افعال انگلیسی اشاره کننده به "احساس ترس و پریشانی"

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به احساس ترس و پریشانی اشاره می کنند مانند "وحشت"، "نگرانی" و "ترس" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال برانگیختن احساسات
to fear [فعل]
اجرا کردن

نگران بودن

Ex: She feared her injury would prevent her from competing in the finals .

او می‌ترسید که آسیبش مانع از رقابت او در فینال شود.

to panic [فعل]
اجرا کردن

وحشت زده شدن

Ex: She panicked when she realized she had lost her wallet in the crowded market .

وقتی متوجه شد که کیف پولش را در بازار شلوغ گم کرده است، وحشت زده شد.

to freak [فعل]
اجرا کردن

وحشت زده شدن

Ex: She freaked when she saw the spider in her bed and jumped out immediately .

او وقتی عنکبوت را در تختش دید وحشت زده شد و بلافاصله بیرون پرید.

to flap [فعل]
اجرا کردن

دلواپسی نشان دادن

Ex: The team captain flapped before an important match , giving an impassioned speech to motivate the players .

کاپیتان تیم قبل از یک بازی مهم دلواپس شد و برای انگیزه دادن به بازیکنان یک سخنرانی پرشور انجام داد.

to mind [فعل]
اجرا کردن

ناراحت شدن

Ex: He minded the noise from the construction work next door , as it disturbed his concentration .

او از سر و صدای کارهای ساختمانی کنار خانه ناراحت بود، زیرا تمرکز او را به هم می‌زد.

to brood [فعل]
اجرا کردن

غرق در افکار شدن

Ex: He tended to brood on his failures rather than focusing on finding solutions.

او تمایل داشت به جای تمرکز بر یافتن راه‌حل‌ها، بر شکست‌هایش تمرکز کند.

to worry [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: Do n't worry , I 'll take care of everything while you 're away .

نگران نباش، من در غیاب تو از همه چیز مراقبت می‌کنم.

to agonize [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: He agonized about whether to confront his friend about the betrayal or let it go .

او رنج می‌کشید که آیا دوستش را به خاطر خیانت مواجه کند یا آن را رها کند.

to fuss [فعل]
اجرا کردن

خیلی نگران شدن

Ex: He fussed about the weather forecast , even though it was just a slight chance of rain .

او درباره پیش‌بینی آب و هوا نگران شد، حتی با وجود اینکه احتمال بارش باران بسیار کم بود.

اجرا کردن

فکر یا ذهن را به خود مشغول کردن

Ex: Recent political scandals have preoccupied voters and dominated public discourse .

رسوایی‌های سیاسی اخیر رأی‌دهندگان را مشغول کرده و بر گفتمان عمومی مسلط شده‌اند.

to fret [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: He fretted about the small mistake he made at work , fearing it would cost him his job .

او درباره اشتباه کوچکی که در کار مرتکب شده بود نگران بود، می‌ترسید که شغلش را از دست بدهد.

to sweat [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: He sweated about the job interview , worried he would n't make a good impression .

او درباره مصاحبه شغلی نگران بود، نگران بود که تأثیر خوبی نگذارد.

to stew [فعل]
اجرا کردن

نگران بودن

Ex: He stewed about the financial difficulties his family was facing , unable to find a solution .

او درباره مشکلات مالی که خانواده‌اش با آن روبرو بود نگران بود، و نمی‌توانست راه‌حلی پیدا کند.