افعال عمل گفتاری - افعال برای هشدار و وعده
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به هشدار و قول اشاره دارند مانند "هشدار"، "قول" و "دلسرد" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to tell someone in advance about a possible danger, problem, or unfavorable situation

هشدار دادن
سیستم نرمافزاری کاربران را از خطرات امنیتی احتمالی هشدار داد.
to warn someone of something that could be difficult or dangerous

هشدار دادن, اخطار دادن
معلم به دانشآموزان هشدار میدهد که در طول آزمایش مراقب باشند.
to warn someone of a possible danger, problem, or situation that requires their attention

هشدار دادن
کوهنورد همسفران خود را از نزدیک شدن طوفان هشدار داد.
to give criticism or a warning to someone for doing something that is wrong

برحذر داشتن, هشدار دادن
سرپرست اعضای تیم را به دلیل همیشگی دیر رسیدن به جلسات توبیخ میکند.
to officially forbid someone from doing a specific activity, usually to prevent it from happening

منع کردن
مقامات حمل و نقل برای ممانعت از تقلب در پرداخت کرایه و اطمینان از پرداخت عادلانه برای خدمات حمل و نقل عمومی، دروازههای چرخان نصب کردند.
to make someone not to do something

منصرف کردن, دلسرد کردن
هشدارهای متخصصان بسیاری از افراد را از استعمال دخانیات بازمیدارد.
to cause someone to lose courage, enthusiasm, or hope

ناامید کردن, دلسرد کردن
شکست پروژه تمام تیم را دلسرد کرد.
to make someone feel sad or less hopeful by weakening their confidence, mood, etc.

روحیه کسی را تضعیف کردن
علیرغم چالشها، او اجازه نداد شکستها او را دلسرد کنند.
to cause someone to feel discouraged and less motivated

روحیه کسی را تضعیف کردن
انتقاد مداوم میتواند حتی متعهدترین افراد را دلسرد کند.
to make someone feel uneasy or anxious, disrupting their usual calm or confidence

عصبانی کردن
انتقاد غیرمنتظره او را آشفته کرد در طول جلسه.
to tell someone that one will do something or that a particular event will happen

قول دادن
شرکت به سهامداران خود قول داد که پس از یک فصل موفق، سود سهام افزایش یابد.
to make a sincere promise to do or not to do something particular

عهد کردن, سوگند خوردن
او در روز عروسیشان عشق جاودانه خود را به او قسم خورد.
to strongly promise something, usually in serious or formal situations

قول دادن, تعهد دادن
تیم سوگند میخورد که یکپارچگی پروژه خود را حفظ کند.
to formally promise to do something

متعهد شدن
سازمان متعهد میشود تا پایداری را در تمامی عملیاتهای خود ترویج دهد.
to formally and sincerely promise something

سوگند خوردن, به طور رسمی وعده دادن
سربازان شرافت خود را به پادشاهی متعهد کردند.
to accept or promise to do something particular

متعهد شدن
با درک فوریت وضعیت، او متعهد شد راهحلی برای مشکل پیدا کند.
to guarantee that something specific will happen

قطعی کردن
عملکرد استثنایی تیم در فینال یک پیروزی قاطع را تضمین کرد.
to formally promise that specific conditions related to a product, service, etc. will be fulfilled

ضمانت کردن, تعهد دادن
وقتی گارانتی تمدید شده را خریداری میکنید، ما ضمانت میکنیم که هرگونه تعمیر لازم تحت پوشش قرار گیرد.