خونسردی
علیرغم هرج و مرج، مدیر جلسه را با اعتماد به نفس برگزار کرد.
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جنبهها و شیوهها، مانند "ترسو"، "رها شده"، "پیش پا افتاده" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
خونسردی
علیرغم هرج و مرج، مدیر جلسه را با اعتماد به نفس برگزار کرد.
آدم بینزاکت
او پس از اظهارات بیادبانهاش در گردهمایی رسمی، بیادب خطاب شد.
سرافکندگی
شکست تیم در مسابقه قهرمانی با ناراحتی جمعی از طرفدارانشان مواجه شد.
فرد پیر و بداخلاق
کارکنان متوجه شدند که راضی کردن عجوز بداخلاق بدون توجه به میزان تلاششان دشوار است.
وقاحت
بیپروایی دانشجو در به چالش کشیدن اقتدار استاد غیرمنتظره بود.
نخوت
او به انتقاد با تکبر پاسخ داد و آن را بیربط دانست.
بیپروایی
آنها از بیخیالی او در مواجهه با سختیها متعجب شدند.
کلافه کردن
گزارشگران با سوالات بیپایان، شخص مشهور را آزار دادند در حالی که او سعی داشت از مراسم خارج شود.
با زور یا تهدید وادار کردن
او دوستانش را ترساند تا تحت فشار به او در پروژه کمک کنند.
منت نهادن
او تنها پس از اصرار زیاد توجه کرد که کمک کند.
جریحهدار کردن (احساسات)
جدایی احساساتش را درید، و او را کاملاً خرد شده و تنها گذاشت.
پذیرا
او همیشه قابل مذاکره بود وقتی نوبت به تنظیم مهلتهای پروژه میرسید.
تحسینآمیز
او از نظرات تأییدآمیز درباره پیشنهادش خوشحال بود.
پرزحمت
سربازان یک راهپیمایی طاقتفرسا را از میان زمینهای ناهموار تحمل کردند.
مشتاق
مسافر مشتاق هر زمان که ممکن باشد مقاصد جدید را کاوش میکند، در جستجوی ماجراجویی.
ازخودراضی
زندگی در یک محله امن، آنها را خود راضی در مورد اقدامات امنیتی خانه کرد تا اینکه خانهشان دزدیده شد.
آشنا (به)
او با آخرین روندها در فناوری آشنا است.
ضعیفالنفس
آنها سیاستمدار ترسو را به خاطر اجتناب از مسائل جنجالی مورد انتقاد قرار دادند.
جذاب و بااعتمادبهنفس (بهخصوص مرد)
آقای خوشپوش با ورود به اتاق سرها را به سوی خود چرخاند.
نگرانکننده
شایعات نگران کننده درباره تعدیل نیرو در محل کار، کارمندان را نسبت به آینده خود نامطمئن گذاشت.
محنتزا
آنها به داستان اندوهبار سقوط قهرمان گوش دادند.
بدخلق
حالت تحریکپذیر او جلسه را برای همه ناراحتکننده کرد.
مقاوم
شیشههای ماشین در برابر گلوله ناپذیر بودند.
دروغگو
شاهد دروغگو هنگام تناقضگویی با خودش دستگیر شد.
کندذهن
رفتار کندذهن او ارتباط برقرار کردن دیگران با او را در سطح عاطفی دشوار میکرد.
مغرور
جاهطلبی بیاندازه او باعث شد تا مشارکتهای دیگران را نادیده بگیرد.
دستوری
رفتار تحکمآمیز او همکارانش را ناراحت میکرد.
زیرک
مشاور تیزبین بینشهای ارزشمندی ارائه داد و به شرکت کمک کرد تا عملیات خود را برای افزایش کارایی سادهسازی کند.
کوچک و ناچیز
روزنامهنگار به خاطر تواناییاش در کشف حقیقت پشت حتی کوچکترین رسواییهای بیاهمیت شناخته شده بود.
عاری از تخیل
گفتگوی آنها عادی باقی ماند، فاقد هرگونه موضوع خلاقانه یا تحریککننده.
نکتهسنج
او به دلیل دقیق بودن در رعایت پروتکلها و رویههای اداری شناخته شده بود.
قبیح
علیرغم تلاش معلم برای حفظ شئونات، کلاس با ذکر برخی موضوعات به خندههای بیادبانه منفجر شد.
کجخلق
بیعاطفه
حتی در شرایط استرسزا، او بیاحساس و آرام باقی ماند.
متکبر
مدیر مغرور پیشنهادهای زیردستانش را رد کرد.