واژگان پیشرفته برای GRE - جنبهها و شیوهها
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جنبهها و شیوهها، مانند "ترسو"، "رها شده"، "پیش پا افتاده" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a type of manner that is composed and confident, often when one is facing a difficult situation

خونسردی, آرامش، متانت
او به سوالات دشوار با آرامش یک سخنران با تجربه پاسخ داد.
an insensitive and uneducated person who lacks culture and manners

آدم بینزاکت, بیفرهنگ
علیرغم ثروتش، به دلیل عدم ظرافت به عنوان یک بیادب دیده میشد.
a state of embarrassment due to failing, getting humiliated, or disappointed

سرافکندگی, آزردگی خاطر، دلخوری، احساس شرم و دلزدگی
اندوه او آشکار بود وقتی فهمید که به اشتباه ایمیل را به گیرنده اشتباه فرستاده است.
a bad-tempered person who is easily annoyed and angered, usually old in age

فرد پیر و بداخلاق
همه از نفرت انگیز که به دلیل شکایت های مداومش در همسایگی زندگی می کرد، دوری می کردند.
a way of behaving that is shamelessly rude and bold

وقاحت, پررویی، گستاخی، خیرهسری
او از بیشرمی رفتار دوستش در مهمانی شام خجالت زده شد.
a prideful and unfriendly manner of behaving that showcases one's belief of being better than others

نخوت, تکبر
تکبر او زمانی آشکار شد که پیشنهادهای تیمش را رد کرد.
a way of behaving that is relaxed, as if one has no problems or concerns

بیپروایی, بیاعتنایی، بیقیدی
بیخیالی او درباره امتحان پیش رو دوستانش را تحت تأثیر قرار داد.
to repeatedly annoy or harass someone with requests or questions

کلافه کردن, به ستوه آوردن، پا پیچ کسی شدن
دوستانش او را آزار دادند تا به مهمانی برود، حتی اگر تمایلی نداشت.
to force a person into doing something by threatening or frightening them

با زور یا تهدید وادار کردن, با زور یا تهدید مجبور کردن
سیاستمدار حامیان خود را مرعوب کرد تا با پیشنهاد جنجالی او موافقت کنند.
to do something in a reluctant and condescending manner

منت نهادن, تمکین کردن، منت گذاشتن
آنها تعجب کردند وقتی او تکبر کرد و به جمع سادهشان پیوست.
to make someone suffer from a lot of emotional or mental pain

جریحهدار کردن (احساسات)
هر رد شدن پاره میکرد عزت نفسش را، کم کم اعتماد به نفسش را از بین میبرد.
(of people) open and willing to let suggestions influence them

پذیرا, منعطف
کمیته مستعد بود تا پیشنهادهای جایگزین را در نظر بگیرد.
displaying approval or praise

تحسینآمیز, تصدیقآمیز
لبخند تاییدآمیز او باعث شد برنده احساس قدردانی کند.
requiring so much effort, mostly physical, that will cause exhaustion

پرزحمت, دشوار، مشقتبار، طاقتفرسا
ساختن خانه از ابتدا یک کار طاقتفرسا بود.
extremely enthusiastic and interested in something one does

مشتاق, آرزومند، متمایل، آزمند
یادگیرنده مشتاق دائماً در جستجوی دانش و مهارتهای جدید برای بهبود خود است.
overly satisfied or content with one's current situation or achievements, often to the point of neglecting potential risks or improvements

ازخودراضی, عشرتطلب، تنآسا، خودخوشنود
پیشتیمی زودهنگام تیم در بازی آنها را خودراضی کرد، که منجر به بازگشت غافلگیرکننده تیم مقابل شد.
knowledgeable or experienced with something

آشنا (به)
وکیل با تمام جنبههای پرونده آشنا بود.
not having even the smallest amount of courage

ضعیفالنفس, ترسو
او پس از کنار کشیدن از چالش در آخرین لحظه، ترسو نامیده شد.
(particularly of a man) handsome, stylish and full of confidence

جذاب و بااعتمادبهنفس (بهخصوص مرد), شیک
در فیلم کلاسیک، قهرمان خوشپوش تماشاگران را با جذبه خود مسحور کرد.
neglectful toward obligations and duties

وظیفهنشناس, ولنگار، کوتهکار
شرکت به دلیل سیاستهای غفلتآمیز رهبری قبلی خود متحمل ضرر شد.
making one feel worried about something

نگرانکننده, دلهرهآور
منظره نگرانکننده از شکل تاریک که در سایهها کمین کرده بود، او را از احساس پیشآگاهی پر کرد.
causing or displaying great sadness or distress

محنتزا
او با لحنی دردآلود درباره از دست دادنهای اخیر در زندگیاش صحبت کرد.
easily getting annoyed, angry, or upset

بدخلق, بدعنق
او در برخورد با مشتری زودرنج احساس ناامیدی کرد.
resistant to being affected or damaged by something

مقاوم, تاثیرناپذیر
رنگ باکیفیت بالا در برابر محو شدن و ساییدگی مقاوم بود.
(of a person) deliberately telling lies

دروغگو
آن فروشنده دروغگو دهها مشتری را فریب داد.
slow or reluctant to understand things or respond emotionally to something

کندذهن, منگ
سبک رهبری کندذهن رئیس باعث ایجاد تنش و سردرگمی در بین اعضای تیم شد.
having too much pride or confidence in oneself

مغرور, خودسر، بسیار مغرور
آنها از باور مغرورانه او که همیشه درست میگفت، ناراحت بودند.
demanding immediate obedience, particularly in a way that sounds unfriendly or rude

دستوری, آمرانه
رفتار تحکمآمیز سرپرست جدید تنش در دفتر ایجاد کرد.
quick to understand and judge people, things, and situations accurately

زیرک, تیزهوش، بینا
معلم تیزبین میداند که هر دانشآموز چگونه بهتر یاد میگیرد.
considered to be of small importance or value

کوچک و ناچیز, کماهمیت
مخالفان سیاستمدار سعی کردند با اتهامات بیاهمیت که هیچ پایهای در واقعیت نداشتند، او را بیاعتبار کنند.
lacking excitement or imagination

عاری از تخیل, کسلکننده
توضیحات پیش پا افتاده رمان داستان را بیجان کرد.
paying a lot of attention to the correctness of behavior or to detail

نکتهسنج, آگاه به ریزهکاریها، مبادی آداب، دقیق
با وجود محیط غیررسمی، رفتار موشکافانه او همچنان پایدار و رسمی باقی ماند.
causing fear due to greatness or being impressive

ترسناک, موحش
در مقابل ژنرال مخوف، ارتش دشمن به سرعت روحیه خود را از دست داد.
vulgar, indecent, or coarse, often with sexual connotations

قبیح, مستهجن، خارج از نزاکت، شنیع
نظرات زشت او سر میز شام همه را سرخ و ساکت کرد.
easily angered or annoyed

کجخلق, زودخشم
طبیعت عصبی نظراتش به وضوح نشان داد که حال و هوای خوبی ندارد.
staying calm and displaying little or no interest or emotions

بیعاطفه, بیحس، تهییجنشدنی
او با چهرهای بیاحساس آنجا نشسته بود، تحت تأثیر هیجان اطرافش قرار نگرفته بود.
treating others as if one is superior to them

متکبر, ازخودراضی
او با رفتاری متکبرانه رفتار کرد انگار که همه از او پایینتر هستند.
