a frozen dessert made from yogurt that is mixed with sugar and other flavorings, and can be served plain or with a variety of toppings

*ماست بستنی
sweet food eaten after the main dish

دسر
ما یک دسر کلاسیک انگلیسی درست کردیم، پودینگ تافی چسبناک.
having a sharp, refreshing taste with a slight sourness or acidity

کمیترش
سس ماست ترش به طور عالی کبابهای تند را تکمیل کرد.
the specific taste that a type of food or drink has

مزه, طعم
طعم سوپ با گیاهان تازه تقویت شد.
available as an option for something else

جایگزین, دیگر
روش جایگزین زمان زیادی را برای آنها ذخیره کرد.
a thick liquid food that is made from milk and is eaten cold

ماست
بسیاری از افراد ماست یونانی را به دلیل محتوای پروتئین بالاتر آن در مقایسه با ماست معمولی انتخاب میکنند.
a sweet white or brown substance that is obtained from plants and used to make food and drinks sweet

شکر
کودکان از پشمک رنگارنگ در نمایشگاه لذت بردند، که از شکر ساخته شده بود.
something we can eat that grows on trees, plants, or bushes

میوه
هندوانه برش خورده یک میوه آبدار و مرطوب کننده برای لذت بردن در یک روز گرم تابستانی است.
a protein-based substance derived from collagen that forms a gel-like texture when dissolved in water

*ژلاتین
موس به دلیل ترکیب ژلاتین بافتی سبک و هوا دار داشت.
cereal made of especially rolled oats with dried fruits and nuts and honey or brown sugar

گرانولا, غلات گرانولا
to cause something to become solid or turn into ice by reducing its temperature

منجمد کردن
کارخانه سبزیجات را به عنوان بخشی از فرآیند بستهبندی منجمد میکند.
having a smooth and soft texture

خامهای, خامهمانند
کیک پنیر دارای پرکردنی خامهای با پوسته کرهای بود.
the instructions on how to cook a certain food, including a list of the ingredients required

دستور پخت
با آزمایش دستور العملهای مختلف، او یاد گرفت که چگونه وعدههای غذایی گیاهی خوشمزه درست کند.
to combine two or more distinct substances or elements to form a unified whole

مخلوط کردن, ترکیب کردن
نانوا به دقت مواد را مخلوط کرد تا بافتی نرم و یکنواخت برای کیک فراهم شود.
a building or place that sells goods or services

مغازه
فروشگاه گل پر از دستهگلها و چیدمانهای پرجنبوجوش بود.
a layer of food that is spread over the top of a dish to make it taste or look better

روکش, لایه رویی
ماست با تاپینگ میوه یک دسر سالم است.
making someone feel well or showing good health

سالم, مفید
این اسموتی هم خوشمزه است و هم سالم.
a substance taken from animals or plants and then processed so that it can be used in cooking

چربی
چربی قبل از اضافه شدن به خورش ذوب شد.
the unit used to measure the amount of energy that a food produces

کالری
برچسبهای مواد غذایی اغلب شامل اطلاعاتی درباره تعداد کالری در هر وعده هستند تا به مصرفکنندگان کمک کنند انتخابهای آگاهانهای درباره رژیم غذایی خود داشته باشند.
someone whose job or education is about science

دانشمند
برخی از مهمترین اکتشافات جهان توسط دانشمندان انجام شده است.
to make or design something that did not exist before

اختراع کردن
تا سال 2030، دانشمندان ممکن است درمانی برای این بیماری اختراع کنند.
receiving a lot of love and attention from many people

محبوب, پرطرفدار
آهنگهای او محبوب هستند چون رقصیدن به آنها آسان است.
a small meal that is usually eaten between the main meals or when there is not much time for cooking

میانوعده, غذای سبک
او یک میان وعده سالم از میوه و ماست برای کار بسته بندی کرد.
a shop or business offering specific goods or services

مغازه, فروشگاه، سالن (آرایش)، غذاخوری
a well-known and highly respected piece of writing, music, or movie that is considered valuable and of high quality

اثر کلاسیک
بسیاری از دانشآموزان کلاسیکهای شکسپیر را در مدرسه مطالعه میکنند.
unlike anything else and distinguished by individuality

منحصربهفرد, بیهمتا
این غذا ترکیبی از طعمهای منحصر به فرد دارد که به طرز شگفتانگیزی خوب است.
gentle to the touch

نرم
او انگشتانش را روی گلبرگهای نرم گل کشید.
having a flavor that is pleasent to eat or drink

خوشمزه, لذیذ
فروشنده خیابانی تنقلات خوشمزه مانند پرتزل گرم و آجیل بو داده فروخت.
the sensory experience of a pleasing or sugary flavor

*شیرینمزگی, شیرینی
شیرینی طبیعی آب پرتقال تازه فشرده، یک پیچش طراوتبخش به صبحانه اضافه کرد.
(of two or more things) having qualities in common that are not exactly the same

مشابه, شبیه
دو خواهر مدل موی مشابهی داشتند، هر دو موهایشان را به صورت بافته میپوشیدند.
to be similar in nature or quality to something else

قابل قیاس بودن
صدای آواز او با گذشته قابل مقایسه نیست.
as a substitute for someone or something else

به جای, بجای
او برای راحتی در مهمانی کفش تخت پوشید به جای پاشنه بلند.
to shorten the form of a word or a group of words to represent all of it

کوتاه کردن
