کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیداری - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
to cover [فعل]
اجرا کردن

(سطح چیزی را) پوشاندن

Ex: The frosting covers smoothly over the cake , giving it a flawless finish .

یخچال به صورت یکنواخت روی کیک پوشش می‌دهد، و به آن پایانی بی‌نقص می‌بخشد.

to cut down [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: I need to cut down on sugar to improve my health .

من باید برای بهبود سلامتی‌ام قند را کم کنم.

flightless [صفت]
اجرا کردن

ناتوان در پرواز

Ex:

دانشمندان مطالعه می‌کنند که چگونه برخی حشرات به گونه‌های ناتوان از پرواز تکامل یافته‌اند.

to inhabit [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex: Many species of birds inhabit the forest year-round .

گونه‌های بسیاری از پرندگان در طول سال در جنگل سکونت دارند.

اجرا کردن

بنا کردن

Ex: The family worked to establish their roots in the small town .

خانواده برای استقرار ریشه‌های خود در شهر کوچک تلاش کردند.

unreliable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ اعتماد

Ex: She has an unreliable memory for names .
soft tissue [اسم]
اجرا کردن

بافت نرم

Ex:

کبودی اغلب در بافت‌های نرم پس از افتادن اتفاق می‌افتد.

case [اسم]
اجرا کردن

مورد

Ex: Each case of misconduct will be reviewed by the disciplinary committee .

هر مورد از سوء رفتار توسط کمیته انضباطی بررسی خواهد شد.

to refer to [فعل]
اجرا کردن

اشاره داشتن به

Ex: The symbol on the ancient artifact referred to a religious belief system practiced by the ancient civilization .

نماد روی اثر باستانی به یک سیستم اعتقادی مذهبی که توسط تمدن باستانی تمرین می‌شد اشاره داشت.

sailor [اسم]
اجرا کردن

ملوان

Ex: The sailor swabbed the deck to keep it clean .

ملوان عرشه را شست تا تمیز بماند.

spice [اسم]
اجرا کردن

ادویه

Ex: The recipe calls for a pinch of spice for added flavor .

دستور غذا به یک قاشق چای‌خوری ادویه برای افزودن طعم نیاز دارد.

convenient [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: I love that the library has extended hours ; it 's very convenient for students .
to stock up [فعل]
اجرا کردن

انباشته کردن (تعداد زیادی از چیزی)

Ex: We stocked up on cold medicine , tissues and soup for the upcoming flu season .

ما برای فصل آنفولانزای آینده از داروهای سرماخوردگی، دستمال و سوپ ذخیره کردیم.

voyage [اسم]
اجرا کردن

سفر دریایی یا فضایی

Ex: The novel follows the protagonist ’s epic voyage through treacherous seas and uncharted territories .

رمان سفر حماسی شخصیت اصلی را از طریق دریاهای خطرناک و سرزمین‌های ناشناخته دنبال می‌کند.

to settle [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex:

او می‌خواست در شهری ساکن شود که در آن شغل خوبی پیدا کرده و دوستان زیادی داشت.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

inhabitant [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: The inhabitants of the island adapted their lifestyle to the harsh weather conditions .

ساکنان جزیره سبک زندگی خود را با شرایط آب و هوایی سخت تطبیق دادند.

record [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The audio recording was a valuable record of the concert performance .

ضبط صدا یک سند ارزشمند از اجرای کنسرت بود.

to preserve [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Conservation efforts work to preserve natural ecosystems and biodiversity .

تلاش‌های حفاظتی برای حفظ اکوسیستم‌های طبیعی و تنوع زیستی کار می‌کنند.

specimen [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: The lab received a specimen from the field for further analysis .

آزمایشگاه یک نمونه از میدان برای تجزیه و تحلیل بیشتر دریافت کرد.

اجرا کردن

غیب شدن

Ex: The fog gradually disappeared as the sun rose higher in the sky .

مه به تدریج ناپدید شد در حالی که خورشید در آسمان بالاتر می‌رفت.

example [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: This aspect stands out as a notable example .

این جنبه به عنوان یک مثال قابل توجه برجسته می‌شود.

subject [اسم]
اجرا کردن

موضوع

Ex:

اعضای کتابخانه در مورد مزایای موضوع رمان بحث کردند.

account [اسم]
اجرا کردن

حساب

Ex: His account of the battle differed from the official report .

روایت او از نبرد با گزارش رسمی متفاوت بود.

clumsy [صفت]
اجرا کردن

دست‌وپاچلفتی

Ex: The new employee 's clumsy handling of fragile items resulted in several broken dishes .

برخورد دست و پا چلفتی کارمند جدید با وسایل شکننده منجر به شکستن چندین ظرف شد.

joint [اسم]
اجرا کردن

مفصل

Ex:

او در مفصل ران خود احساس سفتی و ناراحتی کرد، که او را به دنبال مراقبت پزشکی سوق داد.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The artist employed vibrant colors to bring the painting to life .

هنرمند از رنگ‌های زنده برای زنده کردن نقاشی استفاده کرد.

uneven [صفت]
اجرا کردن

ناهموار

Ex: His handwriting was uneven , with letters varying in size .

دستخط او نا هموار بود، با حروفی که در اندازه متفاوت بودند.

analysis [اسم]
اجرا کردن

تجزیه‌وتحلیل

Ex: The analysis of the market trends helped the company strategize its future investments .

تحلیل روندهای بازار به شرکت کمک کرد تا سرمایه‌گذاری‌های آینده خود را برنامه‌ریزی کند.

skull [اسم]
اجرا کردن

جمجمه

Ex: The museum displayed a collection of animal skulls from various species .

موزه مجموعه‌ای از جمجمه حیوانات از گونه‌های مختلف را نمایش داد.

to bear out [فعل]
اجرا کردن

یک ادعا را با ارائه شواهد و مدارک تایید کردن

Ex:

اسناد پس از بررسی، اطلاعات را تایید خواهند کرد.

(in|with) relation to [حرف اضافه]
اجرا کردن

در رابطه با

Ex: With relation to the new legislation , we are updating our policies to ensure compliance .

در رابطه با قانون جدید، ما در حال به‌روزرسانی سیاست‌های خود برای اطمینان از رعایت هستیم.

structure [اسم]
اجرا کردن

ساختار

Ex: The plant 's root structure anchors it to the soil and absorbs water .

ساختار ریشه گیاه آن را در خاک محکم می‌کند و آب را جذب می‌کند.

اجرا کردن

به‌خصوص

Ex: The movie was particularly well-received by critics .
developed [صفت]
اجرا کردن

توسعه‌یافته

Ex: The developed technology revolutionized communication around the world .

فناوری توسعه یافته ارتباطات را در سراسر جهان متحول کرد.

to locate [فعل]
اجرا کردن

مکان‌یابی کردن

Ex: Can you please locate the nearest emergency exit in case of fire ?

آیا می‌توانید لطفاً نزدیک‌ترین خروجی اضطراری را در صورت آتش‌سوزی پیدا کنید؟

ripe [صفت]
اجرا کردن

رسیده

Ex: He waited until the bananas were ripe with brown speckles before making banana bread .

او صبر کرد تا موزها با لکه‌های قهوه‌ای رسیده شوند قبل از اینکه نان موز درست کند.

thick [صفت]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The hillside was covered in thick underbrush , teeming with wildlife .

دامنه کوه پوشیده از بوته‌های انبوه بود، که پر از حیات وحش بود.

vegetation [اسم]
اجرا کردن

پوشش گیاهی

Ex: Coastal areas are often dotted with mangrove vegetation , which plays a crucial role in protecting shorelines and providing habitat for marine life .

مناطق ساحلی اغلب با پوشش گیاهی مانگرو پوشیده شده‌اند، که نقش حیاتی در محافظت از خطوط ساحلی و فراهم آوردن زیستگاه برای زندگی دریایی دارد.

originally [قید]
اجرا کردن

در اصل

Ex: The park originally covered twice as much land as it does now .

پارک در اصل دو برابر زمینی که اکنون دارد را پوشش می‌داد.

complicated [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The legal case was complicated , involving numerous laws and regulations .

پرونده حقوقی پیچیده بود و شامل قوانین و مقررات متعددی می‌شد.

threat [اسم]
اجرا کردن

تهدید

Ex: Rising unemployment rates are seen as a potential threat to the country 's economic stability .
اجرا کردن

عمداً

Ex: They deliberately delayed the meeting to buy more time .

آن‌ها عمداً جلسه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

rapidly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: Advances in medicine are occurring rapidly .

پیشرفت‌ها در پزشکی به سرعت در حال وقوع است.

to overrun [فعل]
اجرا کردن

مورد تاخت‌وتاز قرار دادن

Ex: In times of war , nations may deploy additional troops to prevent the enemy from overruning their territory .

در زمان جنگ، کشورها ممکن است نیروهای اضافی را مستقر کنند تا از اشغال قلمرو خود توسط دشمن جلوگیری کنند.

to upset [فعل]
اجرا کردن

به هم زدن

Ex: Do n’t let minor setbacks upset the progress of the project .

اجازه ندهید شکست‌های کوچک پیشرفت پروژه را به هم بزنند.

ecology [اسم]
اجرا کردن

زیست‌بوم

Ex: The ecology of the coral reef is delicate and easily disrupted by pollution .
particular [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: The team showed particular skill in their defense during the match .

تیم در طول مسابقه مهارت خاصی در دفاع خود نشان داد.

to consume [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: The picnic menu included a variety of dishes that everyone consumed with delight .

منوی پیکنیک شامل انواع غذاهایی بود که همه با لذت مصرف کردند.

devastating [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The fire was devastating , leaving the building in ruins .

آتش‌سوزی ویرانگر بود، ساختمان را به ویرانه تبدیل کرد.

non-native [صفت]
اجرا کردن

غیر بومی

Ex: Non-native animals , such as rabbits , have caused ecological imbalances in the area .

حیوانات غیر بومی، مانند خرگوش‌ها، باعث عدم تعادل زیست‌محیطی در منطقه شده‌اند.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.