آزمون ACT - افکار
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به افکار، مانند "حدس"، "گیج"، "ناباوری" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون های ACT کمک می کند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to completely understand, acknowledge, or become aware of the existence, validity, or importance of something

کامل درک کردن
با تشخیص محدودیتهای خود، او از یک حرفهای کمک خواست تا مهارتهایش را بهبود بخشد.
to understand something through thought or reasoning

فهمیدن
دانشجو معنای عمیق تر پشت کلمات شاعر را درک کرد.
to form an idea or concept in the mind by combining existing ideas or information

مفهوم آفریدن
دانشمندان برای مفهومی کردن یک نظریه جدید که پدیدههای پیچیده را توضیح میداد، با هم کار کردند.
to create reasonable explanations for behaviors, decisions, or actions, especially when they may not truly represent the real motives

منطقی کردن
بعد از خرید یک کالای لوکس، او سعی کرد هزینه را منطقی جلوه دهد با این باور که این یک فرصت نادر بود.
to picture something in one's mind

تصور کردن
همانطور که چشمانش را بست، سعی کرد تصور کند سواحل آرامی را که امیدوار بود در تعطیلات از آنها دیدن کند.
to think about something carefully before making a decision or forming an opinion

در نظر گرفتن
مهم است که قبل از انتخاب، همه گزینهها را در نظر بگیرید.
to view or assess something or someone in a certain way based on evaluation

در نظر گرفتن, دانستن
او کتاب را به عنوان یک کلاسیک بیزمان ارزیابی کرد و آن را به همه دوستانش توصیه کرد.
a belief about what is likely to happen in the future, often based on previous experiences or desires

انتظار, توقع
عملکرد تیم از همه انتظارات فراتر رفت و آنها را به پیروزی در بازی قهرمانی رساند.
an idea or belief that one thinks is true without having a proof

فرض, گمان
طرح بر اساس فرضیه این بود که همه شرکت خواهند کرد.
the process or act of depicting or detailing the distinctive traits, qualities, or features of a person, object, or concept

شخصیت پردازی, توصیف
ویژگینمایی جامعه در مستند، انعطافپذیری و روحیه آن در مواجهه با سختیها را برجسته کرد.
an idea accepted as true without proof, often used as a basis for reasoning

فرضیه, گمان
طرح او بر اساس فرضیه این بود که هوا خشک میماند.
the action of understanding or becoming fully aware of something

درک, آگاهی
او در طول اقامتش در خارج از کشور، درک عمیقی از اهمیت خانواده تجربه کرد.
the act of making something known or revealed, particularly something surprising or previously unknown

افشا, آشکارسازی، فاشسازی
خاطرات او شامل یک افشاگری شگفتانگیز درباره دوران کودکیاش بود.
a moment in which one comes to a sudden realization

جرقه زدن فکر, درک ناگهانی
هنرمند یک الهام داشت و ناگهان جهت کار خود را فهمید.
the ability to comprehend or firmly understand a concept, idea, or piece of information

درک, تسلط
درک او از ریاضیات پیشرفته به او کمک کرد تا در دورههای مهندسی خود برتری یابد.
the condition of being unable or unwilling to believe something

بیاعتقادی, دیرباوری، شکاکی
the act of forming a personal understanding or mental image of something based on individual perception or analysis

تفسیر, درک
تفسیر او از دادهها نتیجهای متفاوت از تحلیل اولیه پیشنهاد میکرد.
the action of predicting something to happen in the future

پیشبینی آینده
پیشبینی او از چالشهای پیش رو باعث شد تا برای هر سناریوی ممکن به دقت برنامهریزی کند.
the act of saying what one thinks is going to happen in the future or what the outcome of something will be

پیشبینی, پیشگویی
دانشمند یک پیشبینی درباره چگونگی تکامل فناوری جدید انجام داد.
a mental spark that drives unusual creativity or activity

الهامگرفتن
سفرهایش به او الهام برای یک ایده تجاری جدید داد.
a general concept or idea that is not tied to any specific instance or physical form

انتزاع, مفهوم انتزاعی
ایده بینهایت یک انتزاع است که درک روزمره ما از جهان را به چالش میکشد.
a notion or idea formed in the mind, representing a general understanding or mental image of something

مفهوم, ایده
کار هنرمند تجسم فیزیکی درک او از زیبایی است.
the process of carefully thinking about or discussing something in detail before making a decision

مشورت, تفکر عمیق
تصمیم او برای تغییر شغل پس از ماهها تأمل دقیق به دست آمد.
a strong and uncontrollable interest or attachment to something or someone, causing constant thoughts, intense emotions, and repetitive behaviors

وسواس, علاقهمندی وافر
او با وسواس تناسب اندام مصرف شده بود، هر روز ساعتها در باشگاه میگذراند.
a mental state achieved by maintaining a moment-by-moment awareness of one's thoughts, feelings, etc., used as a therapeutic technique

ذهنآگاهی
کارگاه ذهنآگاهی به شرکتکنندگان آموخت که چگونه در لحظه حال باقی بمانند.
a set of beliefs about the nature of the world and the place of humans within it

دیدگاه جهان, نگرش به جهان
نوشتههای فیلسوف یک جهانبینی منحصر به فرد ارائه میدهند که تفکر متعارف را به چالش میکشد.
a set of attitudes, beliefs, or a mental disposition that influences how a person interprets and responds to situations

ذهنیت, طرز فکر
ذهنیت مثبت تیم به موفقیت آنها در غلبه بر چالشها کمک کرد.
a penetrating and profound understanding that goes beyond surface-level observations or knowledge

بینش, فهم، بصیرت
سوالات درمانگر موجب بینش در باورهای ریشهدار شد.
hard to understand or explain

گیجکننده
نیتهای هنرمند گیجکننده بود، که باعث شد منتقدان درباره معنای آن بحث کنند.
arousing interest and curiosity due to being strange or mysterious

فریبنده, مجذوبکننده
عمارت متروکه روی تپه تاریخی جذاب داشت، که در هالهای از رمز و راز و شایعه پیچیده شده بود.
having refined taste, elegance, and knowledge of complex matters

باهوش و آگاه
حس طنز پیچیده او باعث شد در گردهماییهای اجتماعی محبوب شود.
feeling confused and having trouble thinking or reacting correctly

مَنگ, گیج، سردرگم
پس از تصادف، او با نگاهی گیج به اطراف نگاه کرد.
paying close attention to one's surroundings or circumstances to stay aware of potential risks or threats

حواسجمع, محتاط
او تمام شب هوشیار ماند، از اردوگاه محافظت کرد.
confused or puzzled, often because of a complex or difficult situation or problem

سردرگم, مات و مبهوت، گیج
دانشآموزان از مسئله پیچیده ریاضی سردرگم شده بودند.
to give careful thought to something, its various aspects, implications, or possibilities

اندیشیدن, تعمق کردن
من کنار دریاچه نشستم و در مورد سوالات عمیق درباره زندگی، جهان و همه چیز تأمل کردم.
to think about or consider something as a possibility

به عنوان یک احتمال در نظر گرفتن
او نیاز داشت قبل از پذیرفتن یک پیشنهاد شغلی جدید، گزینههای شغلی خود را در نظر بگیرد.
to remember past events, experiences, or memories with a sense of nostalgia

به خاطر آوردن
با نگاه کردن به عکسهای قدیمی، او نمیتوانست از یادآوری روزهای بیخیال جوانی خودداری کند.
to produce a plan, idea, etc. in one's mind

ارائه دادن (یک طرح یا ایده)
در طول جلسه طوفان فکری، تیم راهحلهای نوآورانهای برای مشکل تصور کرد.
to puzzle someone by being mysterious or difficult to understand

سردرگم کردن, معما ساختن
ناپدید شدن اثر باستانی باستانشناسان را متحیر کرد.
to incorporate or integrate information, beliefs, or values into one's own understanding or mindset

درونی کردن
در درمان، افراد ممکن است برای درونیسازی مکانیسمهای مقابلهای برای مدیریت استرس و چالشهای عاطفی به طور مؤثر کار کنند.
to absorb all of someone's attention or time, captivating them completely

(توجه یا زمان) معطوف کردن به
بازی پازل چالش برانگیز او را برای ساعتها مشغول کرد.
to confuse someone, leaving them uncertain

گیج کردن, سردرگم کردن
معمای پیچیده حلکننده را گیج کرد و او را در مورد اینکه از کجا شروع کند نامطمئن گذاشت.
to completely occupy or fill the mind, often to the point of obsession or intense focus

ذهن کسی را مشغول کردن
هنگام مواجهه با یک مشکل چالشبرانگیز در کار، مسئله میتواند ذهن کارمند را مصرف کند.
to think about something with regard to its condition and relating information so as to understand it better

در بستر یا زمینه مرتبط قرار دادن
استاد از دانشجویان خواست تا با در نظر گرفتن زندگی نویسنده، ادبیات را در متن قرار دهند.
to relate or assign a feature or quality to something or someone

منتسب کردن
مهربانی ویژگی است که بسیاری از مردم به معلمان مورد علاقه خود نسبت میدهند.
to understand and make sense of something after giving it a lot of thought

سر درآوردن از, درک کردن، دریافتن، به کنه (چیزی) پی بردن
مدتی طول کشید تا او بتواند پیچیدگیهای تئوری علمی را درک کند.
to unsettle someone, often leading them to lose their confidence or peace temporarily

روحیه کسی را خراب کردن, اعتمادبهنفس کسی را خراب کردن
تغییر غیرمنتظره در برنامهها تیم انعطافپذیر را آشفته نکرد؛ آنها به سرعت تنظیم شدند و کار خود را ادامه دادند.
to confuse someone, often by being difficult to understand

سردرگم کردن, به فکر انداختن، ژولیده کردن
چرخش غیرمنتظره رویدادها مخاطبان را سردرگم کرد و آنها را در مورد چگونگی واکنش نشان دادن نامطمئن گذاشت.
to come to a conclusion without enough evidence

حدس زدن, گمان بردن
وقتی تأخیر غیرمنتظره رخ داد، مسافران فقط میتوانستند حدس بزنند که ممکن است مشکلی در برنامه قطار وجود داشته باشد.
to consider in a particular manner

دانستن, تلقی کردن
دادگاه شواهد را برای حمایت از پرونده ناکافی دانست.
to acknowledge someone as the source, agent, or possessor of an action, achievement, or quality

نسبت دادن, شناختن
منتقدان اعتبار کارگردان را به خاطر داستانگویی نوآورانه و سبک بصری فیلم به او دادند.
to establish a lasting impression or memory of something in someone's mind

چاپ کردن, حک کردن
منظره نفسگیر، احساسی از حیرت و شگفتی را در ذهن مسافران حک کرد.
to attribute a particular quality, cause, or origin to someone or something

دانستن, نسبت دادن به، اسناد دادن به
او تأخیر پروازش را به شرایط نامساعد آب و هوایی نسبت داد.
to interpret or understand something that is difficult or unclear

تفسیر کردن
مترجم متن را رمزگشایی کرد و معنای واقعی آن را آشکار ساخت.
