کلمات عمومی آیلتس برای "دستور دادن و اجازه دادن"

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فرماندهی و اعطای مجوزهایی را که برای آزمون آموزش عمومی آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
to dictate [فعل]
fa flag

دیکته کردن

Ex: The supervisor dictates daily tasks to the team .

سرپرست وظایف روزانه را به تیم دیکته می‌کند.

to instruct [فعل]
fa flag

فرمان دادن

Ex: The coach instructed the players to run laps as part of their warm-up routine before practice .

مربی به بازیکنان دستور داد که به عنوان بخشی از روال گرم کردن قبل از تمرین دورها را بدوند.

fa flag

نظارت کردن

Ex: Teachers are responsible for supervising students during examinations to prevent cheating .

معلمان مسئول نظارت بر دانش‌آموزان در طول امتحانات برای جلوگیری از تقلب هستند.

to obey [فعل]
fa flag

اطاعت کردن

Ex: Soldiers are trained to obey orders from their commanding officers .

سربازان آموزش دیده‌اند تا به دستورات فرماندهان خود اطاعت کنند.

to adhere [فعل]
fa flag

پیروی کردن

Ex: The company adheres to a strict code of ethics in all its business practices.

شرکت به یک کد اخلاقی سختگیرانه در تمامی فعالیت‌های تجاری خود پایبند است.

to disobey [فعل]
fa flag

نافرمانی کردن

Ex: Soldiers are trained to never disobey direct orders from their commanding officers .

سربازان آموزش دیده‌اند که هرگز به دستورات مستقیم فرماندهان خود تمرد نکنند.

to rebel [فعل]
fa flag

شورش کردن

Ex: Throughout history , people have rebelled to protest against unjust laws and policies .

در طول تاریخ، مردم برای اعتراض به قوانین و سیاست‌های ناعادلانه شورش کرده‌اند.

to comply [فعل]
fa flag

اطاعت کردن

Ex: Drivers must comply with traffic laws to ensure road safety .

رانندگان باید با قوانین ترافیکی مطابقت داشته باشند تا ایمنی جاده‌ها را تضمین کنند.

to conform [فعل]
fa flag

پیروی کردن

Ex: Employees must conform to the company's policies and procedures.

کارمندان باید به سیاست‌ها و رویه‌های شرکت پایبند باشند.

fa flag

مجوز دادن

Ex: The president has the authority to authorize military operations in times of national security .

رئیس جمهور اختیار مجوز دادن به عملیات نظامی در زمان امنیت ملی را دارد.

to sanction [فعل]
fa flag

مجوز صادر کردن

Ex: The bank manager had the authority to sanction large financial transactions after a thorough review .

مدیر بانک اختیار تصویب معاملات بزرگ مالی را پس از بررسی دقیق داشت.

to entitle [فعل]
fa flag

حق قانونی دادن

Ex: Owning shares in the company will entitle you to vote at the shareholders ' meeting .

مالکیت سهام در شرکت به شما حق رأی در جلسه سهامداران را می‌دهد.

to empower [فعل]
fa flag

توانمند کردن

Ex: The new policy was designed to empower employees to contribute innovative ideas .

سیاست جدید برای توانمندسازی کارمندان جهت ارائه ایده‌های نوآورانه طراحی شده است.

to license [فعل]
fa flag

جواز دادن

Ex: Authors allow others to use their work by licensing it while keeping certain rights .

نویسندگان با مجوز دادن به اثر خود، به دیگران اجازه استفاده از آن را می‌دهند در حالی که برخی حقوق را حفظ می‌کنند.

to grant [فعل]
fa flag

اعطا کردن

Ex: The supervisor granted the employee 's request for a temporary work-from-home arrangement .

سرپرست درخواست کارمند برای یک ترتیب موقت کار از خانه را پذیرفت.

to suppress [فعل]
fa flag

سرکوب کردن

Ex: Human rights groups condemned the country 's repeated use of violence to suppress voices of dissent .

گروه‌های حقوق بشر استفاده مکرر کشور از خشونت برای سرکوب صداهای مخالف را محکوم کردند.

to embargo [فعل]
fa flag

انتشار چیزی را ممنوع کردن

Ex: In the interest of national security , the government chose to embargo the details of the military operation until further notice .

به منظور امنیت ملی، دولت تصمیم گرفت جزئیات عملیات نظامی را تحریم کند تا اطلاع ثانوی.

to disallow [فعل]
fa flag

اجازه ندادن

Ex: The contract explicitly disallows any alterations to the original terms without mutual consent .

قرارداد به صراحت هرگونه تغییر در شرایط اصلی را بدون رضایت متقابل ممنوع می‌کند.

to impel [فعل]
fa flag

وادار کردن

Ex: A sense of duty and responsibility impelled her to volunteer at the local shelter every weekend .

احساس وظیفه و مسئولیت او را برانگیخت تا هر آخر هفته در پناهگاه محلی داوطلب شود.

to pressure [فعل]
fa flag

تحت فشار قرار دادن

Ex: Parents should guide their children 's decisions without pressuring them into specific career choices .

والدین باید تصمیمات فرزندان خود را بدون فشار به انتخاب‌های شغلی خاص راهنمایی کنند.

to obligate [فعل]
fa flag

ملزم کردن

Ex: The contract obligates the contractor to complete the construction project within the specified timeframe .

قرارداد پیمانکار را ملزم می‌کند که پروژه ساخت را در بازه زمانی مشخص شده به اتمام برساند.

to oblige [فعل]
fa flag

ملزم کردن

Ex: The law obliges citizens to pay taxes on their income .

قانون شهروندان را ملزم می‌کند که از درآمد خود مالیات بپردازند.

to consent [فعل]
fa flag

رضایت دادن

Ex: Individuals involved in a contract must consent to the terms and conditions outlined in the agreement .

افراد درگیر در یک قرارداد باید به شرایط و ضوابط مندرج در توافقنامه رضایت دهند.

واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و ثبات افزایش در مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و مساحت
شکل‌ها Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ منحصر به فرد بودن جامعه Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسانی صفات اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات شخصیتی تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالات عاطفی منفی طعم‌ها و بوها بافت‌ها صداها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تأیید پشیمانی و غم اقدامات رابطه‌ای اقدامات فیزیکی و واکنش‌ها
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها جنبش‌ها فرماندهی و اعطای مجوزها
درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن آماده‌سازی غذا تغییر و شکل‌دهی
خلق و تولید سازماندهی و جمع‌آوری سرگرمی‌ها و روال‌ها Shopping
مالی و ارز Workplace زندگی اداری حرفه‌های تخصصی
شغل‌های کار دستی شغل‌های خدمات و پشتیبانی حرفه‌های خلاقانه و هنری House
Human Body Health ورزش مسابقات ورزشی
Transportation Society رویدادهای اجتماعی حیوانات
بخش‌های شهر غذا و نوشیدنی دوستی و دشمنی جنسیت و جنسیت
Family سبک‌های رابطه روابط عاشقانه احساسات مثبت
احساسات منفی سفر و گردشگری Migration مواد
Pollution فجایع قیدهای اظهار نظر و قطعیت قیدهای حالت
Weather قیدهای درجه قیدهای زمان و تناوب قیدهای هدف و تأکید
قیدهای پیوندی