واژگان برای IELTS General (نمره 5) - حرکات

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حرکات را که برای آزمون آموزش عمومی آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 5)
to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

to march [فعل]
اجرا کردن

راه‌پیمایی کردن

Ex: The students decided to march to the principal 's office to voice their concerns .

دانش‌آموزان تصمیم گرفتند به سمت دفتر مدیر راهپیمایی کنند تا نگرانی‌های خود را بیان کنند.

to jump [فعل]
اجرا کردن

پریدن

Ex: The squirrel jumped from one tree branch to another .

سنجاب از یک شاخه درخت به شاخه دیگر پرید.

to crawl [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The soldier advanced cautiously , choosing to crawl through the muddy trench to avoid being seen by the enemy .

سرباز با احتیاط پیش رفت و تصمیم گرفت از میان سنگر گل‌آلود بخزد تا دیده نشود.

to bounce [فعل]
اجرا کردن

بالا و پایین پریدن

Ex: As the song reached its peak , the entire dance floor started to bounce with the energetic beats .

همانطور که آهنگ به اوج خود رسید، کل زمین رقص شروع به پریدن با ضربان‌های پرانرژی کرد.

to race [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: They are racing to see who reaches the hilltop first .

آنها مسابقه می‌دهند تا ببینند چه کسی اول به بالای تپه می‌رسد.

to skip [فعل]
اجرا کردن

خیلی کوچک پریدن

Ex: Despite the rain , they skipped through puddles on their way home .

علیرغم باران، آنها در راه خانه از روی گودال‌ها پریدند.

to spring [فعل]
اجرا کردن

پریدن و جلو رفتن

Ex:

اسباب بازی جک در جعبه کودک را خوشحال کرد وقتی که شکل دلقک ناگهان پرید بیرون.

to glide [فعل]
اجرا کردن

*سر خوردن

Ex: With a swift motion , she glided down the smooth pavement on her rollerblades .

با حرکتی سریع، او روی پیاده‌روی صاف با اسکیت‌هایش سر خورد.

to slide [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex: The figure skater gracefully slid across the ice , leaving a trail of delicate patterns .

اسکیتباز نمایشی به نرمی روی یخ لغزید و ردّی از طرح‌های ظریف بر جای گذاشت.

to rotate [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The wheels of the bicycle have been rotating smoothly after the recent maintenance .

چرخ‌های دوچرخه پس از تعمیرات اخیر به نرمی می‌چرخند.

to spin [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: In the quiet room , the fan blades spun slowly .

در اتاق ساکت، پره‌های پنکه به آرامی می‌چرخیدند.

to drag [فعل]
اجرا کردن

(خود را روی زمین) کشیدن

Ex: The wounded soldier refused to give up and managed to drag himself to safety .

سرباز زخمی تسلیم نشد و توانست خود را به جای امن بکشد.

to fly [فعل]
اجرا کردن

بسیار سریع حرکت کردن

Ex: He flew through the crowd to reach the stage .

او از میان جمعیت پرید تا به صحنه برسد.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

to push [فعل]
اجرا کردن

هل دادن

Ex: The team worked together to push the broken-down car to the side of the road .

تیم با همکاری هم ماشین خراب را به کنار جاده هل دادند.

to shake [فعل]
اجرا کردن

تکان دادن

Ex: He gently shook the baby 's rattle to entertain her .

او به آرامی جغجغه بچه را تکان داد تا او را سرگرم کند.

to roll [فعل]
اجرا کردن

غلتیدن

Ex: When the car 's brakes failed , it began to roll slowly down the driveway .

وقتی ترمزهای ماشین از کار افتاد، شروع به غلتیدن آرام به پایین driveway کرد.

to turn [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The fan blades above our heads began turning , providing a welcome breeze .

پره‌های فن بالای سر ما شروع به چرخیدن کردند و نسیم خوشایندی ایجاد کردند.

to dance [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: She loves to dance to her favorite songs .

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش است.

to throw [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: Do n't throw your trash on the ground , use a bin .

زباله‌های خود را روی زمین نیندازید، از سطل زباله استفاده کنید.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

to sway [فعل]
اجرا کردن

تاب خوردن

Ex: The boat began to sway with the rhythm of the ocean waves .

قایق شروع به تکان خوردن با ریتم امواج اقیانوس کرد.

واژگان برای IELTS General (نمره 5)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار شدت بالا شدت کم فضا و منطقه
اشکال Speed Significance نفوذ و قدرت
بی نظیری Complexity Value Quality
چالش‌ها ثروت و موفقیت فقر و شکست Appearance
Age شکل بدن Wellness بافت‌ها
Intelligence صفات مثبت انسانی صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی
پاسخ‌های عاطفی حالت‌های عاطفی رفتارهای اجتماعی طعم‌ها و بوها
صداها Temperature Probability اقدامات رابطه‌ای
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها نظرات افکار و تصمیمات
دانش و اطلاعات تشویق و دلسردی درخواست و پیشنهاد پشیمانی و اندوه
احترام و تایید تلاش و پیشگیری لمس و نگه داشتن اقدامات و واکنش های فیزیکی
حرکات فرماندهی و اعطای مجوزها درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری
درک حواس استراحت و آرامش خوردن و نوشیدن تغییر و شکل دادن
خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری تهیه غذا سرگرمی ها و روال ها
Shopping مالی و ارز زندگی اداری شغل‌های تخصصی
مشاغل کار دستی مشاغل خدمات و پشتیبانی حرفه‌های خلاقانه و هنری House
Human Body Health ورزش مسابقات ورزشی
Transportation جامعه و رویدادهای اجتماعی بخش های شهر دوستی و دشمنی
روابط عاشقانه احساسات مثبت احساسات منفی Family
حیوانات Weather غذا و نوشیدنی سفر و گردشگری
Pollution Migration فجایع مواد
قیدهای حالت قیدهای نظر قیدهای قطعیت قیدهای تکرار
قیدهای زمان قیدهای مکان قیدهای درجه قیدهای تأکید
قیدهای هدف و قصد قیدهای پیوندی