واژگان آیلتس (عمومی) - تصمیمگیری
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تصمیم گیری، مانند "معیار"، "متعهد شدن"، "مقاومت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس لازم است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the particular characteristics that are considered when evaluating something

معیارها, ملاکها
a person or thing responsible for making important choices or judgments, especially within an organization

تصمیمگیرنده
اعضای کمیته تصمیمگیرندگان در انتخاب برنده بورس تحصیلی هستند.
to prefer someone or something to an alternative

ترجیح دادن, حمایت کردن
او ترجیح میدهد برای مهمانی لباس آبی را به جای قرمز بپوشد.
a tendency or predisposition to favor something over other options

ترجیح, سلیقه
نظرسنجی نشاندهنده ترجیح نسبت به محصولات دوستدار محیط زیست بود.
a firm decision to do something or to behave in a certain way, often made after careful consideration

تصمیم قاطع, اراده
تصمیم برای پسانداز پول بیشتر در هر ماه به او کمک کرد تا به اهداف مالی خود دست یابد.
the fact of being responsible for what someone does and being able to explain the reasons

مسئولیت, پاسخگویی
مقامات عمومی باید پاسخگویی را نشان دهند تا اعتماد عمومی را حفظ کنند.
to be dedicated to a person, cause, policy, etc.

متعهد بودن, مقید بودن
او حرفهاش را به تحقیقات علمی اختصاص داد، با هدف انجام کشفیات انقلابی در زمینه پزشکی.
a situation that is difficult because a choice must be made between two or more options that are equally important

دوراهی, مخمصه
دکتر در یک دو راهی بود که آیا یک روش پرخطر را امتحان کند یا به درمان معمول پایبند باشد.
(of a person) having difficulty making choices or decisions, often due to fear, lack of confidence, or overthinking

دودل, نامصمم
به دلیل بیتصمیمی در مورد مسیر شغلی خود، امیلی دائماً از دیگران راهنمایی میخواست، قادر به اعتماد به قضاوت خود نبود.
in a way that shows a liking or a priority for something over others

ترجیحاً
هنگام انتخاب مقصد سفر، مکانهایی با آب و هوای معتدل را در نظر بگیرید، ترجیحاً از دماهای شدید اجتناب کنید.
to think again about an opinion or decision, particularly to see if it needs changing or not

تجدید نظر کردن
او پس از شنیدن شواهد جدید موضع خود را در مورد این موضوع بازبینی کرد.
to consider something when trying to make a judgment or decision

چیزی را در نظر گرفتن, چیزی را لحاظ کردن
قاضی هنگام تعیین حکم، سن و وضعیت سلامتی او را در نظر گرفت.
unable to make a decision or form a definite opinion about a matter

مردد, نامطمئن
او در مورد فروش خانهاش یا بازسازی آن مردد بود.
an official decision made by the jury in a court after the legal proceedings

حکم, قضاوت
قاضی رأی را در دادگاه شلوغ با صدای بلند خواند.
to formally oppose or challenge a decision or a statement

به چالش کشیدن, زیر سؤال بردن
ورزشکار تصمیم گرفت در طول بازی تصمیم داور را مورد اعتراض قرار دهد.
(of a rule, opinion, etc.) fixed and not easily changed

غیر قابل تغییر, تغییرناپذیر
نظرات پدرش انعطافناپذیر است و به ندرت برای بحث باز است.
the power or authority of a court of law or an organization to make legal decisions and judgements

صلاحیت قضایی
پلیس محلی بر جرایم انجام شده در اموال فدرال صلاحیت قضایی ندارد.
not producing a clear result or decision

بینتیجه
نتایج آزمایش قطعی نبود، که نیاز به آزمایش بیشتر برای رسیدن به نتیجهای روشن داشت.
the act of opposing or refusing to accept something one disapproves of or disagrees with

مقاومت
او مقاومت در برابر تغییر باورهای دیرینهاش نشان داد.
(particularly of a law court) to state that a previous decision is correct

حمایت کردن, حفظ کردن
دادگاه تجدید نظر حکم را تأیید کرد و اعلام کرد که محاکمه به صورت منصفانه انجام شده است.
(of a decision or decree) final and unlikely to change

قطعی, بیچونوچرا
ابطال ازدواج توسط دادگاه قطعی اعلام شد.
the act of reaching a choice or judgement after careful consideration

تصمیمگیری
در شرکت، قدرت تصمیمگیری تنها با مدیرعامل بود، که حرفش قطعی بود.
the action of choosing or making a selection

انتخاب, گزینه
تصمیم توسط انتخاب خودش گرفته شد، نه با فشار.
used after negative statements to indicate a similarity between two situations or feelings

هم
من نمیتوانم امشب به مهمانی بروم، و دوستم هم هم نمیتواند.
any of the available possibilities that one can choose from

جایگزین, گزینه
معلم به ما دو گزینه برای پروژه نهایی داد: یک ارائه یا یک مقاله تحقیقاتی.
the ability to recognize something with good quality or high standard, especially in art, style, beauty, etc., based on personal preferences

سلیقه, ذوق
a predefined option based on which a computer or other device performs a particular task unless it is changed

پیشفرض
(in sport or law) used to show that two sides or teams are against each other

در مقابل, در برابر
پرونده براون در مقابل هیئت آموزش یک تصمیم تاریخی در تاریخ حقوق مدنی بود.
used to talk about a doubt or choice when facing two options

که, چه
من نمیتوانم تصمیم بگیرم که برای رویداد لباس بپوشم یا جین.
unable to choose because there are a lot of choices

ناتوان در انتخاب (بهخاطر داشتن گزینههای زیاد)
