مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 35

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
frenetic [صفت]
اجرا کردن

پر‌جنب‌و‌جوش

Ex: The stock market was frenetic , with prices fluctuating wildly throughout the day .

بازار سهام پرتلاطم بود، با قیمت‌هایی که در طول روز به شدت در نوسان بودند.

frantic [صفت]
اجرا کردن

برآشفته

Ex: As the deadline approached , she grew frantic trying to finish her project on time .

همان‌طور که ضرب‌الاجل نزدیک می‌شد، او در تلاش برای تمام کردن پروژه‌اش به موقع پریشان شد.

lexicon [اسم]
اجرا کردن

گستره واژگان

Ex: The lexicon of slang and colloquial expressions constantly evolves to reflect changes in society and culture .

واژگان عامیانه و اصطلاحات محاوره‌ای به طور مداوم تکامل می‌یابند تا تغییرات در جامعه و فرهنگ را منعکس کنند.

اجرا کردن

فرهنگ‌نویسی

Ex: He conducted extensive research in lexicography to create a specialized dictionary for medical terminology .

او تحقیقات گسترده‌ای در زمینه واژه‌نامه‌نگاری انجام داد تا یک فرهنگ تخصصی برای اصطلاحات پزشکی ایجاد کند.

اجرا کردن

فرهنگ‌‌نگار

Ex: The dictionary published by the esteemed lexicographer was praised for its thoroughness and attention to detail .

فرهنگ لغت منتشر شده توسط واژه‌نگار برجسته به دلیل جامعیت و توجه به جزئیات مورد تحسین قرار گرفت.

parallel [صفت]
اجرا کردن

موازی

Ex: The two walls are parallel in the room .

دو دیوار در اتاق موازی هستند.

to paralyze [فعل]
اجرا کردن

فلج کردن

Ex: In severe cases , a spinal cord injury can paralyze both arms and legs .

در موارد شدید، آسیب نخاع می‌تواند هر دو دست و پا را فلج کند.

parasite [اسم]
اجرا کردن

انگل

Ex: Scientists are studying the life cycle of the parasite to develop better treatments and preventative measures for the diseases it causes .

دانشمندان در حال مطالعه چرخه زندگی انگل هستند تا درمان‌ها و اقدامات پیشگیرانه بهتری برای بیماری‌هایی که ایجاد می‌کند، توسعه دهند.

disrepute [اسم]
اجرا کردن

ازچشم‌افتادگی

Ex: The athlete 's behavior off the field caused disrepute to his career .

رفتار ورزشکار خارج از زمین به حرفه‌اش آبروریزی وارد کرد.

اجرا کردن

بدشهرت

Ex: The disreputable establishment was known for its illegal activities and shady dealings .

موسسه بدنام به خاطر فعالیت‌های غیرقانونی و معاملات مشکوکش شناخته شده بود.

to hap [فعل]
اجرا کردن

رخ دادن

Ex:

نبرد در سپیده‌دم hap شد، با جنگجویانی که برای هرچه پیش آید آماده بودند.

haphazard [صفت]
اجرا کردن

بی‌حساب‌و‌کتاب

Ex: They tried to fix the broken fence in a haphazard way , and it collapsed again the next day .

آنها سعی کردند حصار شکسته را به روشی بی‌نظم تعمیر کنند، و روز بعد دوباره فرو ریخت.

to obligate [فعل]
اجرا کردن

ملزم کردن

Ex: By accepting the scholarship , students obligate themselves to maintain a certain GPA throughout the academic year .

با پذیرش بورسیه، دانشجویان ملزم می‌شوند که در طول سال تحصیلی معدل مشخصی را حفظ کنند.

oblong [صفت]
اجرا کردن

به شکل مستطیل دورگِرد

Ex: The swimming pool had an oblong design , perfect for laps and swimming exercises .

استخر شنا طراحی بیضوی داشت، که برای شنا کردن و تمرینات شنا عالی بود.

obloquy [اسم]
اجرا کردن

افترا

Ex: She endured years of obloquy from gossip and malicious rumors .

او سال‌ها افترا را به خاطر شایعات و حرف‌های بدخواهانه تحمل کرد.

plaintiff [اسم]
اجرا کردن

شاکی

Ex: The judge asked the plaintiff to clarify their allegations during the trial .

قاضی از شاکی خواست تا در طول دادگاه اتهامات خود را روشن کند.

plaintive [صفت]
اجرا کردن

محزون

Ex: The dog let out a plaintive whine when left alone .

سگ وقتی تنها گذاشته شد، ناله‌ای غمگین سر داد.

اجرا کردن

(کم‌کم) خود را جا کردن

Ex: The con artist insinuated himself into the victim 's life by posing as a trustworthy friend .

کلاهبردار با وانمود کردن به دوستی قابل اعتماد، خود را به زندگی قربانی تحمیل کرد.

to insulate [فعل]
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: The protective coating insulates the metal surface from corrosion and oxidation .

پوشش محافظتی سطح فلز را از خوردگی و اکسیداسیون عایق می‌کند.

insouciant [صفت]
اجرا کردن

بی‌اعتنا

Ex: He remained insouciant , even when the deadline was fast approaching and others were stressing .

او بی‌خیال باقی ماند، حتی زمانی که مهلت به سرعت نزدیک می‌شد و دیگران استرس داشتند.