to overly pamper or indulge someone

نازپرورده کردن, نوازش کردن
او وقتی بچههایش کوچک بودند نازکشی میکرد، همیشه به خواستههایشان تن میداد.
to move rapidly and erratically, often with a lack of control

تلو تلو خوردن
سبد خرید پس از لیز خوردن از دستش به شدت منحرف شد.
to act a role in a motion picture or perform a play on stage

ایفای نقش کردن, نقشآفرینی کردن
او نقش یک کارآگاه پریشان را در تریلر تحسینشده سال گذشته اجرا کرد.
to shout loudly and emotionally, often expressing distress, anger, or frustration

دادوبیداد کردن, فریاد زدن
در حالی که بچهها در حیاط بازی میکردند، مادر فریاد زد که برای شام به داخل بیایند.
to cause a change in a person, thing, etc.

تحتتأثیر قرار دادن, متأثر کردن، اثر گذاشتن
تغییر آب و هوا میتواند تأثیر بگذارد بر خلق و خو و سطح انرژی افراد.
to draw back involuntarily, often in response to fear, pain, embarrassment, or discomfort

یکه خوردن, (خود را) عقب کشیدن
او نتوانست از لرزیدن خودداری کند وقتی صحنه وحشتناک فیلم ترسناک را دید.
to wail or lament loudly and mournfully, typically as an expression of grief or sorrow

لابه کردن, نوحهسرایی کردن
روستاییان برای درگذشت پیر محترمشان نوحه سرایی کردند، فریادهایشان در دره طنین انداز شد.
to thrust or strike with a long-pointed weapon

نیزه پرتاب کردن
در بازسازی تاریخی، سواره نظام نشان داد که چگونه میتوان در یک نبرد شبیهسازی شده به طور موثر با نیزه به حریفان حمله کرد.
to kill someone without legal approval

بدون محاکمه کشتن
مدارک تاریخی مواردی را نشان میدهند که افراد به دلیل نژادشان بدون محاکمه کشته شدهاند.
to redirect focus or diverting someone's attention from a particular subject or matter

فکر (کسی را) به (چیز دیگری) مشغول کردن, منحرف کردن
سلبریتی سعی کرد با تأکید بر کمکهای خیریه، اتهامات درباره زندگی شخصی خود را منحرف کند.
to insert a substance or material into the body, often through a needle

تزریق کردن
دامپزشک برای پیشگیری از بیماری به سگ واکسن تزریق کرد.
to carve or cut a design or lettering into a hard surface, such as metal or stone

حک کردن, کندهکاری کردن
حکاک به مهارت نشان خانوادگی را روی سینی نقره حکاکی کرد.
to cover, furnish, or decorate with a strong and woven fabric

با کرباس پوشاندن
تابستان گذشته، ما مبلمان فضای باز خود را پارچه ای کردیم تا از عناصر محافظت کنیم.
to use airwaves to send out TV or radio programs

پخش کردن (برنامه رادیویی یا تلویزیونی)
ایستگاه رادیویی پخش موسیقی و برنامههای گفتگو را در طول روز انجام میدهد.
to engage in a combat or competition, typically involving mounted knights, who use lances to try to unseat each other

سواره بودن و نیزهبازی کردن
ماه گذشته، سر آرتور با رقیب خود به نبرد نیزهای پرداخت و قهرمانی را به دست آورد.
to call forth or evoke specific emotions, feelings, or responses

برانگیختن (احساسات)
افشای تکاندهنده در طرح داستان قرار بود تا تعجب و ناباوری را در بین تماشاگران برانگیزد.
to give a severe punishment to someone who has committed a major crime

محکوم کردن
قاضی سیاستمدار فاسد را به حداکثر مجاز مجازات محکوم کرد.
to publicly express one's disapproval of something or someone

محکوم کردن, متهم کردن
جامعه بینالمللی استفاده از سلاحهای شیمیایی در درگیری را محکوم کرد.
