صفات ارزیابی و مقایسه - صفات تفاوت
این صفات تضاد، تمایز یا واگرایی بین دو یا چند چیز را توصیف میکنند، مانند "متفاوت"، "نا مشابه"، "متمایز" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
being the one that is different, extra, or not included

دیگری, دیگر
من بقیه برش کیک را برای تو نگه میدارم.
not the same in size, quantity, quality, or value

نابرابر
تقسیم کارهای خانه نابرابر احساس شد، با یک نفر که مسئولیت بیشتری نسبت به دیگران بر عهده داشت.
completely different or contrasting in nature, form, or quality

مخالف, متضاد
دو خواهر شخصیتهای متضاد دارند.
referring to different choices that challenge traditional norms

جایگزین, غیر متعارف
این زوج یک سبک زندگی جایگزین را انتخاب کردند، در یک جامعه خودکفا و خارج از شبکه زندگی میکنند.
different in comparison to something else based on the circumstances

متفاوت
موفقیت تیم به استراتژیهای متفاوت آن نسبت داده شد، که با حریفان و موقعیتهای مختلف در طول مسابقات سازگار میشد.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
not in proper relation or balance to something else

نامتناسب, نامتعادل
هزینه تعمیرات نامتناسب با ارزش خودرو بود، که خرید یک خودروی جدید را عملیتر میکرد.
not sharing any form of similarity

ناجور, مختلف
دانشمندان در تلاش بودند تا بهتر بفهمند که چگونه چنین اشکال زندگی متفاوتی میتوانند این همه ماده ژنتیکی را به اشتراک بگذارند.
separate and different in a way that is easily recognized

متفاوت, متمایز
دو فرهنگ دارای آداب و رسوم و سنتهای متمایز هستند، علیرغم اشتراک مجاورت جغرافیایی.
showing opposing ideas or opinions that do not agree, causing confusion or disagreement

متناقض, متفاوت
برادران و خواهران اغلب برنامههای متناقضی داشتند، که برنامهریزی برای دورهمیهای خانوادگی را چالشبرانگیز میکرد.
(of two or more things) not having common qualities

بیشباهت, ناجور، مختلف، ناهمسان
دو نقاشی از نظر سبک متفاوت هستند، یکی انتزاعی و دیگری واقعگرا.
(of physical movement or natural separation) spreading away from a single point or each other, creating increasing distance over time

واگرا
صفحات تکتونیکی به آرامی در طول زمان واگراتر میشوند.
evaluated in relation to another thing, considering their similarities or differences

نسبی, مقایسهای
گرمای نسبی خورشید بهاری پس از ماههای سرد زمستان، فوقالعاده احساس میشد.
measured or judged in comparison to something else

نسبی
دستاوردهای او در نسبت به منابعش چشمگیر است.
including or consisting of many different types

متنوع, گوناگون
کمد لباس او شامل سبکهای متنوعی بود، از شیک گرفته تا معمولی.
extremely different from each other

متضاد, متفاوت
شخصیت او و خواهرش متضاد بود؛ یکی برونگرا بود در حالی که دیگری درونگرا بود.
(of two or more things) not able to exist or work together harmoniously due to fundamental differences or contradictions

ناسازگار, ناموافق
باورهای او و او ناسازگار بودند، که باعث تنش در رابطهشان شد.
composed of a wide range of different things or people

ناجور, ناهمگون
سالاد ناهمگن بود، حاوی مخلوطی از سبزیجات، میوهها و آجیلها.
not staying the same or predictable in quality or behavior

بیثبات, ناهماهنگ
دادهها روندهای ناسازگار را نشان دادند، که نتیجهگیری را دشوار کرد.
differing in certain aspects or characteristics from the standard or common form

متفاوت, مختلف
ژنتیکدانان یک واریانت نادر از ژن مرتبط با صفت را کشف کردند.
lacking complete similarity or exactness

غیر یکسان, متفاوت
دو نقاشی، هرچند از نظر سبک مشابه بودند، به دلیل تفاوتهای رنگ و ترکیببندی یکسان نبودند.
