خانه و باغ - نظافت خانه
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نظافت خانه مانند "تمیز کردن"، "کار خانه" و "کار حیاط" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the action or process of making something, especially inside a house, etc. clean

نظافت, تمیزکاری
من ترجیح میدهم آشپزی کنم تا تمیز کردن.
regular work done in a house, especially cleaning, washing, etc.

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)
او ترجیح میدهد کارهای خانه را به وظایف قابل مدیریت تقسیم کند تا طاقتفرسا به نظر نرسد.
the act of thoroughly cleaning a room or house, especially in the beginning of spring and including parts one does not usually clean

خانهتکانی
هر سال، یک آخر هفته را برای خانهتکانی بهاری کنار میگذاریم تا از شر شلوغی و گرد و غبار خلاص شویم.
the process of cleaning and sanitizing dishes, utensils, and cookware using water, detergent, and sometimes a dishwasher machine

*ظرف شستن
the act of purchasing food and other household items from a grocery store or supermarket to meet one's household needs

*خرید سوپرمارکتی
a task, especially a household one, that is done regularly

کارهای روزمره
او یک نمودار ایجاد کرد تا کارهای خانه را بین هماتاقیهایش تقسیم کند.
the physical labor of maintaining and beautifying an outdoor space, including tasks like mowing, pruning, weeding, planting, and general landscaping

*کارهای حیاط و باغچه
آنها یک طراح فضای سبز استخدام کردند تا کارهای باغبانی سنگین مانند کاشت درختان جدید و پخش مالچ را انجام دهد.
a person employed to perform routine household tasks such as cleaning, cooking, or maintenance

خدمتکار
کارگران خانگی اغلب آشپزی، نظافت و شستشوی لباس را مدیریت میکنند.
the state or quality of being focused on home life, family, and the activities associated with maintaining a household

خانهداری
a single miscellaneous task or chore, typically small in scale and unrelated to one's primary occupation or job

*کار موقت
the process of fixing or addressing damages, defects, and malfunctions in a residential property to restore its functionality and safety

*بازسازی خانه
to use a soft cloth or tool to clean and remove particles from the surface of objects, like furniture

گردگیری کردن
قبل از رسیدن مهمانها، مرسوم است که سطوح در اتاق نشیمن را غبارروبی کنید برای ظاهری تمیز.
to make a waste product usable again

بازیافت کردن
زبالههای الکترونیکی را میتوان بازیافت کرد تا مواد ارزشمند بازیابی شوند و آلودگی زبالههای الکترونیکی کاهش یابد.
to clean a surface by wiping it with a handle attached to a sponge or cloth at its end

تی کشیدن, با تی تمیز کردن
کارکنان رستوران پس از بسته شدن، منطقه غذاخوری را تمیز میکنند تا برای روز بعد آماده شوند.
to rub the surface of something, often using a brush or a piece of cloth, to make it bright, smooth, and shiny

واکس زدن, برق انداختن، صیقل دادن
او از یک پارچه نرم برای جلا دادن مبلمان عتیقه استفاده کرد.
to clean a surface by using a machine that sucks up dirt, dust, etc.

جاروبرقی کشیدن
او جاروبرقی میکشد روکش مبلمان را برای حذف موی حیوانات خانگی.
to clean someone or something with water, often with a type of soap

شستن
من باید کفشهایم را بشویم؛ آنها کثیف هستند.
to clean a surface by rubbing it very hard using a brush, etc.

با فرچه یا برس تمیز کردن
خدمتکار کف آشپزخانه را میساید تا مطمئن شود که بینقص است.
to remove the contents of a container or space

خالی کردن
کارگران ساختمانی نیاز داشتند که فرغون را خالی کنند.
to lose wetness, by being exposed to heat or air

خشک شدن
همانطور که خورشید بیرون آمد، ردپاهای گلی شروع به خشک شدن در ایوان کردند.
to clean or dry a surface using a cloth, etc.

تمیز کردن, پاک کردن، دستمال کشیدن
بعد از شستن ماشین، او آن را با یک حوله نرم خشک کرد تا از لکههای آب جلوگیری کند.
to bend something in a way that one part of it touches or covers another

تا کردن
هنرمند اوریگامی با مهارت کاغذ را تا زد تا یک قو ظریف خلق کند.
to make food with heat

غذا پختن, غذا درست کردن، آشپزی کردن
خواهرم با مهارت یک کاری خوشمزه برای شام میپزد.
to make something have no bacteria, marks, or dirt

تمیز کردن, پاک کردن
من معمولاً کف زمین را با دستمال و تمیزکننده تمیز میکنم.
to put things into a particular order or structure

منظم کردن, مرتب کردن
آیا میتوانید لطفاً کتابها را در قفسه بر اساس ژانر مرتب کنید؟
to equip a room, house, etc. with furniture

مبله کردن
تازه عروسها هیجانزده هستند که اولین خانه خود را با یک ست اتاق خواب و ملزومات آشپزخانه مبله کنند.
to become empty of water or other liquids, often through evaporation

خشک شدن
گذاشتن لباسهای خیس در آفتاب باعث شد که به سرعت خشک شوند.
to use a heated appliance to straighten and smooth wrinkles and creases from fabric

اتو کشیدن
خدمت لباسشویی ملحفهها را اتو میکند تا ظاهری ترد به آنها بدهد.
to remove things or goods from a container, vehicle, etc.

خالی کردن, درآوردن
با رسیدن به بندر، خدمه به سرعت کانتینرها را از کشتی باربری تخلیه کردند.
to allow wet clothes to dry by hanging them up without wringing them out

بدون گرفتن آب لباس آویزان کردن
to apply pressure to something by a heated iron in order to smooth it

اتو کردن
خیاط درزهای کت شلوار را اتو کرد تا ظاهری تمیز و صیقلی به آن بدهد.
to make something damp or moist by applying water or another liquid

خیس کردن
او پارچه را خیس کرد و روی پیشخوان آشپزخانه را پاک کرد.
to open or spread something out from a folded state or compact form

(باز کردن) چیزی که تا شده است
هنرمند اوریگامی با مهارت جرثقیل کاغذی را باز کرد.
to wash, clean, and iron clothes and linens

شستن (لباس)
کارکنان هتل روزانه رختخوابها را میشویند تا تمیزی را برای مهمانان تضمین کنند.
