مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 27

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
picayune [صفت]
اجرا کردن

کوچک و ناچیز

Ex:

روزنامه‌نگار به خاطر توانایی‌اش در کشف حقیقت پشت حتی کوچک‌ترین رسوایی‌های بی‌اهمیت شناخته شده بود.

sacrosanct [صفت]
اجرا کردن

مقدس

Ex: The family ritual was sacrosanct to her , holding deep personal and cultural significance .

آیین خانوادگی برای او مقدس بود، با اهمیت شخصی و فرهنگی عمیق.

limpid [صفت]
اجرا کردن

خوش‌آهنگ

Ex: The director ’s limpid storytelling ensured that the plot was easy to follow , even during the most intricate scenes .

روایت شفاف کارگردان اطمینان داد که پیرنگ حتی در پیچیده‌ترین صحنه‌ها نیز به راحتی قابل پیگیری است.

sinister [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: She uncovered evidence of sinister activities within the organization 's highest ranks .

او شواهدی از فعالیت‌های شوم در بالاترین رده‌های سازمان کشف کرد.

hidebound [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The hidebound culture of the institution hindered its ability to adapt to new trends .

فرهنگ سنتی موسسه، توانایی آن را در تطبیق با روندهای جدید مختل کرد.

jejune [صفت]
اجرا کردن

بچگانه

Ex:

مستند به دلیل تحلیل سطحی خود از رویدادهای تاریخی مورد انتقاد قرار گرفت، که فاقد عمق و ظرافت لازم بود.

laggard [صفت]
اجرا کردن

کند

Ex: Beyond the scheduled timeframe , the completion of the project faced delays due to its laggard progress .

فراتر از چارچوب زمانی برنامه‌ریزی شده، تکمیل پروژه به دلیل پیشرفت کند خود با تأخیر مواجه شد.

staccato [صفت]
اجرا کردن

منقطع (موسیقی)

Ex:

نت‌های استاکاتو در قطعه جاز به آن احساسی بازیگوش و پرانرژی داد.

defunct [صفت]
اجرا کردن

مرده

Ex: In the memorial service , friends and family gathered to celebrate the life of the defunct playwright .

در مراسم یادبود، دوستان و خانواده گرد هم آمدند تا زندگی نمایشنامه‌نویس درگذشته را جشن بگیرند.

placid [صفت]
اجرا کردن

خون‌سرد

Ex: Her placid smile reassured everyone in the room .

لبخند آرام او همه را در اتاق اطمینان داد.

tranquil [صفت]
اجرا کردن

آسوده

Ex:

جو آرام پناهگاه به همه اجازه داد تا استراحت کنند و آرامش پیدا کنند.

dastard [صفت]
اجرا کردن

ترسو

Ex:

دزد ترسو به آرامی در شب ناپدید شد، و ردّی از کالاهای دزدیده شده و وعده‌های شکسته بر جای گذاشت.

bleak [صفت]
اجرا کردن

سرد و سوزآور

Ex: The bleak weather made the landscape look lifeless and barren .

هوای تیره و تار باعث شد چشم‌انداز بی‌جان و بی‌حاصل به نظر برسد.

berserk [صفت]
اجرا کردن

ازخودبی‌خود

Ex: During the argument , his berserk behavior frightened everyone in the room .

در طول بحث، رفتار خشمگین او همه را در اتاق ترساند.

blase [صفت]
اجرا کردن

بی تفاوت

Ex:

نقد بلاسه منتقد، قرار گرفتن بیش از حد او در معرض فیلم‌های مشابه را منعکس می‌کرد.

meager [صفت]
اجرا کردن

ناکافی

Ex: The artist 's early works were sold for meager amounts before gaining recognition .

آثار اولیه هنرمند به مبالغ ناچیز فروخته شد قبل از به دست آوردن شهرت.

opportune [صفت]
اجرا کردن

به‌جا

Ex: She made an opportune call to discuss the contract before the deadline .

او یک تماس به موقع برای بحث در مورد قرارداد قبل از مهلت انجام داد.

impromptu [صفت]
اجرا کردن

فی‌البداهه

Ex: His impromptu decision to travel abroad led to some of the most memorable experiences of his life .

تصمیم ناگهانی او برای سفر به خارج منجر به برخی از به یاد ماندنی‌ترین تجربیات زندگی او شد.