مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 1

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
marquee [اسم]
اجرا کردن

سایبان

Ex:

علیرغم باران، کنسرت فضای باز به لطف چادر ضدآبی که روی صحنه برپا شده بود، طبق برنامه پیش رفت.

matinee [اسم]
اجرا کردن

اجرای بعدازظهر

Ex: The film 's success was partly attributed to its innovative use of matinee .

موفقیت فیلم تا حدی به استفاده نوآورانه از نمایش های بعدازظهر نسبت داده شد.

assignee [اسم]
اجرا کردن

قیم (حقوقی)

Ex: As the assignee of the mortgage , the bank had the right to foreclose on the property if the borrower defaulted on the loan .

به عنوان واگذارکننده وام مسکن، بانک حق داشت در صورت عدم پرداخت وام توسط وام گیرنده، ملک را توقیف کند.

conferee [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌کننده در کنفرانس

Ex: During the breakout sessions , conferees collaborated in smaller groups to brainstorm solutions to common challenges facing their respective industries .

در طول جلسات کاری، شرکت کنندگان در گروه‌های کوچکتر همکاری کردند تا راه‌حل‌هایی برای چالش‌های مشترک صنایع مربوطه خود بیاندیشند.

consignee [اسم]
اجرا کردن

دریافت‌کننده (بازرگانی)

Ex: The shipping company provided tracking information to the consignee , allowing them to monitor the progress of the shipment in real-time .

شرکت حمل و نقل اطلاعات رهگیری را به گیرنده ارائه داد، که به آنها اجازه می‌داد پیشرفت محموله را به صورت لحظه‌ای زیر نظر داشته باشند.

perigee [اسم]
اجرا کردن

حضیض (زمین)

Ex: During the lunar perigee , the moon appeared larger and brighter in the night sky , a phenomenon often referred to as a " supermoon . "

در طول حضیض قمری، ماه در آسمان شب بزرگ‌تر و درخشان‌تر به نظر رسید، پدیده‌ای که اغلب به آن "ابرماه" می‌گویند.

melee [اسم]
اجرا کردن

ستیزه

Ex: In the midst of the melee , it was hard to distinguish who was fighting whom .

در میان درگیری، تشخیص اینکه چه کسی با چه کسی می‌جنگد سخت بود.

levee [اسم]
اجرا کردن

لنگرگاه

Ex: They built a new levee to accommodate larger vessels .

آن‌ها یک اسکله جدید ساختند تا کشتی‌های بزرگتر را در خود جای دهند.

pedigree [اسم]
اجرا کردن

دودمان

Ex:

جین با افتخار نمودار تبارشناسی را نمایش داد و میراث خانوادگی متنوع خود را برجسته کرد.

repartee [اسم]
اجرا کردن

حاضرجوابی

Ex: At the debate , the candidates engaged in a spirited repartee , exchanging barbs and rebuttals on various policy issues .

در مناظره، نامزدها در یک مبادله‌ی سریع و زیرکانه‌ی پرحرارت شرکت کردند، که در آن به تبادل طعنه‌ها و ردیه‌ها در مورد مسائل مختلف سیاسی پرداختند.

vicissitude [اسم]
اجرا کردن

تغییر

Ex: Her memoir recounts the vicissitudes of growing up in a war-torn country .

خاطراتش فراز و نشیب‌های بزرگ شدن در کشوری جنگ‌زده را روایت می‌کند.

aptitude [اسم]
اجرا کردن

استعداد ذاتی

Ex: Her aptitude for problem-solving helped her excel in engineering .

استعداد او در حل مسئله به او کمک کرد تا در مهندسی برجسته شود.

desuetude [اسم]
اجرا کردن

عدم استعمال

Ex: The once-vibrant town square now languishes in desuetude , its shops boarded up and streets deserted .

میدان شهر که زمانی پرجنب‌وجوش بود، اکنون در فراموشی به سر می‌برد، مغازه‌هایش تخته‌کوب شده و خیابان‌هایش خالی از سکنه است.

platitude [اسم]
اجرا کردن

حرف پوچ و تکراری

Ex: She rolled her eyes at the platitude , " time heals all wounds . "

او به کلیشه، "زمان همه زخم‌ها را التیام می‌بخشد" چشم غره رفت.

certitude [اسم]
اجرا کردن

یقین

Ex: The historian ’s certitude in the dates of historical events was backed by thorough evidence .

اطمینان مورخ در مورد تاریخ رویدادهای تاریخی با شواهد دقیق پشتیبانی می‌شد.

altitude [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع (جغرافیا)

Ex: The city 's altitude affects its climate , with cooler temperatures at higher elevations .

ارتفاع شهر بر آب و هوای آن تأثیر می‌گذارد، با دمای خنک‌تر در ارتفاعات بالاتر.

pulchritude [اسم]
اجرا کردن

زیبایی

Ex: As she walked down the runway , her pulchritude captivated the audience , earning her praise and admiration .

همانطور که او روی راهرو راه می‌رفت، زیبایی او مخاطبان را مجذوب خود کرد و تحسین و تحسین را برایش به ارمغان آورد.

lassitude [اسم]
اجرا کردن

بی‌میلی

Ex: As the winter months dragged on , she experienced a sense of lassitude , feeling drained of energy and enthusiasm for the activities she once enjoyed .

همانطور که ماه‌های زمستان به طول انجامید، او احساس خستگی را تجربه کرد، احساس می‌کرد از انرژی و اشتیاق برای فعالیت‌هایی که زمانی از آن‌ها لذت می‌برد، محروم شده است.