واژگان پیشرفته برای GRE - جنبه‌ها و شیوه‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جنبه‌ها و شیوه‌ها، مانند "ترسو"، "رها شده"، "پیش پا افتاده" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
aplomb [اسم]
اجرا کردن

خون‌سردی

Ex: Despite the chaos , the manager conducted the meeting with aplomb .

علیرغم هرج و مرج، مدیر جلسه را با اعتماد به نفس برگزار کرد.

boor [اسم]
اجرا کردن

آدم بی‌نزاکت

Ex: He was labeled a boor after his rude remarks at the formal gathering .

او پس از اظهارات بی‌ادبانه‌اش در گردهمایی رسمی، بی‌ادب خطاب شد.

chagrin [اسم]
اجرا کردن

سرافکندگی

Ex: The team 's defeat in the championship match was met with collective chagrin from their supporters .

شکست تیم در مسابقه قهرمانی با ناراحتی جمعی از طرفدارانشان مواجه شد.

curmudgeon [اسم]
اجرا کردن

فرد پیر و بداخلاق

Ex: The staff found the curmudgeon difficult to please no matter how hard they tried .

کارکنان متوجه شدند که راضی کردن عجوز بداخلاق بدون توجه به میزان تلاششان دشوار است.

effrontery [اسم]
اجرا کردن

وقاحت

Ex: The student ’s effrontery in challenging the professor ’s authority was unexpected .

بی‌پروایی دانشجو در به چالش کشیدن اقتدار استاد غیرمنتظره بود.

hauteur [اسم]
اجرا کردن

نخوت

Ex: He responded to the criticism with hauteur , dismissing it as irrelevant .

او به انتقاد با تکبر پاسخ داد و آن را بی‌ربط دانست.

insouciance [اسم]
اجرا کردن

بی‌پروایی

Ex: They were taken aback by her insouciance in the face of adversity .

آن‌ها از بی‌خیالی او در مواجهه با سختی‌ها متعجب شدند.

to badger [فعل]
اجرا کردن

کلافه کردن

Ex: The reporters badgered the celebrity with endless questions as he tried to leave the event .

گزارشگران با سوالات بی‌پایان، شخص مشهور را آزار دادند در حالی که او سعی داشت از مراسم خارج شود.

to browbeat [فعل]
اجرا کردن

با زور یا تهدید وادار کردن

Ex: He browbeat his friends into helping him with the project under duress .

او دوستانش را ترساند تا تحت فشار به او در پروژه کمک کنند.

to deign [فعل]
اجرا کردن

منت نهادن

Ex: He only deigned to help after much persuasion .

او تنها پس از اصرار زیاد توجه کرد که کمک کند.

to lacerate [فعل]
اجرا کردن

جریحه‌دار کردن (احساسات)

Ex: The breakup lacerated his emotions , leaving him feeling utterly shattered and alone .

جدایی احساساتش را درید، و او را کاملاً خرد شده و تنها گذاشت.

amenable [صفت]
اجرا کردن

پذیرا

Ex: He was always amenable when it came to adjusting project deadlines .

او همیشه قابل مذاکره بود وقتی نوبت به تنظیم مهلت‌های پروژه می‌رسید.

approbative [صفت]
اجرا کردن

تحسین‌آمیز

Ex: He was pleased with the approbative comments on his proposal .

او از نظرات تأییدآمیز درباره پیشنهادش خوشحال بود.

arduous [صفت]
اجرا کردن

پرزحمت

Ex: The soldiers endured an arduous march through rough terrain .

سربازان یک راهپیمایی طاقت‌فرسا را از میان زمین‌های ناهموار تحمل کردند.

avid [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: The avid traveler explores new destinations whenever possible , seeking adventure .

مسافر مشتاق هر زمان که ممکن باشد مقاصد جدید را کاوش می‌کند، در جستجوی ماجراجویی.

complacent [صفت]
اجرا کردن

ازخودراضی

Ex: Living in a safe neighborhood , they grew complacent about home security measures until their house was burglarized .

زندگی در یک محله امن، آنها را خود راضی در مورد اقدامات امنیتی خانه کرد تا اینکه خانه‌شان دزدیده شد.

conversant [صفت]
اجرا کردن

آشنا (به)

Ex: He is conversant with the latest trends in technology .

او با آخرین روندها در فناوری آشنا است.

craven [صفت]
اجرا کردن

ضعیف‌النفس

Ex: They criticized the craven politician for avoiding controversial issues .

آنها سیاستمدار ترسو را به خاطر اجتناب از مسائل جنجالی مورد انتقاد قرار دادند.

debonair [صفت]
اجرا کردن

جذاب و با‌اعتماد‌به‌نفس (به‌خصوص مرد)

Ex:

آقای خوش‌پوش با ورود به اتاق سرها را به سوی خود چرخاند.

derelict [صفت]
اجرا کردن

وظیفه‌نشناس

Ex:

او از عواقب اقدامات غفلت‌آمیز خود در محل کار هشدار داده شد.

disquieting [صفت]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The disquieting rumors circulating about layoffs at work left employees feeling uncertain about their futures .

شایعات نگران کننده درباره تعدیل نیرو در محل کار، کارمندان را نسبت به آینده خود نامطمئن گذاشت.

dolorous [صفت]
اجرا کردن

محنت‌زا

Ex: They listened to the dolorous tale of the hero 's downfall .

آنها به داستان اندوهبار سقوط قهرمان گوش دادند.

fractious [صفت]
اجرا کردن

بدخلق

Ex: His fractious mood made the meeting uncomfortable for everyone .

حالت تحریک‌پذیر او جلسه را برای همه ناراحت‌کننده کرد.

impervious [صفت]
اجرا کردن

مقاوم

Ex: The car 's windows were impervious to bullets .

شیشه‌های ماشین در برابر گلوله ناپذیر بودند.

mendacious [صفت]
اجرا کردن

دروغگو

Ex: The mendacious witness was caught contradicting himself .

شاهد دروغگو هنگام تناقض‌گویی با خودش دستگیر شد.

obtuse [صفت]
اجرا کردن

کندذهن

Ex: His obtuse demeanor made it difficult for others to connect with him on an emotional level .

رفتار کندذهن او ارتباط برقرار کردن دیگران با او را در سطح عاطفی دشوار می‌کرد.

overweening [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: His overweening ambition led him to overlook others ' contributions .

جاه‌طلبی بی‌اندازه او باعث شد تا مشارکت‌های دیگران را نادیده بگیرد.

peremptory [صفت]
اجرا کردن

دستوری

Ex: Her peremptory demeanor made her colleagues feel uneasy .

رفتار تحکم‌آمیز او همکارانش را ناراحت می‌کرد.

اجرا کردن

زیرک

Ex: The perspicacious consultant offered valuable insights , helping the company streamline its operations for increased efficiency .

مشاور تیزبین بینش‌های ارزشمندی ارائه داد و به شرکت کمک کرد تا عملیات خود را برای افزایش کارایی ساده‌سازی کند.

picayune [صفت]
اجرا کردن

کوچک و ناچیز

Ex:

روزنامه‌نگار به خاطر توانایی‌اش در کشف حقیقت پشت حتی کوچک‌ترین رسوایی‌های بی‌اهمیت شناخته شده بود.

prosaic [صفت]
اجرا کردن

عاری از تخیل

Ex: Their conversation remained prosaic , lacking any creative or stimulating topics .

گفتگوی آنها عادی باقی ماند، فاقد هرگونه موضوع خلاقانه یا تحریک‌کننده.

punctilious [صفت]
اجرا کردن

نکته‌سنج

Ex: He was known for his punctilious adherence to office protocols and procedures .

او به دلیل دقیق بودن در رعایت پروتکل‌ها و رویه‌های اداری شناخته شده بود.

redoubtable [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex:

کوه مهیب در مقابل افق، با عظمت و ترسناک ایستاده بود.

ribald [صفت]
اجرا کردن

قبیح

Ex:

علیرغم تلاش معلم برای حفظ شئونات، کلاس با ذکر برخی موضوعات به خنده‌های بی‌ادبانه منفجر شد.

splenetic [صفت]
اجرا کردن

کج‌خلق

Ex: The splenetic customer complained bitterly about every aspect of the service .
stolid [صفت]
اجرا کردن

بی‌عاطفه

Ex: Even in stressful situations , he remained stolid and composed .

حتی در شرایط استرس‌زا، او بی‌احساس و آرام باقی ماند.

اجرا کردن

متکبر

Ex: The supercilious manager dismissed the suggestions of his subordinates .

مدیر مغرور پیشنهادهای زیردستانش را رد کرد.