fast-paced, frantic, and filled with intense energy or activity

پرجنبوجوش
او با انرژی دیوانهوار کار کرد، سعی کرد تا مهلت تنگ را برآورده کند.
greatly frightened and worried about something, in a way that is uncontrollable

برآشفته, بیتاب
جستجوی دیوانهوار او برای کیف پول گمشدهاش خانه را به هم ریخت.
the complete set of meaningful units in a language or a branch of knowledge, or words or phrases that a speaker uses

گستره واژگان
زبانشناسان واژگان یک زبان را تحلیل میکنند تا واژگان و روابط بین کلمات را درک کنند.
the practice and study of compiling, editing, and writing dictionaries, focusing on the principles and methods of dictionary creation

فرهنگنویسی, واژهنگاری، لغتنویسی
به عنوان بخشی از دوره واژهنگاری خود، او یاد گرفت که چگونه مدخلهای فرهنگ را برای وضوح و دقت ویرایش کند.
a person whose job is to write and edit a dictionary

فرهنگنگار, فرهنگنویس
واژهنامهنویس مشهور برای ارائه سخنرانی در مورد تکامل زبان در دانشگاه معتبر دعوت شد.
having an equal distance from each other at every point

موازی
او ماشینش را موازی با جدول پارک کرد.
to cause a person, animal, or part of the body to lose the ability to move or function, usually due to injury or illness

فلج کردن
سکته مغزی میتواند یک طرف بدن را فلج کند و بر عملکردهای حرکتی تأثیر بگذارد.
(biology) a small organism that lives on or inside another organism, called a host, and is dependent on it for nutrition and growth

انگل
انگلها مانند کرمهای نواری میتوانند در روده حیوانات زندگی کنند و مواد مغذی را از میزبان خود جذب کنند.
the state of being held in low regard or having a bad reputation

ازچشمافتادگی, بیاعتباری، بیآبرویی، بیاحترامی
اقدامات او بی آبرویی را برای کل سازمان به همراه داشت.
having a bad reputation, often due to dishonesty or unethical behavior

بدشهرت, بدنام، بیاعتبار
گذشته ننگین او به طور گسترده شناخته شده بود و این موضوع کسب اعتماد در جامعه جدید را برایش دشوار کرده بود.
to happen by chance

رخ دادن, اتفاق افتادن
گفته میشد که جادوگر پیر میتوانست آنچه را که اتفاق میافتد در روزهای آینده پیشبینی کند.
with no particular order and planning

بیحسابوکتاب, یلخی، تصادفی
روش بینظم او در سازماندهی رویداد باعث سردرگمی میان مهمانان شد.
to make someone do something, typically through legal, moral, or social means

ملزم کردن, موظف کردن
قرارداد پیمانکار را ملزم میکند که پروژه ساخت را در بازه زمانی مشخص شده به اتمام برساند.
having an elongated shape as an oval

به شکل مستطیل دورگِرد
آینه بیضی شکل روی دیوار به اتاق عمق بخشید و آن را بزرگتر نشان داد.
a false charge or a deliberately harmful misrepresentation of someone's words, actions, or character, intended to damage their reputation

افترا, بدگویی، ناسزاگویی
رسانههای اجتماعی میتوانند افترا را تشدید کنند و اختلافات کوچک را به رسواییهای عمومی تبدیل کنند.
a person who brings a lawsuit against someone else in a court

شاکی, خواهان، مدعی (حقوقی)
به عنوان شاکی، او مسئول اثبات ادعاهای خود در دادگاه بود.
showing sadness, typically in a mild manner

محزون, سوزناک، نالهآمیز، شکوهآمیز
ملودی غمگین آهنگ اشک به چشمانشان آورد.
to gradually move oneself or a thing into a particular place or position by elusive manipulation

(کمکم) خود را جا کردن, (با خودشیرینی) دل (کسی را) بهدست آوردن
فروشنده محصول خود را با برجسته کردن مزایای آن در نظر مشتری جا انداخت.
to create a barrier or division between entities or systems

جدا کردن, مجزا کردن
تجهیزات محافظتی کارگران را از مواد شیمیایی مضر در طول آزمایش عایق کرد.
having an unconcerned attitude, especially in situations where others might feel worried

بیاعتنا, بیتفاوت
با یک حرکت بیخیال، او این ایده را رد کرد انگار که اصلاً مهم نبود.
