صفات ارزیابی و مقایسه - صفت‌های ارزیابی منفی توهین‌آمیز

این صفات ماهیت تحقیرآمیز، توهین‌آمیز یا توهین‌آمیز چیزی را توصیف می‌کنند و ویژگی‌هایی را منتقل می‌کنند که بی‌احترامی، تحقیرآمیز یا آسیب‌زننده هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ارزیابی و مقایسه
terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.

gross [صفت]
اجرا کردن

چندش

Ex: The gross disparity in wealth distribution highlighted societal inequalities .

اختلاف فاحش در توزیع ثروت، نابرابری‌های اجتماعی را برجسته کرد.

inferior [صفت]
اجرا کردن

پایین تر (از نظر کیفیت)

Ex: The inferior craftsmanship of the furniture caused it to fall apart shortly after purchase .

صنعت پست مبلمان باعث شد که مدت کوتاهی پس از خرید از هم بپاشد.

dull [صفت]
اجرا کردن

کسل‌کننده

Ex: The dull response from the audience indicated that they were not interested in the topic .

پاسخ کسل‌کننده از سوی مخاطبان نشان می‌داد که آنها به موضوع علاقه‌ای نداشتند.

crappy [صفت]
اجرا کردن

افتضاح‌

Ex: The crappy internet connection made it impossible to get any work done .

اتصال اینترنت بد انجام هر کاری را غیرممکن کرد.

rotten [صفت]
اجرا کردن

گندیده

Ex: His rotten behavior towards his classmates earned him a bad reputation .

رفتار پوسیده او نسبت به همکلاسی‌هایش برایش شهرت بدی به ارمغان آورد.

mundane [صفت]
اجرا کردن

کسالت‌بار

Ex: The mundane conversation at the party failed to captivate anyone 's attention .

گفتگوی عادی در مهمانی نتوانست توجه کسی را جلب کند.

mediocre [صفت]
اجرا کردن

متوسط ‌‌(از نظر کیفیت)

Ex: The team 's performance was mediocre , meeting expectations but not excelling .

عملکرد تیم معمولی بود، انتظارات را برآورده می‌کرد اما برتری نداشت.

demonic [صفت]
اجرا کردن

شیطانی

Ex: The demonic force seemed to possess the haunted doll , causing it to move on its own .

نیروی شیطانی به نظر می‌رسید که عروسک تسخیر شده را در اختیار گرفته، باعث می‌شد که به خودی خود حرکت کند.

lousy [صفت]
اجرا کردن

خیلی بد یا ناخوشایند

Ex: The lousy weather ruined our plans for a picnic .
grotesque [صفت]
اجرا کردن

زشت و مضحک

Ex: The abandoned doll had a grotesque appearance , with missing limbs and cracked porcelain .

عروسک رها شده ظاهری عجیب و غریب داشت، با اندام‌های از دست رفته و چینی‌های ترک خورده.

vulgar [صفت]
اجرا کردن

عامیانه

Ex: The vulgar gesture he made was inappropriate for a formal setting .

حرکت عامیانه‌ای که او انجام داد برای یک محیط رسمی نامناسب بود.

nasty [صفت]
اجرا کردن

تهوع آور

Ex: Her nasty habit of gossiping about others created tension in the office .

عادت زشت او در غیبت کردن از دیگران تنش در دفتر ایجاد کرد.

vile [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The vile conditions of the prison shocked human rights activists .

شرایط زشت زندان فعالان حقوق بشر را شوکه کرد.

outrageous [صفت]
اجرا کردن

غیر متعارف

Ex: Her outrageous decision to quit her job without notice shocked her colleagues .

تصمیم تکان‌دهنده او برای ترک کار بدون اطلاع قبلی همکارانش را شوکه کرد.

monstrous [صفت]
اجرا کردن

کریه

Ex: The monstrous claws of the predator left deep gouges in the forest floor .

چنگال‌های هولناک شکارچی خراش‌های عمیقی در کف جنگل به جا گذاشت.

obnoxious [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The obnoxious attitude of the neighbor made living next door unbearable .

رفتار ناخوشایند همسایه زندگی در کنارش را غیرقابل تحمل کرد.

nefarious [صفت]
اجرا کردن

شنیع

Ex: The nefarious plot of the antagonist aimed to overthrow the government .

نقشه شرورانه ضدقهرمان با هدف سرنگونی دولت طراحی شده بود.

hideous [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The villain in the movie had a hideous scar running down his face , adding to his menacing appearance .

شرور فیلم یک زخم زشت داشت که روی صورتش پایین می‌آمد و به ظاهر ترسناکش اضافه می‌کرد.

egregious [صفت]
اجرا کردن

رسواگر

Ex: The egregious error in the calculation resulted in a significant financial loss .

اشتباه بارز در محاسبه منجر به زیان مالی قابل توجهی شد.

horrible [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The horrible weather ruined their plans for a day at the beach .

هوای وحشتناک برنامه‌های آنها را برای یک روز در ساحل خراب کرد.

sloppy [صفت]
اجرا کردن

بی‌دقت

Ex: The report was sloppy , with several factual errors and inconsistent formatting .

گزارش سرسری بود، با چندین خطای واقعی و قالب‌بندی ناسازگار.

cheesy [صفت]
اجرا کردن

بی‌کیفیت

Ex:

ساختار بی‌کیفیت مبلمان باعث لرزش و ناپایداری آن شد.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

gruesome [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The book detailed the gruesome events of the battle .

کتاب جزئیات وقایع وحشتناک نبرد را شرح داد.

abhorrent [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The graphic details of the crime scene were so abhorrent that even seasoned investigators were disturbed .

جزئیات گرافیکی صحنه جرم آنقدر مشمئزکننده بود که حتی محققان باتجربه نیز آشفته شدند.

repugnant [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The repugnant conditions of the prison prompted a human rights investigation .

شرایط منزجرکننده زندان باعث شد تحقیقی در مورد حقوق بشر انجام شود.

despicable [صفت]
اجرا کردن

خوار

Ex: The despicable treatment of the prisoners in the detention center violated basic human rights .

رفتار زشت با زندانیان در مرکز بازداشت، حقوق اساسی بشر را نقض کرد.

rubbish [صفت]
اجرا کردن

بی کیفیت

Ex:

سرویس بدردنخور رستوران مشتریان را ناامید کرد.