واژگان ضروری برای GRE - اختلاف و توافق

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد درگیری، مانند "breach"، "complaisance"، "retract" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
concession [اسم]
اجرا کردن

اذعان

Ex: The landlord made a concession by reducing the rent for the tenants .

صاحب‌خانه با کاهش اجاره برای مستأجران امتیاز داد.

اجرا کردن

تسلیم

Ex: There was a general acquiescence among the board members regarding the new budget plan .

در میان اعضای هیئت مدیره رضایت عمومی نسبت به طرح بودجه جدید وجود داشت.

treaty [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The nuclear disarmament treaty required both sides to reduce their arsenals of nuclear weapons .

معاهده خلع سلاح هسته‌ای مستلزم کاهش زرادخانه‌های تسلیحات هسته‌ای توسط هر دو طرف بود.

consensus [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: Consensus among stakeholders was achieved through compromise and negotiation .

اتفاق نظر میان ذینفعان از طریق مصالحه و مذاکره حاصل شد.

inducement [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: The school offered a scholarship as an inducement for high academic performance .

مدرسه به عنوان انگیزه برای عملکرد تحصیلی بالا، بورسیه ارائه داد.

concord [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The diplomat 's role was crucial in fostering concord between the rival factions .

نقش دیپلمات در تقویت توافق بین جناح‌های رقیب حیاتی بود.

abrogation [اسم]
اجرا کردن

لغو

Ex: Activists celebrated the abrogation of the restrictive law that had been in place for decades .

فعالان لغو قانون محدودکننده‌ای که دهه‌ها در حال اجرا بود را جشن گرفتند.

اجرا کردن

تسلیم بدون قیدوشرط

Ex: The company faced a capitulation to the regulatory requirements after a lengthy debate .

شرکت پس از یک بحث طولانی با تسلیم در برابر الزامات نظارتی روبرو شد.

breach [اسم]
اجرا کردن

نقض

Ex:

شرکت به دلیل نقض قرارداد با پیامدهای قانونی روبرو شد.

collusion [اسم]
اجرا کردن

تبانی

Ex: The detective suspected collusion in the criminal network operating in the city .

کارآگاه به تبانی در شبکه جنایی فعال در شهر مشکوک بود.

convention [اسم]
اجرا کردن

قرارداد بین‌المللی

Ex: The playwright adhered to the convention of using a prologue to introduce the story .

نمایشنامه‌نویس به کنوانسیون استفاده از مقدمه برای معرفی داستان پایبند بود.

arbitration [اسم]
اجرا کردن

داوری

Ex: In complex commercial disputes , arbitration is often preferred for its efficiency and confidentiality .

در اختلافات تجاری پیچیده، داوری اغلب به دلیل کارایی و محرمانگی آن ترجیح داده می‌شود.

اجرا کردن

وساطت

Ex: They hoped for the intercession of a senior colleague to expedite their promotion .

آنها به وساطت یک همکار ارشد امید داشتند تا ارتقای خود را تسریع کنند.

اجرا کردن

واسطه

Ex: The diplomat played a key role as an intermediary in the international negotiations .

دیپلمات به عنوان یک میانجی در مذاکرات بین‌المللی نقش کلیدی ایفا کرد.

اجرا کردن

حرف‌شنوی

Ex: The politician 's complaisance won over many voters , as he seemed eager to please everyone .

نرمش سیاستمدار بسیاری از رای دهندگان را جذب کرد، زیرا به نظر می‌رسید که مشتاق خوشحال کردن همه است.

اجرا کردن

برگ برنده (در مذاکره)

Ex: The proposed tax cuts were used as a bargaining chip in political negotiations .

کاهش‌های مالیاتی پیشنهادی به عنوان ابزار چانه‌زنی در مذاکرات سیاسی استفاده شد.

concordat [اسم]
اجرا کردن

توافق‌نامه

Ex: Historians studied the impact of the 19th-century concordat on European politics .

کنکوردات تأثیر کنکوردات قرن نوزدهم را بر سیاست اروپا مطالعه کرد.

exhortation [اسم]
اجرا کردن

ترغیب

Ex: The letter included an exhortation to support the local charity with donations and time .

نامه شامل یک ترغیب برای حمایت از خیریه محلی با کمک‌های مالی و زمانی بود.

اجرا کردن

میانجی‌گری

Ex: Effective intervention by the fire department contained the blaze before it spread .

مداخله مؤثر آتش‌نشانی آتش را قبل از گسترش مهار کرد.

اجرا کردن

تصدیق

Ex: The contract was not effective until its ratification by both parties .

قرارداد تا تصویب آن توسط هر دو طرف مؤثر نبود.

to yield [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: The boxer refused to yield , even after receiving multiple blows to the head .

بوکسور از تسلیم شدن امتناع کرد، حتی پس از دریافت چندین ضربه به سر.

to sway [فعل]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار دادن

Ex: The persuasive documentary aimed to sway viewers to reconsider their attitudes towards climate change .

مستند متقاعد کننده با هدف ترغیب بینندگان به تجدید نظر در نگرش خود نسبت به تغییرات آب و هوایی ساخته شد.

to retract [فعل]
اجرا کردن

پس گرفتن

Ex: The news outlet was pressured to retract the false information it had published .

رسانه تحت فشار قرار گرفت تا اطلاعات نادرستی که منتشر کرده بود را پس بگیرد.

to rupture [فعل]
اجرا کردن

برهم زدن (ارتباط، توافق و...)

Ex: The coach 's unfair treatment of players ruptured team unity , leading to a decline in performance .

رفتار ناعادلانه مربی با بازیکنان، وحدت تیم را گسست و منجر به کاهش عملکرد شد.

settlement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The government brokered a settlement between the warring factions to bring peace to the region .

دولت میان جناح‌های درگیر یک توافق را واسطه‌گری کرد تا صلح را به منطقه بازگرداند.

اجرا کردن

آشتی دادن

Ex: The peace treaty was signed to reconcile the two warring nations .

پیمان صلح برای آشتی دو ملت در حال جنگ امضا شد.

to renege [فعل]
اجرا کردن

پیمان‌شکنی کردن

Ex:

قرارداد جریمه‌هایی را در صورتی که هر یک از طرفین تخلف کنند، مقرر می‌کند.

to nullify [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The administrative error served to nullify the agreement between the parties .

خطای اداری به ابطال توافق بین طرفین منجر شد.

to realign [فعل]
اجرا کردن

تجدیدنظر کردن

Ex: The team had to realign their project objectives to match the client 's updated requirements .

تیم مجبور شد اهداف پروژه را دوباره تنظیم کند تا با نیازهای به‌روزرسانی شده مشتری مطابقت داشته باشد.

اجرا کردن

مطیعانه

Ex: The servant bowed submissively before addressing the master .

خدمتکار قبل از خطاب به ارباب فرمانبردارانه تعظیم کرد.

coaxing [صفت]
اجرا کردن

اغواگر

Ex:

مربی از یک رویکرد متقاعدکننده برای تشویق تیم به تمرین بیشتر استفاده کرد.

concordant [صفت]
اجرا کردن

هماهنگ

Ex: Her proposal matches the group 's consensus , reflecting a concordant approach .

پیشنهاد او با اجماع گروه مطابقت دارد، که نشان‌دهنده یک رویکرد هماهنگ است.

اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: They prevailed on the committee to approve the new proposal .

آن‌ها کمیته را متقاعد کردند که پیشنهاد جدید را تأیید کند.

اجرا کردن

بدون‌ مناقشه

Ex: The policy change was designed to be uncontentious and smooth to implement .

تغییر سیاست به گونه‌ای طراحی شد که بی‌حاشیه و روان اجرا شود.

to concede [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: Despite his initial resistance , he eventually conceded the need for change .

علیرغم مقاومت اولیه او، در نهایت او اعتراف کرد به نیاز به تغییر.

اجرا کردن

مصالحه کردن

Ex: In a relationship , partners often need to compromise on decisions to ensure harmony and mutual satisfaction .

در یک رابطه، شرکا اغلب نیاز دارند که در تصمیم‌ها مصالحه کنند تا هماهنگی و رضایت متقابل را تضمین کنند.

to covenant [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن (به پرداخت مبلغی معین)

Ex: They covenanted to contribute to the healthcare initiative through recurring payments .

آن‌ها متعهد شدند که از طریق پرداخت‌های مکرر به ابتکار مراقبت‌های بهداشتی کمک کنند.

countenance [اسم]
اجرا کردن

تایید

Ex: Her joyful countenance showed her excitement about the promotion .

چهره شاداب او هیجانش را درباره ارتقاء نشان می‌داد.

to defer to [فعل]
اجرا کردن

از روی احترام پذیرفتن

Ex: She decided to defer to her parents ' wishes and pursue a career in medicine , despite her initial interest in art .

او تصمیم گرفت به احترام به خواسته‌های والدینش، علیرغم علاقه اولیه‌اش به هنر، شغلی در پزشکی را دنبال کند.