افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای فریب

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به فریب اشاره دارند مانند "تظاهر کردن"، "تقلب کردن" و "گمراه کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی
to lie [فعل]
اجرا کردن

دروغ گفتن

Ex: He consistently lied during the investigation .

او در طول تحقیق به طور مداوم دروغ گفت.

to fib [فعل]
اجرا کردن

چاخان کردن

Ex: She fibbed about her whereabouts to avoid revealing her surprise birthday party plans .

او درباره محل زندگی‌اش دروغ گفت تا از افشای برنامه‌های مهمانی تولد غافلگیرانه جلوگیری کند.

to bluff [فعل]
اجرا کردن

بلوف زدن

Ex: In a risky move , she bluffed her opponent , hoping he 'd fold under pressure .

در یک حرکت پرخطر، او حریفش را بلوف زد، با این امید که تحت فشار تسلیم شود.

to pretend [فعل]
اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: She pretended to be interested in the conversation to avoid hurting her friend 's feelings .

او تظاهر کرد که به گفتگو علاقه‌مند است تا از آزردن احساسات دوستش جلوگیری کند.

to purport [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The website purports to offer exclusive deals , but many of them are not genuine .

وبسایت ادعا می‌کند که پیشنهادهای انحصاری ارائه می‌دهد، اما بسیاری از آنها واقعی نیستند.

to feign [فعل]
اجرا کردن

وانمود کردن

Ex: The actress feigned happiness during the interview , hiding her true emotions .

بازیگر در طول مصاحبه خوشحالی را تظاهر کرد، احساسات واقعی خود را پنهان کرد.

اجرا کردن

خود را (کسی یا چیزی دیگر) جا زدن

Ex: The politician 's attempt to masquerade his true intentions failed when leaked documents revealed his hidden agenda .

تلاش سیاستمدار برای پنهان کردن نیات واقعی خود شکست خورد وقتی اسناد درز شده دستور کار پنهانی او را فاش کرد.

to deceive [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: She felt hurt when she discovered that her partner had deceived her about their plans .

وقتی فهمید که شریکش در مورد برنامه‌هایشان او را فریب داده است، احساس ناراحتی کرد.

to trick [فعل]
اجرا کردن

گول زدن

Ex: The con artist tricked the elderly couple into giving them their life savings with promises of fake investments .

کلاهبردار با وعده‌های سرمایه‌گذاری جعلی، زوج سالخورده را فریب داد تا پس‌انداز عمرشان را به او بدهند.

to mislead [فعل]
اجرا کردن

گمراه کردن

Ex: She felt betrayed when she discovered her partner had been misleading her about their finances .

وقتی فهمید شریکش در مورد وضعیت مالی‌شان او را گمراه می‌کرد، احساس خیانت کرد.

to delude [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: The illusion deluded the spectators , making them question what was real and what was not .

توهم بینندگان را فریب داد، و باعث شد که آنها در مورد آنچه واقعی است و آنچه نیست سوال کنند.

to defraud [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: She was accused of defrauding her employer by embezzling funds from the company 's accounts .

او به کلاهبرداری از کارفرمای خود با اختلاس وجوه از حساب‌های شرکت متهم شد.

اجرا کردن

فریب دادن

Ex: Do n't let yourself be bamboozled by false promises or misleading advertisements .

اجازه ندهید خودتان با وعده‌های دروغین یا تبلیغات گمراه‌کننده bamboozle شوید.

اجرا کردن

بازیچه گرفتن

Ex: He manipulated the stock market by spreading false rumors to drive up the price of a certain stock .

او با پخش شایعات دروغین برای افزایش قیمت یک سهام خاص، بازار سهام را دستکاری کرد.

to dupe [فعل]
اجرا کردن

گول زدن

Ex: Do n't be easily duped by offers that seem too good to be true .

به راحتی توسط پیشنهادهایی که به نظر خیلی خوب می‌رسند فریب نخورید.

to hoodwink [فعل]
اجرا کردن

کسی را فریب دادن

Ex: It 's essential to stay vigilant and not allow yourself to be hoodwinked by deceptive schemes .

ضروری است که هوشیار بمانید و اجازه ندهید که با طرح‌های فریبنده فریب بخورید.

to swindle [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: The fraudulent contractor swindled homeowners by accepting payment for repairs that were never completed .

پیمانکار متقلب با قبول پرداخت برای تعمیراتی که هرگز تکمیل نشدند، صاحبان خانه را فریب داد.

اجرا کردن

همراهی کردن

Ex: I was n't sure what they were plotting , but I thought it best to play along until I knew more .

مطمئن نبودم که چه نقشه‌ای می‌کشیدند، اما فکر کردم بهتر است تظاهر به همراهی کنم تا بیشتر بدانم.

to con [فعل]
اجرا کردن

سر کسی کلاه گذاشتن

Ex: Do n't be fooled by smooth talkers who try to con you out of your personal information or money .

گول حرف‌زن‌هایی را نخورید که سعی می‌کنند با کلاهبرداری اطلاعات شخصی یا پول شما را بگیرند.

to gull [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex:

او با تظاهر به اینکه برای انجام تکالیفش خیلی مشغول است، همکلاسی‌هایش را فریب داد تا تکالیفش را برای او انجام دهند.

to diddle [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: The con artist diddled elderly individuals out of their life savings by pretending to offer financial advice .

کلاهبردار با تظاهر به ارائه مشاوره مالی، افراد مسن را فریب داد و پس‌انداز عمرشان را از آنها گرفت.

to outwit [فعل]
اجرا کردن

زیرکانه از کسی پیشه گرفتن

Ex: During the negotiation , the skilled diplomats outwitted their counterparts , securing favorable terms for their country .

در طول مذاکره، دیپلمات‌های ماهر همتایان خود را فریب دادند و شرایط مطلوبی برای کشورشان تضمین کردند.

to bilk [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: The corrupt politician bilked taxpayers by embezzling public funds for personal use .

سیاستمدار فاسد با اختلاس وجوه عمومی برای استفاده شخصی، مالیات‌دهندگان را فریب داد.

to rook [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: He rooked his business partner by secretly diverting profits into his personal accounts .

او با انتقال مخفیانه سود به حساب‌های شخصی خود، شریک تجاری‌اش را فریب داد.

to misguide [فعل]
اجرا کردن

گمراه کردن

Ex: She inadvertently misguided the tourists by pointing them towards the closed-off street instead of the museum .

او ناخواسته با اشاره به خیابان مسدود شده به جای موزه، گردشگران را گمراه کرد.

to cheat [فعل]
اجرا کردن

نارو زدن

Ex: She was devastated when she found out someone had cheated her out of her inheritance .

وقتی فهمید کسی او را فریب داده تا از ارثش محروم شود، ویران شد.

to betray [فعل]
اجرا کردن

خیانت کردن

Ex: He betrayed his business partners by secretly negotiating with their competitors behind their backs .

او با مذاکره پنهانی با رقبای آنها پشت سرشان، به شرکای تجاری خود خیانت کرد.

اجرا کردن

دشمن شدن

Ex: The citizens turned against the government after a controversial decision on public services .

شهروندان پس از یک تصمیم جنجالی درباره خدمات عمومی علیه دولت شوریدند.

to rip off [فعل]
اجرا کردن

سرکیسه کردن

Ex:

من شک دارم که راننده تاکسی سعی کرد با گرفتن مسیری به طور غیرضروری طولانی کلاهبرداری کند.

اجرا کردن

نارو زدن

Ex:

مغز متفکر پشت سرقت با دقت برنامه ریزی کرد تا با ترتیب دادن مخفیانه دستگیری آنها پس از انجام کار، به گروه خود خیانت کند.