واژگان آیلتس (عمومی) - کسب‌وکار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به کسب و کار، مانند "مصرف کننده"، "اتحادیه"، "مذاکره" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
brand [اسم]
اجرا کردن

نشان تجاری

Ex: Coca-Cola's brand recognition is so strong that its logo is instantly recognizable across the globe .

برند کوکاکولا آنقدر قوی است که لوگوی آن در سراسر جهان به سرعت قابل تشخیص است.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

client [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The consultant provided valuable insights that helped improve the client 's business operations .

مشاور بینش‌های ارزشمندی ارائه داد که به بهبود عملیات تجاری مشتری کمک کرد.

to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

competitor [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: As a global competitor , the country seeks to boost its exports .

به عنوان یک رقابت کننده جهانی، کشور به دنبال افزایش صادرات خود است.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

financial [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The government introduced new financial regulations to stabilize the economy .

دولت مقررات مالی جدیدی را برای تثبیت اقتصاد معرفی کرد.

management [اسم]
اجرا کردن

مدیریت

Ex: The management of resources , including time and budget , is essential for the success of any project .

مدیریت منابع، از جمله زمان و بودجه، برای موفقیت هر پروژه ای ضروری است.

to promote [فعل]
اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The artist promoted her latest album with interviews and TV appearances .

هنرمند آخرین آلبوم خود را با مصاحبه‌ها و حضور در تلویزیون تبلیغ کرد.

trade [اسم]
اجرا کردن

تجارت

Ex: The fair provided a platform for artisans to showcase and engage in trade .

نمایشگاه یک پلتفرم برای صنعتگران فراهم کرد تا به نمایش بگذارند و در تجارت شرکت کنند.

union [اسم]
اجرا کردن

اتحادیه

Ex: Membership in the union provided workers with access to legal representation and support in case of workplace disputes .

عضویت در اتحادیه به کارگران دسترسی به نمایندگی حقوقی و حمایت در صورت اختلافات محل کار را فراهم کرد.

chairman [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex: The chairman 's vision and leadership were instrumental in guiding the organization through a period of significant change .

چشم‌انداز و رهبری رئیس در هدایت سازمان از طریق دوره‌ای از تغییرات قابل توجه، نقش اساسی داشت.

اجرا کردن

توزیع

Ex: Proper distribution of tasks improves team efficiency .
corporation [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌سهامی

Ex: Shareholders met to discuss the future direction of the corporation .

سهامداران برای بحث در مورد جهت آینده شرکت گرد هم آمدند.

اجرا کردن

کارآفرین

Ex: His success as an entrepreneur was driven by his ability to identify market needs .

موفقیت او به عنوان یک کارآفرین توسط توانایی او در شناسایی نیازهای بازار هدایت شد.

financing [اسم]
اجرا کردن

تأمین مالی

Ex: Small businesses often seek financing from banks or alternative lenders to fund day-to-day operations and growth initiatives .
اجرا کردن

دفتر مرکزی

Ex: They held the annual shareholders ' meeting at the company 's headquarters .

آنها جلسه سالانه سهامداران را در ستاد مرکزی شرکت برگزار کردند.

income [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex: She supplemented her income by freelancing as a graphic designer on the weekends .

او درآمد خود را با فریلنسینگ به عنوان یک طراح گرافیک در تعطیلات آخر هفته تکمیل کرد.

اجرا کردن

تولید کردن

Ex: The brewery manufactures a variety of beers , ranging from lagers to ales .

کارخانه آبجوسازی انواع آبجوها را از لاگر تا ایل تولید می‌کند.

اجرا کردن

مطالعات بازار

Ex: Market research indicated a shift in consumer behavior towards online shopping , prompting retailers to invest more in their e-commerce platforms .

تحقیق بازار نشان داد که تغییر در رفتار مصرف‌کنندگان به سمت خرید آنلاین است، که خرده‌فروشان را ترغیب کرد تا در پلتفرم‌های تجارت الکترونیک خود بیشتر سرمایه‌گذاری کنند.

اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: Business partners gathered to negotiate the terms of a contract that would benefit both companies .

شرکای تجاری برای مذاکره در مورد شرایط قراردادی که به نفع هر دو شرکت باشد، گرد هم آمدند.

اجرا کردن

حاشيه سود

Ex: The retail industry operates on thin profit margins , requiring careful management of expenses and inventory .

صنعت خرده‌فروشی با حاشیه سود نازک کار می‌کند و نیازمند مدیریت دقیق هزینه‌ها و موجودی است.

to sponsor [فعل]
اجرا کردن

حمایت مالی کردن

Ex: Businesses often sponsor cultural festivals to gain exposure .

کسب‌وکارها اغلب جشنواره‌های فرهنگی را حمایت مالی می‌کنند تا شناخته شوند.

strategy [اسم]
اجرا کردن

راهبرد

Ex: A strong strategy is needed to expand the business .
slogan [اسم]
اجرا کردن

شعار

Ex: Every time the commercial aired , the catchy slogan stuck in viewers ' minds , prompting them to visit the website .

هر بار که آگهی پخش می‌شد، شعار جذاب در ذهن بینندگان می‌ماند و آن‌ها را به بازدید از وب‌سایت ترغیب می‌کرد.

to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

workforce [اسم]
اجرا کردن

نیروی کار

Ex: The tech industry is known for its diverse and highly skilled workforce .

صنعت فناوری به دلیل نیروی کار متنوع و بسیار ماهر خود شناخته شده است.

revenue [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex:

دولت‌ها برای تأمین مالی خدمات عمومی به درآمد مالیاتی متکی هستند.