کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
subject [اسم]
اجرا کردن

مورد آزمایش

Ex: The experimental design required animal subjects to be exposed to different environmental conditions .

طرح آزمایشی نیاز داشت که موضوعات حیوانی در معرض شرایط محیطی مختلف قرار گیرند.

appeal [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: They focused on the product 's appeal to younger audiences .

آن‌ها بر جذابیت محصول برای مخاطبان جوان تمرکز کردند.

paperback [اسم]
اجرا کردن

شومیز

Ex: The paperback was dog-eared and well-loved , showing signs of many readings over the years .

کتاب جلد کاغذی گوشه‌های تا خورده و بسیار دوست داشتنی بود، نشانه‌های خواندن مکرر در طول سال‌ها را نشان می‌داد.

superior [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: The superior durability of the product justified its higher price .

دوام برتر محصول قیمت بالاتر آن را توجیه می‌کرد.

peer [اسم]
اجرا کردن

همتا

Ex: The research team consisted of peers from various disciplines , each bringing unique perspectives to the project .

تیم تحقیقاتی از همتایان از رشته‌های مختلف تشکیل شده بود که هر کدام دیدگاه‌های منحصربه‌فردی به پروژه می‌آوردند.

to sequence [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The tasks were sequenced according to priority .

وظایف بر اساس اولویت مرتب شدند.

اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: Scientists have reconstructed the evolutionary history of the species through genetic research .

دانشمندان تاریخچه تکاملی گونه را از طریق تحقیقات ژنتیکی بازسازی کرده‌اند.

اجرا کردن

به‌ترتیب زمان وقوع

Ex: The professor presented the material in the textbook in chronological order to help students understand the progression of events .

استاد مطالب کتاب درسی را به ترتیب تاریخی ارائه کرد تا به دانشجویان در درک پیشرفت وقایع کمک کند.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

norm [اسم]
اجرا کردن

هنجار

Ex: The teacher expected students to adhere to the academic norm of respectful behavior .

معلم انتظار داشت دانش‌آموزان به هنجار آکادمیک رفتار محترمانه پایبند باشند.

to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.

to sample [فعل]
اجرا کردن

نمونه‌برداری کردن

Ex: The researcher samples the population to gather data for the study .

محقق برای جمع‌آوری داده‌ها برای مطالعه، از جمعیت نمونه می‌گیرد.

to grasp [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: The teacher used visual aids to help the students grasp the historical timeline more effectively .

معلم از وسایل کمک‌آموزشی استفاده کرد تا به دانش‌آموزان کمک کند درک بهتری از خط زمانی تاریخی داشته باشند.

to perceive [فعل]
اجرا کردن

آگاه شدن

Ex: When she read the letter , she immediately perceived the urgency of the situation .

وقتی که او نامه را خواند، بلافاصله درک کرد که وضعیت فوری است.

unintended [صفت]
اجرا کردن

ناخواسته

Ex: The software update resulted in unintended errors and system crashes .

به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به خطاهای ناخواسته و خرابی سیستم شد.

اجرا کردن

خسارت جانبی

Ex: He did n't mean to offend anyone , but collateral damage occurred .

او قصد توهین به کسی را نداشت، اما خسارت جانبی رخ داد.

اجرا کردن

واضح

Ex: The recipe for the dish was straightforward , requiring only a few ingredients and basic cooking techniques .

دستور غذا سرراست بود، فقط به چند ماده و تکنیک‌های پخت اولیه نیاز داشت.

atrophy [اسم]
اجرا کردن

آتروفی

Ex: Political atrophy set in when citizens became disengaged .

آتروفی سیاسی زمانی رخ داد که شهروندان بی‌تفاوت شدند.

to navigate [فعل]
اجرا کردن

ناوبری کردن

Ex: The convoy of trucks had to navigate the challenging desert terrain , carefully avoiding sand dunes .

کاروان کامیون‌ها مجبور بود از زمین‌های صحرایی چالش‌برانگیز عبور کند، با دقت از تپه‌های شنی اجتناب می‌کرد.

constant [صفت]
اجرا کردن

مدام

Ex: He showed constant kindness to everyone he met , earning him the respect of his peers .

او به همه کسانی که ملاقات می‌کرد مهربانی مداوم نشان می‌داد، که این باعث شد احترام همسالانش را به دست آورد.

bombardment [اسم]
اجرا کردن

سیلی از پیام‌ها

Ex: He responded to the bombardment of questions with calm precision .

او به بمباران سوالات با دقت آرام پاسخ داد.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: Fitness apps use challenges and rewards to incentivize users to achieve their health goals .

برنامه‌های تناسب اندام از چالش‌ها و پاداش‌ها برای ترغیب کاربران به دستیابی به اهداف سلامت خود استفاده می‌کنند.

to retreat [فعل]
اجرا کردن

عقب نشینی کردن

Ex: As the fire spread , the animals retreated deeper into the forest .

همانطور که آتش گسترش می‌یافت، حیوانات به عمق جنگل عقب نشینی کردند.

store [اسم]
اجرا کردن

موجودیت کالا

susceptible [صفت]
اجرا کردن

در معرض

Ex: Older computer systems tend to be more susceptible to viruses and malware than newer ones with updated security software .

سیستم‌های کامپیوتری قدیمی‌تر نسبت به سیستم‌های جدیدتر با نرم‌افزارهای امنیتی به‌روز شده، بیشتر در معرض آسیب‌پذیری در برابر ویروس‌ها و بدافزارها هستند.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر یافتن

Ex: The dynamics of the team started to alter as new players joined .

پویایی تیم با پیوستن بازیکنان جدید شروع به تغییر کرد.

to imply [فعل]
اجرا کردن

نتیجه منطقی چیز دیگری بودن

Ex: The high turnover rate implies issues with employee satisfaction .

نرخ بالای جابجایی حاکی از مشکلات رضایت کارکنان است.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

to redress [فعل]
اجرا کردن

جبران یا تصحیح کردن

Ex: They were hoping for a fair settlement to redress the damages .
to entrench [فعل]
اجرا کردن

محکم کردن

Ex: The practice of mindfulness is currently entrenching itself in mainstream wellness routines .

تمرین ذهن‌آگاهی در حال حاضر به طور عمیقی در روال‌های سلامتی جریان اصلی نفوذ کرده است.

capacity [اسم]
اجرا کردن

ظرفیت

Ex: The team ’s capacity for innovation will be key to staying ahead of the competition .

ظرفیت تیم برای نوآوری، کلید پیشی گرفتن از رقابت خواهد بود.

inborn [صفت]
اجرا کردن

مادرزادی

Ex: Twins studies suggest that certain personality traits may have an inborn genetic component .

مطالعات دوقلوها نشان می‌دهد که برخی از ویژگی‌های شخصیتی ممکن است دارای یک جزء ژنتیکی مادرزادی باشند.

to adjust [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She adjusted the camera settings to capture the perfect shot .

او تنظیمات دوربین را تنظیم کرد تا عکس بی‌نقصی بگیرد.

according to [حرف اضافه]
اجرا کردن

طبق

Ex: According to John 's email , the meeting has been rescheduled to Friday .

بر اساس ایمیل جان، جلسه به روز جمعه موکول شده است.

trend [اسم]
اجرا کردن

جهت‌گیری کلی

Ex: Economic analysts are observing a downward trend in consumer spending this quarter .

تحلیلگران اقتصادی در حال مشاهده یک روند نزولی در هزینه‌های مصرف‌کنندگان این فصل هستند.

finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: Last night , he recalled a vivid dream that he had forgotten upon waking .

دیشب، او یک رویای زنده را به یاد آورد که هنگام بیدار شدن فراموش کرده بود.

superficial [صفت]
اجرا کردن

سطحی

Ex: Despite her seemingly friendly demeanor , she had a rather superficial understanding of others ' feelings .

علیرغم رفتار ظاهراً دوستانه‌اش، درک او از احساسات دیگران نسبتاً سطحی بود.

content [اسم]
اجرا کردن

محتوا

Ex: The film ’s content was too intense for young audiences .

محتوا فیلم برای مخاطبان جوان خیلی شدید بود.

combined [صفت]
اجرا کردن

ترکیبی

Ex: The recipe called for a combined total of two cups of flour and sugar .

دستور العمل نیاز به مجموع ترکیبی دو فنجان آرد و شکر داشت.

thorough [صفت]
اجرا کردن

کامل

Ex: The detective was known for being thorough in investigations , often uncovering clues others missed .

کارآگاه به خاطر دقیق بودن در تحقیقات معروف بود، اغلب سرنخ‌هایی را کشف می‌کرد که دیگران از دست داده بودند.

widespread [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The misinformation about the new policy became widespread on social media .

اطلاعات نادرست درباره سیاست جدید در رسانه‌های اجتماعی گسترده شد.

era [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The discovery of penicillin marked the start of a new era in medical treatment and antibiotics .

کشف پنی‌سیلین آغاز دوره جدیدی در درمان پزشکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را نشان داد.

to rectify [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: After several failed attempts , engineers worked to rectify the design flaws in the prototype .

پس از چندین تلاش ناموفق، مهندسان برای رفع نقص‌های طراحی در نمونه اولیه کار کردند.