واژگان برای IELTS General (نمره 8-9) - زندگی اداری

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به زندگی اداری را که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 8-9)
quorum [اسم]
اجرا کردن

حد نصاب

Ex: Without a quorum , the annual general meeting had to be rescheduled for a later date to ensure all members could participate in decision-making .

بدون حد نصاب، مجمع عمومی سالانه باید به تاریخ دیگری موکول می‌شد تا اطمینان حاصل شود که همه اعضا می‌توانند در تصمیم‌گیری مشارکت کنند.

in-tray [اسم]
اجرا کردن

کازیه (برای نامه‌های دریافتی)

out-tray [اسم]
اجرا کردن

کازیه

Ex: The memo should go straight into the out-tray after review .
sweatshop [اسم]
اجرا کردن

بیگارخانه

Ex: Despite efforts to combat sweatshop labor , many consumers remain unaware of the conditions under which their goods are produced .

علیرغم تلاش‌ها برای مبارزه با کار در کارگاه‌های عرق‌ریزی، بسیاری از مصرف‌کنندگان از شرایطی که کالاهایشان تحت آن تولید می‌شوند بی‌اطلاع هستند.

roster [اسم]
اجرا کردن

لیست وظایف

Ex: The hospital staff updated the roster to reflect changes in shifts and to ensure adequate coverage in all departments .

کارکنان بیمارستان جدول زمان‌بندی را به روز کردند تا تغییرات در شیفت‌ها را منعکس کنند و پوشش کافی در تمام بخش‌ها را تضمین کنند.

to lay off [فعل]
اجرا کردن

تعدیل‌ نیرو کردن

Ex:

شرکت هواپیمایی به دلیل کاهش تقاضای سفر، خلبانان را اخراج کرد.

to downsize [فعل]
اجرا کردن

تعدیل نیرو کردن

Ex: The nonprofit downsized to focus on its core programs .
to convene [فعل]
اجرا کردن

تشکیل جلسه دادن

Ex: The committee will convene to review the proposals submitted by the team .

کمیته برای بررسی پیشنهادهای ارائه شده توسط تیم تشکیل جلسه خواهد داد.

to lock out [فعل]
اجرا کردن

مانع کار کارکنان شدن (در صورت عدم پذیرش قوانین جدید)

Ex: The company locked out its employees in an attempt to force them to accept a new healthcare plan .

شرکت کارکنان خود را قفل کرد در تلاشی برای وادار کردن آنها به پذیرفتن یک طرح جدید بهداشتی.

اجرا کردن

کسی را مجبور به بازنشستگی کردن

Ex: Despite his reluctance to leave , the aging professor was pensioned off by the university , which sought to bring in new talent .

علیرغم تمایل نداشتن او به ترک کردن، استاد مسن توسط دانشگاه بازنشسته شد، که به دنبال جذب استعدادهای جدید بود.

to skive [فعل]
اجرا کردن

شانه خالی کردن

Ex: Skiving off responsibilities can lead to disciplinary action or even dismissal from employment .

فرار کردن از مسئولیت‌ها می‌تواند منجر به اقدامات انضباطی یا حتی اخراج از کار شود.

to transact [فعل]
اجرا کردن

معامله کردن

Ex: The new app makes it easier for users to transact quickly , whether they are paying bills or transferring money to friends .

برنامه جدید انجام تراکنش‌ها را برای کاربران آسان‌تر می‌کند، چه پرداخت قبض باشد و چه انتقال پول به دوستان.

to retrench [فعل]
اجرا کردن

تعدیل کردن

Ex: The CEO announced plans to retrench the workforce by 10 % , aiming to streamline operations and improve efficiency .

مدیر عامل برنامه‌هایی را برای کاهش نیروی کار به میزان 10٪ اعلام کرد، با هدف ساده‌سازی عملیات و بهبود کارایی.

to sack [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The supervisor is actively sacking employees who consistently fail to meet targets .

سرپرست به طور فعال کارمندانی را که مدام در رسیدن به اهداف شکست می‌خورند اخراج می‌کند.

اجرا کردن

حل مسئله کردن

Ex: Customer support teams troubleshoot issues raised by clients to provide effective solutions .

تیم‌های پشتیبانی مشتری عیب‌یابی مشکلات مطرح شده توسط مشتریان را برای ارائه راه‌حل‌های مؤثر انجام می‌دهند.

to clock in [فعل]
اجرا کردن

زمان ورود خود را ثبت کردن

Ex: The workers lined up at the time clock to clock in for the day .

کارگران در مقابل ساعت حضور و غیاب صف کشیدند تا ثبت حضور کنند.

اجرا کردن

ساعت زدن (هنگام خروج)

Ex: The electronic system makes it easy for employees to clock out with a simple swipe of their ID cards .

سیستم الکترونیکی خروج از کار را برای کارمندان با یک کشیدن ساده کارت شناسایی‌شان آسان می‌کند.

to punch in [فعل]
اجرا کردن

زمان ورود خود را ثبت کردن

Ex: Every morning , the factory workers line up to punch in before heading to their respective workstations .

هر صبح، کارگران کارخانه برای ثبت زمان ورود صف می‌کشند قبل از اینکه به ایستگاه‌های کاری خود بروند.

اجرا کردن

زمان خروج خود را ثبت کردن

Ex: He realized he forgot to punch out after his break and had to inform his supervisor to correct his timesheet .

او متوجه شد که فراموش کرده بعد از استراحت خروج بزند و مجبور شد به سرپرست خود اطلاع دهد تا برگه زمان‌بندی خود را اصلاح کند.

organogram [اسم]
اجرا کردن

نمایش نموداری

Ex: The organogram clearly illustrates the roles and responsibilities of each department and how they fit into the overall structure of the company .

ارگانوگرام به وضوح نقش‌ها و مسئولیت‌های هر بخش و چگونگی تناسب آن‌ها با ساختار کلی شرکت را نشان می‌دهد.

اجرا کردن

ترکیب بین کار حضوری و دورکاری

Ex: Managers play a crucial role in supporting hybrid working by implementing effective communication strategies and providing resources for remote collaboration .

مدیران با اجرای استراتژی‌های ارتباطی مؤثر و فراهم آوردن منابع برای همکاری از راه دور، نقش حیاتی در پشتیبانی از کار ترکیبی ایفا می‌کنند.

اجرا کردن

صحبت با کارمندی که قصد استعفا دارد

Ex: Companies use exit interviews to gather feedback that can help them address issues , retain valuable employees , and make changes to policies or procedures .

شرکت‌ها از مصاحبه‌های خروج برای جمع‌آوری بازخورد استفاده می‌کنند که می‌تواند به آن‌ها در حل مشکلات، حفظ کارکنان ارزشمند و ایجاد تغییرات در سیاست‌ها یا رویه‌ها کمک کند.

to liaise [فعل]
اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: It 's essential for the IT department to liaise with cybersecurity experts to implement robust measures to protect sensitive data .

برای دپارتمان فناوری اطلاعات ضروری است که با متخصصان امنیت سایبری همکاری کند تا اقدامات محکمی برای محافظت از داده‌های حساس اجرا شود.

اجرا کردن

بدهی خود را تسویه کردن

Ex: In order to liquidate their debts , they sold the family vacation home .

برای تصفیه بدهی‌هایشان، خانه تعطیلات خانوادگی را فروختند.

to onboard [فعل]
اجرا کردن

آشنا کردن افراد با محل کار جدیدشان

Ex:

آنها قبل از راه‌اندازی محصول کامل، بیش از 200 کاربر را وارد سیستم کرده بودند.

logistics [اسم]
اجرا کردن

لجستیک

Ex: Effective logistics planning is essential for event organizers to ensure that all necessary equipment , supplies , and personnel are available when required .

برنامه‌ریزی لجستیکی مؤثر برای برگزارکنندگان رویدادها ضروری است تا اطمینان حاصل شود که تمام تجهیزات، لوازم و پرسنل لازم در صورت نیاز در دسترس هستند.

اجرا کردن

بخش عملیات

Ex: The operations department plays a key role in identifying areas for process improvement and implementing measures to enhance productivity and profitability .

دپارتمان عملیات نقش کلیدی در شناسایی زمینه‌های بهبود فرآیند و اجرای اقدامات برای افزایش بهره‌وری و سودآوری دارد.

اجرا کردن

واحد تضمین کیفیت

Ex: The assurance department collaborates closely with other departments , such as production and research and development , to implement quality control measures and improve processes .

دپارتمان تضمین کیفیت با دپارتمان‌های دیگر مانند تولید و تحقیق و توسعه همکاری نزدیکی دارد تا اقدامات کنترل کیفیت را اجرا کند و فرآیندها را بهبود بخشد.

blue Monday [اسم]
اجرا کردن

روز غم (اغلب در آغاز هفته کاری)

Ex: I always struggle with the blues on a blue Monday .

من همیشه با غم و اندوه در یک دوشنبه آبی دست و پنجه نرم می‌کنم.

hot desk [اسم]
اجرا کردن

فضای کاری مشترک

Ex: Some companies use a booking system to reserve hot desks in advance , ensuring that employees have access to a workspace when they need it .

برخی از شرکت‌ها از سیستم رزرو استفاده می‌کنند تا میزهای مشترک را از قبل رزرو کنند، این اطمینان را می‌دهد که کارمندان در هنگام نیاز به فضای کاری دسترسی دارند.