افعال برانگیختن احساسات - افعال برای بیان احساس ترس و پریشانی
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به احساس ترس و پریشانی اشاره می کنند مانند "وحشت"، "نگرانی" و "ترس" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to feel anxious or afraid about a likely situation or event

نگران بودن
او میترسید که طوفان به محصولاتش آسیب بزند.
to be suddenly overwhelmed by intense fear, often leading to irrational or wild actions

وحشت زده شدن, ترسیدن
فکر گیر افتادن در آسانسور باعث شد او دچار هراس شود و تنفسش تند شود.
to react with extreme or irrational fear, anxiety, or agitation

وحشت زده شدن, ترسیدن
صدای بلند باعث شد سگ وحشت زده شود و زیر تخت بدود.
to express agitation, make a fuss, or become overly concerned or worked up about something

دلواپسی نشان دادن, نگران شدن بیش از حد
سیاستمدار در خلال مناظره داغ دستپاچه شد، به وضوح مضطرب شد و در بیان موثر نظراتش دچار مشکل شد.
(often used in negative or question form) to be upset, offended, or bothered by something

ناراحت شدن, آزار دیدن
آیا او عقیده دارد اگر ما از لپتاپش برای تکمیل پروژه استفاده کنیم؟
to dwell on one’s troubles or worries in a depressed way

غرق در افکار شدن, درگیر افکار بودن
به جای لذت بردن از مهمانی، او عصر را به فکر کردن درباره امتحانات آینده اش گذراند.
to feel upset and nervous because we think about bad things that might happen to us or our problems

نگران شدن, نگران بودن
باران مداوم او را نگران مراسم عروسی در فضای باز کرد.
to suffer mental pain or intense worry about a difficult decision or situation

رنج کشیدن, نگران بودن
تیم درباره اینکه چه استراتژی را در لحظات پایانی بازی دنبال کند رنج کشید.
to worry too much or pay too much attention to small details

خیلی نگران شدن, خیلی به جزئیات توجه کردن
صاحب گربه نگران رژیم غذایی حیوان خانگی خود بود، مطمئن میشد که بهترین غذا و خوراکیها را دارد.
to engage someone's mind or attention fully, especially with worries or concerns

فکر یا ذهن را به خود مشغول کردن
او با ایده یافتن شغل جدید مشغول بود.
to be anxious about something minor or uncertain

نگران شدن, اضطراب داشتن
او نگران بود که چه چیزی برای مهمانی بپوشد، نگران بود که جور نشود.
to be worried or anxious about something

نگران شدن, اضطراب داشتن
او بر روی جزئیات عروسیاش عرق ریخت، و میخواست همه چیز بینقص باشد.
to continuously worry or allow a problem to linger in one's mind, causing discomfort or anxiety

نگران بودن, در ذهن مرور کردن
او نگران ایمیل بیپاسخ بود، و فکر میکرد که آیا دریافتکننده را ناراحت کرده است.