افعال عمل گفتاری - افعال برای هشدار و وعده

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به هشدار و قول اشاره دارند مانند "هشدار"، "قول" و "دلسرد" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

to caution [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The financial advisor is cautioning investors about market volatility .

مشاور مالی سرمایه‌گذاران را از نوسانات بازار هشدار می‌دهد.

to alert [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The weather service will alert residents of the approaching storm tomorrow .

سرویس هواشناسی ساکنان را از طوفان فردا هشدار خواهد داد.

to admonish [فعل]
اجرا کردن

برحذر داشتن

Ex: She admonished her friend for not keeping her promise .

او دوستش را به خاطر عدم وفای به عهد سرزنش کرد.

اجرا کردن

منع کردن

Ex: The teacher discouraged cheating by implementing strict consequences .

معلم با اجرای پیامدهای سخت‌گیرانه، تقلب را منصرف کرد.

to dissuade [فعل]
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: She is dissuading her friend from joining an unreliable investment scheme .

او دوستش را از پیوستن به یک طرح سرمایه‌گذاری غیرقابل اعتماد منصرف می‌کند.

اجرا کردن

ناامید کردن

Ex: Despite the challenges , he refused to let the difficulties dishearten him .

علیرغم چالش‌ها، او اجازه نداد دشواری‌ها او را دلسرد کنند.

اجرا کردن

روحیه کسی را تضعیف کردن

Ex: Despite setbacks in the gardening project , he refused to let them demoralize him .

علیرغم مشکلات در پروژه باغبانی، او اجازه نداد که آنها او را دلسرد کنند.

to dispirit [فعل]
اجرا کردن

روحیه کسی را تضعیف کردن

Ex: Receiving rejection letters can dispirit job seekers , but persistence often leads to success .

دریافت نامه‌های رد می‌تواند دلسردکننده باشد برای جویندگان کار، اما پشتکار اغلب به موفقیت منجر می‌شود.

to unnerve [فعل]
اجرا کردن

عصبانی کردن

Ex: Her sudden and harsh criticism seemed to unnerve him , causing him to lose his composure .

انتقادات ناگهانی و تند او به نظر می‌رسید که او را آشفته کرده، باعث شد که آرامش خود را از دست بدهد.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to vow [فعل]
اجرا کردن

عهد کردن

Ex: The couple vowed to support each other through thick and thin .

زوجین قسم خوردند که در خوشی و ناخوشی از یکدیگر حمایت کنند.

to swear [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: She swears to always stand by her best friend 's side .

او قسم می‌خورد که همیشه در کنار بهترین دوستش بایستد.

to pledge [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: The team is pledging to implement eco-friendly practices in the workplace .

تیم متعهد می‌شود تا روش‌های دوستدار محیط زیست را در محل کار اجرا کند.

to plight [فعل]
اجرا کردن

سوگند خوردن

Ex: The knights plighted their loyalty to their king .

شوالیه‌ها وفاداری خود را به پادشاهشان قسم خوردند.

اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: The organization undertook to provide financial assistance to families affected by the natural disaster .

سازمان متعهد شد که به خانواده‌های آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک مالی ارائه دهد.

to assure [فعل]
اجرا کردن

قطعی کردن

Ex: With unanimous support , the proposal 's approval was assured .

با حمایت یک‌صدا، تصویب پیشنهاد تضمین شده بود.

اجرا کردن

ضمانت کردن

Ex: The online retailer guarantees that all products will be delivered undamaged and in perfect condition .

فروشنده آنلاین ضمانت می‌کند که تمام محصولات بدون آسیب و در شرایط عالی تحویل داده خواهند شد.