واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - فرماندهی و اعطای مجوزها
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فرماندهی و اعطای مجوزهایی را که برای آزمون آموزش عمومی آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to tell someone what to do or not to do, in an authoritative way

دیکته کردن, تحمیل کردن
رهبر در حال تحمیل تغییرات به ساختار سازمانی بود.
to tell someone to do something, particularly in an official manner

فرمان دادن
قاضی به هیئت منصفه دستور داد که قبل از رسیدن به حکم، شواهد را به دقت بررسی کنند.
to be in charge of someone or an activity and watch them to make sure everything is done properly

نظارت کردن
مدیر با تجربه در یک مرحله حیاتی بر تیم نظارت کرد.
to follow commands, rules, or orders

اطاعت کردن, فرمانبرداری کردن
در کلاس درس، انتظار میرود دانشآموزان به دستورات معلم اطاعت کنند.
to devotedly follow or support something, such as a rule, belief, plan, etc.

پیروی کردن
او به تعالیم ایمان خود پایبند است و آنها را با اخلاص تمرین میکند.
to refuse to follow rules, commands, or orders

نافرمانی کردن, سرپیچی کردن
عدم اطاعت از دستور دادگاه میتواند منجر به عواقب قانونی جدی شود.
to oppose a ruler or government

شورش کردن
گروه فعالان قصد دارد دیگران را به شورش علیه بیعدالتی سیستماتیک ترغیب کند.
to act in accordance with rules, regulations, or requests

اطاعت کردن, پیروی کردن
ماه گذشته، تیم ساخت و ساز با کدهای ساختمانی اصلاح شده مطابقت داشت.
to be or act in accordance with a rule, standard, etc.

پیروی کردن, مطابق بودن
در تنظیمات رسمی، مرسوم است که به آداب و رسوم تثبیت شده پایبند باشید.
to officially give permission for a specific action, process, etc.

مجوز دادن, اجازه دادن
بانکها اغلب از مشتریان میخواهند که معاملات خاصی را از طریق امضا یا روشهای دیگر تأیید مجاز کنند.
to officially approve of something such as an action, change, practice, etc.

مجوز صادر کردن, تصویب کردن
دولت تصمیم گرفت موافقتنامه تجاری بین دو کشور را تصویب کند، که مجوز رسمی برای معامله فراهم میکند.
to give someone the legal right to have or do something particular

حق قانونی دادن
مالکیت ملک در محله اغلب حقوقی را برای ساکنان به برخی امتیازات جامعه میدهد.
to give someone the power or authorization to do something particular

توانمند کردن, قدرت دادن
مدیر به تیم خود اختیار داد تا تصمیمات مستقل بگیرند.
to give permission for the use, practice, or production of something through a formal agreement

جواز دادن, اجازه رسمی دادن، پروانه دادن
نویسندگان میتوانند اثر خود را مجوز دهند، به دیگران اجازه استفاده یا تکثیر آن را بدهند در حالی که برخی حقوق را حفظ میکنند.
to let someone have something, especially something that they have requested

اعطا کردن, دادن
دولت اجازه ساخت در زمین را اعطا کرد.
to stop an activity such as a protest using force

سرکوب کردن
نظامیها برای سرکوب شورش و بازگرداندن نظم در منطقه فراخوانده شدند.
to impose a restriction or official ban on the release, publication, or distribution of certain information, news, or materials

انتشار چیزی را ممنوع کردن
برای جلوگیری از حدس و گمان، سخنگو تصمیم گرفت هرگونه اظهارنظر درباره تحقیق جاری را تا زمانی که نتایج رسمی در دسترس قرار گیرد، ممنوع کند.
to reject or forbid something officially

اجازه ندادن, مجاز ندانستن
هیئت مدیره تصمیم گرفت استفاده از برخی مواد شیمیایی در فرآیندهای تولید را به دلایل زیستمحیطی ممنوع کند.
to strongly encourage someone to take action

وادار کردن, مجبور ساختن، بر آن داشتن
آمار هشداردهنده در مورد تغییرات آب و هوایی، دانشمندان را برانگیخت تا تلاشهای تحقیقاتی خود را تشدید کنند.
to make someone do something by using force, influence, or other methods

تحت فشار قرار دادن, فشار آوردن
فشار همسالان در مدرسه میتواند دانشآموزان را به پیروی از رفتارها یا گرایشهای خاصی تحت تأثیر قرار دهد.
to make someone do something, typically through legal, moral, or social means

ملزم کردن, موظف کردن
شرایط وام متعهد میکند وام گیرنده را به پرداختهای ماهانه با نرخ بهره ثابت.
to make someone do something because it is required by law, duty, etc.

ملزم کردن, مجبور کردن
دعوت او را مجبور کرد تا در مراسم رسمی شرکت کند.
to give someone permission to do something or to agree to do it

رضایت دادن
هیئت مدیره به اتفاق آرا به تغییرات پیشنهادی در سیاست رضایت داد.
