مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 46

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
to coddle [فعل]
اجرا کردن

نازپرورده کردن

Ex: While on vacation , they were coddling themselves with massages and room service .

در حالی که در تعطیلات بودند، خود را با ماساژ و سرویس اتاق لوس می‌کردند.

to careen [فعل]
اجرا کردن

تلو تلو خوردن

Ex: The car careened around the corner , narrowly missing the guardrail .

ماشین در پیچ لغزید، به سختی از برخورد با گاردريل اجتناب کرد.

to enact [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: They are currently enacting scenes from a famous play in drama class .

آنها در حال حاضر در کلاس نمایش صحنه‌هایی از یک نمایش معروف را اجرا می‌کنند.

to bawl [فعل]
اجرا کردن

دادوبیداد کردن

Ex: The football coach bawls at the referee , expressing frustration with a controversial call .

مربی فوتبال به داور فریاد می‌زند، ناامیدی خود را از یک تصمیم جنجالی بیان می‌کند.

to affect [فعل]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار دادن

Ex: Lack of proper nutrition can affect a child 's physical and cognitive development .

کمبود تغذیه مناسب می‌تواند بر رشد جسمی و شناختی کودک تأثیر بگذارد.

to cringe [فعل]
اجرا کردن

یکه خوردن

Ex: The thought of public speaking makes him cringe , as he 's always been shy .

فکر صحبت در جمع باعث می‌شود او به خود بلرزد، زیرا همیشه خجالتی بوده است.

to keen [فعل]
اجرا کردن

لابه کردن

Ex: Throughout the night , the women were keening for their fallen warriors , their cries piercing the silence .

در طول شب، زنان برای جنگجویان کشته شده خود نوحه می‌خواندند، فریادهایشان سکوت را می‌درید.

to lance [فعل]
اجرا کردن

نیزه پرتاب کردن

Ex: During the tournament , the jouster showcased his ability to lance targets at high speed .

در طول مسابقه، جنگ‌جو توانایی خود را در نیزه‌زنی به اهداف با سرعت بالا نشان داد.

to lynch [فعل]
اجرا کردن

بدون محاکمه کشتن

Ex: In the wild west , alleged cattle thieves were often lynched by angry ranchers .

در غرب وحشی، دزدان ادعایی گاو اغلب توسط دامداران عصبانی لینچ می‌شدند.

to deflect [فعل]
اجرا کردن

فکر (کسی را) به (چیز دیگری) مشغول کردن

Ex: The savvy manager was able to deflect criticism by acknowledging concerns .

مدیر زیرک توانست با تصدیق نگرانی‌ها، انتقادات را منحرف کند.

to inject [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: The medic injected the soldier with a sedative to calm him down .

پزشک به سرباز یک آرام‌بخش تزریق کرد تا او را آرام کند.

to engrave [فعل]
اجرا کردن

حک کردن

Ex: The monument was engraved with the names of those who had fallen in battle .

یادبود با نام کسانی که در نبرد کشته شده بودند حکاکی شده بود.

to canvas [فعل]
اجرا کردن

با کرباس پوشاندن

Ex: While renovating the house , they were canvasing the floors with canvas before laying down the carpet .

در حالی که خانه را بازسازی می‌کردند، قبل از پهن کردن فرش، کف‌ها را با برزنت می‌پوشاندند.

اجرا کردن

پخش کردن (برنامه رادیویی یا تلویزیونی)

Ex: Can you broadcast the sports events live to subscribers ?
to joust [فعل]
اجرا کردن

سواره بودن و نیزه‌بازی کردن

Ex: Next week , the brave knights will joust in the royal tournament , hoping to prove their valor and prowess .

هفته آینده، شوالیه‌های شجاع در مسابقه سلطنتی به نبرد خواهند پرداخت، با امید به اثبات شجاعت و مهارت خود.

to arouse [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The heartwarming story was crafted to arouse feelings of empathy and compassion among the readers .

داستان دلگرم‌کننده برای برانگیختن احساسات همدردی و دلسوزی در میان خوانندگان ساخته شد.

to condemn [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The jury unanimously condemned the terrorist to a lengthy prison term for his role in the attack .

هیئت منصفه به طور یکسان تروریست را به دلیل نقشش در حمله به محکومیت طولانی مدت زندان محکوم کرد.

to denounce [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The professor denounced plagiarism , emphasizing the importance of academic integrity .

استاد سرقت ادبی را محکوم کرد و بر اهمیت صداقت علمی تأکید نمود.