pattern

واژگان برای IELTS General (نمره 5) - تلاش و پیشگیری

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تلاش و پیشگیری را که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری است، یاد خواهید گرفت.

مرور

فلش‌کارت‌ها

صورت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
Vocabulary for General Training IELTS (5)
to try
to try
[فعل]

to make an effort or attempt to do or have something

تلاش کردن, سعی کردن

تلاش کردن, سعی کردن

Ex: I'm going to try to study for my exam. 

من قصد دارم برای امتحانم تلاش کنم.

بستن
ورود
to attempt
to attempt
[فعل]

to try to complete or do something difficult

سعی کردن, تلاش کردن

سعی کردن, تلاش کردن

Ex: The climbers attempt to reach the summit before nightfall. 

کوهنوردان تلاش می‌کنند قبل از غروب به قله برسند.

بستن
ورود
to fight
to fight
[فعل]

to make a strong and continuous effort to achieve something

تلاش کردن

تلاش کردن

Ex: She fought for women’s rights throughout her entire career. 

او در طول تمام دوران حرفه‌ای خود برای حقوق زنان جنگید.

بستن
ورود
to escape
to escape
[فعل]

to get away from captivity

فرار کردن

فرار کردن

Ex: The bird escaped from its cage when the door was left open. 

پرنده از قفسش فرار کرد وقتی در باز گذاشته شد.

بستن
ورود
to flee
to flee
[فعل]

to escape danger or from a place

فرار کردن

فرار کردن

Ex: The frightened deer fled as a predator approached. 

گوزن ترسیده گریخت در حالی که یک شکارچی نزدیک می‌شد.

بستن
ورود
to avoid
to avoid
[فعل]

to intentionally stay away from or refuse contact with someone

دوری کردن

دوری کردن

Ex: She avoided her neighbors after their recent argument. 

او پس از مشاجره اخیرشان از همسایه‌هایش اجتناب کرد.

بستن
ورود
to get away
to get away
[فعل]

to escape from someone or somewhere

فرار کردن, متواری شدن

فرار کردن, متواری شدن

Ex: The prisoners attempted to get away during the chaos of the riot. 

زندانیان در آشوب شورش سعی کردند فرار کنند.

بستن
ورود
to prevent
to prevent
[فعل]

to not let someone do something

منع کردن, باز داشتن، ممانعت کردن

منع کردن, باز داشتن، ممانعت کردن

Ex: She tried to prevent her younger brother from eating too much candy before dinner. 

او سعی کرد از خوردن بیش از حد آبنبات توسط برادر کوچکترش قبل از شام جلوگیری کند.

بستن
ورود
to block
to block
[فعل]

to stop the flow or movement of something through somewhere

مسدود کردن, بند آوردن

مسدود کردن, بند آوردن

Ex: The ice block blocked the stream, creating a temporary dam. 

بلوک یخ جریان را مسدود کرد و یک سد موقت ایجاد کرد.

بستن
ورود
to counteract

to act against something in order to reduce its effect

مقابله کردن, پادکنش کردن، واروکنش کردن، ناکارا کردن

مقابله کردن, پادکنش کردن، واروکنش کردن، ناکارا کردن

Ex: The government implemented measures to counteract the economic recession. 

دولت اقداماتی را برای مقابله با رکود اقتصادی اجرا کرد.

بستن
ورود
to scream
to scream
[فعل]

to make a loud, sharp cry when one is feeling a strong emotion

داد زدن, جیغ کشیدن، فریاد زدن

داد زدن, جیغ کشیدن، فریاد زدن

Ex: Children playing on the roller coaster couldn't help but scream with exhilaration as the ride descended. 

بچه‌هایی که روی ترن هوایی بازی می‌کردند نمی‌توانستند از فریاد زدن از هیجان وقتی که ترن پایین می‌آمد خودداری کنند.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek