشسان برای نگه داشتن کاغذها در کنار هم ایده‌آل بودند.

shiny [صفت]
اجرا کردن

براق

Ex: Her shoes were shiny from being recently polished .

کفش‌هایش به دلیل تازه واکس خوردن براق بودند.

smooth [صفت]
اجرا کردن

صاف

Ex: The car ’s paint job gave it a sleek and smooth appearance .

رنگ‌آمیزی ماشین به آن ظاهری شیک و صاف داد.

rough [صفت]
اجرا کردن

سخت و ناهموار

Ex: Her skin felt rough and dry from exposure to the sun and wind .

پوست او به دلیل قرار گرفتن در معرض آفتاب و باد، زبر و خشک احساس می‌شد.

furry [صفت]
اجرا کردن

خزدار

Ex: The bear looked intimidating with its large , furry body .

خرس با بدن بزرگ و پشمالوی خود ترسناک به نظر می‌رسید.

slippery [صفت]
اجرا کردن

لغزنده

Ex: The oil spill on the road made the surface extremely slippery for drivers .

نشت روغن در جاده سطح را برای رانندگان به شدت لغزنده کرد.

itchy [صفت]
اجرا کردن

خارش‌آور

Ex: The rash made his arms red and itchy .

جوش باعث شد بازوهایش قرمز و خارش‌دار شوند.

اجرا کردن

برعهده گرفتن

Ex:

سرپرست برنامه آموزشی تیم را به عهده می‌گیرد.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به طور ناگهانی موفق شدن

Ex: After the fashion show , the designer 's career started to take off , attracting international attention .

پس از نمایش مد، حرفه طراح شروع به پرواز کرد و توجه بین‌المللی را به خود جلب کرد.

to take to [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی خوش آمدن

Ex: The audience took to the band 's music instantly .

تماشاگران بلافاصله به موسیقی گروه علاقه پیدا کردند.

to take in [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex:

پس از اعلام غیرمنتظره، برایشان سخت بود که آن را بپذیرند.

to [take] part [عبارت]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: Even though she was n't feeling her best , she still managed to take part .
اجرا کردن

بدیهی دانستن

Ex: You just take it for granted that people over a certain age can drive .