considered to be of small importance or value

کوچک و ناچیز, کماهمیت
او انتقادات را به عنوان شکایتهای بیاهمیت که بر موفقیت کلی پروژه تأثیری نداشتند، رد کرد.
extremely important, to the point that it is not allowed to be condemned or changed

مقدس
متن مقدس به عنوان مقدس در نظر گرفته میشد و آموزههای آن هرگز نباید مورد سوال قرار میگرفت.
(of language or music) clear and easy to understand

خوشآهنگ, سلیس، شیوا
سبک شفاف نویسنده به خوانندگان اجازه داد تا داستان را بدون هیچ سردرگمی یا ابهامی دنبال کنند.
suggesting or indicating evil, harm, or danger

بدجنس, شرور، نابکار، شیطانصفت، اهریمنی، بدسگال
تاکتیکهای شوم سیاستمدار، یکپارچگی فرآیند انتخابات را خدشهدار کرد.
unwilling or unable to change because of tradition or convention

متعصب, کوتهنظر
ذهنیت سنتی درون سازمان، پیشرفت و نوآوری را خفه کرد.
displaying simplicity, immaturity, or inexperience

بچگانه, خام، بیتجربه
اظهارات سادهلوحانه نوجوان در مورد روابط، تجربه زندگی محدود او را آشکار کرد.
sluggish or falling behind in progress, development, or pace compared to others

کند
شرکت به دلیل عقبماندگی در پذیرش فناوریهای جدید، خود را در موقعیت نامساعد رقابتی یافت.
playing or singing musical notes with short, distinct intervals between them

منقطع (موسیقی), گرهگره
بخش کوبهای یک ریتم استاکاتو به اجرای ارکستر اضافه کرد.
passed away or deceased

مرده, درگذشته، متوفی
علیرغم فوت شدن، اجراهای بازیگر همچنان به الهام بخشیدن به بازیگران مشتاق در سراسر جهان ادامه میدهد.
peaceful and calm, not easily excited, irritated, angered, or upset

خونسرد, متین، آرام
او با لحنی آرام صحبت کرد، هرگز صدایش را بلند نکرد.
feeling calm and peaceful, without any disturbances or things that might be upsetting

آسوده, خاطرجمع
او از لحظات آرام در باغ لذت میبرد، جایی که تنها صدا، خش خش برگها بود.
lacking courage or integrity in one's actions

ترسو, جبون
علیرغم تلاشهایش برای به نظر شجاع آمدن، طبیعت ترسو او در عدم تمایلش به رویارویی مستقیم با وضعیت آشکار بود.
(of weather) unpleasantly cold and often windy

سرد و سوزآور, درمعرض باد سرد
آسمان تیره و ابری با روحیه غمگین او مطابقت داشت.
acting violently or irrationally due to extreme anger or excitement

ازخودبیخود, دیوانه، مهارنشدنی
جمعیت وقتی که گروه بالاخره روی صحنه آمد دیوانه شد.
bored or indifferent due to overexposure to worldly pleasures or experiences

بی تفاوت
بازیگر نسبت به دریافت جایزه دیگری بیتفاوت به نظر میرسید.
lacking in quantity, quality, or extent

ناکافی, ناچیز
دانش دانشجو در مورد موضوع ناچیز بود، که منجر به نمره پایین در امتحان شد.
(of a time) ideal for achieving a particular purpose or reaching success

بهجا, بهموقع، بههنگام
سرمایهگذاری در لحظهای مناسب انجام شد، دقیقاً قبل از اینکه بازار رشد کند.
done spontaneously or without prior preparation

فیالبداهه, بیآمادگی
مهمانی رقص بداهه در وسط خیابان به راه افتاد و تماشاگران کنجکاو از کافههای اطراف را به خود جذب کرد.
