صفات ارتباطی - صفت‌های زبان‌شناسی

این صفات مربوط به مطالعه، ساختار و ویژگی‌های جنبه‌های مختلف زبان، مانند واج‌شناسی، معناشناسی، دستور زبان، نحو و غیره می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ارتباطی
linguistic [صفت]
اجرا کردن

زبان‌شناختی

Ex: The teacher emphasized the linguistic differences between English and German .

معلم تفاوت‌های زبانی بین انگلیسی و آلمانی را تأکید کرد.

grammatical [صفت]
اجرا کردن

دستوری

Ex: Teachers often provide feedback on students ' writing to improve their grammatical proficiency .

معلمان اغلب بازخوردهایی درباره نوشته‌های دانش‌آموزان ارائه می‌دهند تا مهارت دستوری آن‌ها را بهبود بخشند.

phonetic [صفت]
اجرا کردن

آوایی

Ex:

یادگیرندگان زبان از تمرین رونویسی‌های آوایی برای بهبود مهارت‌های تلفظ خود بهره می‌برند.

اجرا کردن

الفبایی

Ex: In an alphabetical listing , words are arranged based on the order of the letters in the alphabet .

در یک فهرست الفبایی، واژه‌ها بر اساس ترتیب حروف الفبا مرتب می‌شوند.

stylistic [صفت]
اجرا کردن

سبکی (هنری یا ادبی)

Ex: The painter 's stylistic preferences , such as bold brushstrokes and vibrant colors , gave their artwork a unique and recognizable quality .

ترجیحات سبکی نقاش، مانند ضربه‌های قلم‌موی جسورانه و رنگ‌های پرجنب‌وجوش، به آثار هنری او کیفیتی منحصر‌به‌فرد و قابل‌تشخیص بخشید.

semantic [صفت]
اجرا کردن

معنایی

Ex: The semantic relationships between words in a sentence , such as subject-verb agreement , are crucial for conveying clear and coherent messages .

روابط معنایی بین کلمات در یک جمله، مانند توافق فاعل و فعل، برای انتقال پیام‌های واضح و منسجم ضروری هستند.

verbal [صفت]
اجرا کردن

کلامی

Ex: The teacher encouraged students to participate in verbal discussions to enhance their understanding of the material .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا در بحث‌های کلامی شرکت کنند تا درک خود از مطالب را افزایش دهند.

bilingual [صفت]
اجرا کردن

دوزبانه

Ex: Children raised in bilingual environments often develop a deep understanding of language and cultural nuances .

کودکانی که در محیط‌های دو زبانه بزرگ می‌شوند اغلب درک عمیقی از ظرافت‌های زبانی و فرهنگی پیدا می‌کنند.

infinitive [اسم]
اجرا کردن

مصدر (دستورزبان)

Ex:

در جمله "می‌خواهم یاد بگیرم"، "یاد بگیرم" عبارت مصدری است که به عنوان مفعول مستقیم فعل "می‌خواهم" عمل می‌کند.

اجرا کردن

واجشناسی

Ex:

اختلالات واجشناسی می‌توانند بر توانایی فرد در تولید یا درک دقیق صداهای گفتاری تأثیر بگذارند.

syntactic [صفت]
اجرا کردن

نحوی

Ex: Native speakers often have an intuitive grasp of syntactic rules , allowing them to produce grammatically correct speech effortlessly .

گویشوران بومی اغلب درک شهودی از قواعد نحوی دارند، که به آنها امکان می‌دهد بدون زحمت گفتار دستوری صحیح تولید کنند.

اجرا کردن

وابسته به روان‌شناسی زبان

Ex: Aphasia , a language disorder caused by brain injury , provides valuable insights into psycholinguistic phenomena .

آفازی، یک اختلال زبانی ناشی از آسیب مغزی، بینش‌های ارزشمندی در مورد پدیده‌های روان‌زبانی ارائه می‌دهد.

monolingual [صفت]
اجرا کردن

تک زبانه

Ex: Monolingual education systems often lack resources for teaching additional languages .

سیستم‌های آموزشی تک‌زبانه اغلب فاقد منابع برای آموزش زبان‌های اضافی هستند.

اجرا کردن

چندزبانه

Ex: Our company prefers hiring multilingual candidates to cater to diverse clients .

شرکت ما ترجیح می‌دهد از نامزدهای چندزبانه برای خدمت به مشتریان متنوع استخدام کند.

phonemic [صفت]
اجرا کردن

واجی

Ex: Speech therapists work on phonemic skills to help individuals with speech disorders .

گفتاردرمان‌ها بر روی مهارت‌های واجی کار می‌کنند تا به افراد دارای اختلالات گفتاری کمک کنند.

lexical [صفت]
اجرا کردن

واژگانی

Ex: Lexical borrowing often occurs between languages , leading to the enrichment and evolution of vocabulary .

استقراض واژگانی اغلب بین زبان‌ها اتفاق می‌افتد، که منجر به غنی‌سازی و تکامل واژگان می‌شود.

dialectal [صفت]
اجرا کردن

گویشی

Ex: Traveling through different regions exposes you to various dialectal features of a language .

سفر به مناطق مختلف شما را در معرض ویژگی‌های گویشی مختلف یک زبان قرار می‌دهد.

accentual [صفت]
اجرا کردن

تاکیدی

Ex: In Japanese , accentual patterns can change the meaning of words , such as " hashi " meaning both " bridge " and " chopsticks " depending on the accent .

در زبان ژاپنی، الگوهای آکسانتی می‌توانند معنای کلمات را تغییر دهند، مانند "hashi" که بسته به آکسان می‌تواند به معنای "پل" و "چوب‌غذا" باشد.

syntagmatic [صفت]
اجرا کردن

سینتاگماتیک

Ex: " He walked slowly along the path " exhibits syntagmatic order with adverb-verb-noun .

"او به آرامی در طول مسیر راه رفت" ترتیب سینتگماتیک را با قید-فعل-اسم نشان می‌دهد.

اجرا کردن

پارادایمی

Ex: " They ate dinner " permits paradigmatic interchangeability with " prepared breakfast " to yield " They prepared breakfast . "

« آنها شام خوردند » اجازه می‌دهد تا جایگزینی الگویی با « صبحانه آماده کردند » داشته باشیم تا « آنها صبحانه آماده کردند » حاصل شود.

اجرا کردن

واژه‌نامه‌ای

Ex: The lexicographic structure of a dictionary helps users locate words efficiently .

ساختار واژه‌نامه‌ای یک فرهنگ به کاربران کمک می‌کند تا کلمات را به صورت کارآمد پیدا کنند.

اجرا کردن

مربوط به ریشه لغات

Ex: Linguists delve into etymological connections between seemingly unrelated words .

زبان‌شناسان به بررسی ارتباطات ریشه‌شناسی بین کلماتی که به ظاهر بی‌ربط هستند می‌پردازند.

اجرا کردن

املایی

Ex: Orthographic errors , like misspellings or incorrect punctuation , can impact the clarity of written communication .

خطاهای املایی، مانند اشتباهات املایی یا علائم نگارشی نادرست، می‌توانند بر وضوح ارتباط نوشتاری تأثیر بگذارند.

اجرا کردن

ریخت‌شناسی

Ex: Morphological processes like compounding create new words by combining existing ones , as seen in ' blueberry ' or ' sunflower ' .

فرآیندهای ریخت‌شناسی مانند ترکیب، کلمات جدیدی را با ترکیب کلمات موجود ایجاد می‌کنند، همانطور که در 'زغال اخته' یا 'آفتابگردان' دیده می‌شود.

stressed [صفت]
اجرا کردن

تکیه‌دار (زبان‌شناسی)

Ex: Stressed speech can help listeners distinguish between words with similar sounds in a sentence .

گفتار تاکیدی می‌تواند به شنوندگان کمک کند تا بین کلمات با صداهای مشابه در یک جمله تمایز قائل شوند.

unstressed [صفت]
اجرا کردن

بی تاکید

Ex: In spoken language , unstressed syllables can be pronounced more quickly than stressed syllables .

در زبان گفتاری، هجاهای بی‌تکیه می‌توانند سریع‌تر از هجاهای تکیه‌دار تلفظ شوند.

synonymous [صفت]
اجرا کردن

هم معنی

Ex: The terms ' car ' and ' automobile ' are synonymous in everyday language .

اصطلاحات 'ماشین' و 'اتومبیل' در زبان روزمره هم معنی هستند.

discursive [صفت]
اجرا کردن

گفتمانی

Ex: The professor 's lectures were often discursive , covering a wide range of related topics .

سخنرانی‌های استاد اغلب گسترده بود و طیف وسیعی از موضوعات مرتبط را پوشش می‌داد.

اجرا کردن

آهنگین

Ex: The intonational rise at the end of her sentence suggested uncertainty or doubt .

افزایش آهنگین در پایان جمله او عدم قطعیت یا تردید را نشان می‌داد.