واژگان ضروری برای GRE - با آتش با آتش بجنگید

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جنگ، مانند "wage"، "ambush"، "barracks" و غیره، که برای آزمون GRE مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
to vanquish [فعل]
اجرا کردن

کامل شکست دادن

Ex: The commander devised a plan to vanquish the rebel uprising , reclaiming control over the disputed territories .

فرمانده طرحی برای شکست قیام شورشیان و بازپس‌گیری کنترل بر سرزمین‌های مورد مناقشه تدوین کرد.

veteran [اسم]
اجرا کردن

سرباز بازنشسته

Ex: As a veteran , he shared stories of courage and camaraderie with his grandchildren .

به عنوان یک کهنه‌سرباز، او داستان‌های شجاعت و رفاقت را با نوه‌هایش به اشتراک گذاشت.

to wage [فعل]
اجرا کردن

کاری را شروع کردن

Ex: The nonprofit organization has been waging a relentless battle against hunger , providing aid to those in need .

سازمان غیرانتفاعی در حال جنگیدن با گرسنگی است و به نیازمندان کمک می‌رساند.

trooper [اسم]
اجرا کردن

سرباز

Ex: The trooper followed orders from the higher-ranking officers during the mission .

سرباز در طول مأموریت دستورات افسران عالی‌رتبه را دنبال کرد.

truce [اسم]
اجرا کردن

آتش‌بس

Ex: The truce was fragile , with both sides wary of each other 's intentions and ready to resume hostilities at any moment .

آتش‌بس شکننده بود، با هر دو طرف از نیات یکدیگر محتاط و آماده برای از سرگیری خصومت در هر لحظه.

accord [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The accord between the companies outlined the terms of their partnership .

توافق بین شرکت‌ها شرایط مشارکت آن‌ها را مشخص کرد.

barracks [اسم]
اجرا کردن

سربازخانه

Ex: The barracks were filled with the sounds of camaraderie as soldiers shared stories and jokes in their free time .

پادگان‌ها پر از صداهای رفاقت بودند در حالی که سربازان در اوقات فراغت خود داستان‌ها و شوخی‌ها را به اشتراک می‌گذاشتند.

battalion [اسم]
اجرا کردن

گردان (نظامی)

Ex: The battalion 's mission was to secure the area and provide support .

ماموریت گردان امن کردن منطقه و ارائه پشتیبانی بود.

to blitz [فعل]
اجرا کردن

ناگهان حمله کردن

Ex:

واحد پاسخ سریع آموزش دیده بود تا در شرایط اضطراری حمله برق‌آسا انجام دهد، که مداخله‌ای سریع و مؤثر را تضمین می‌کند.

bloodshed [اسم]
اجرا کردن

ریختن خون

Ex: Diplomatic efforts aimed to negotiate a peace settlement and end the cycle of bloodshed .

تلاش‌های دیپلماتیک با هدف مذاکره برای یک توافق صلح و پایان دادن به چرخه خونریزی انجام شد.

blockade [اسم]
اجرا کردن

محاصره

Ex: The blockade aimed to isolate the enemy forces from reinforcements .

محاصره با هدف جدا کردن نیروهای دشمن از تقویت‌ها انجام شد.

brigade [اسم]
اجرا کردن

تیپ

Ex: Each brigade was assigned a specific sector of the battlefield .

به هر تیپ بخش خاصی از میدان نبرد اختصاص داده شد.

to bombard [فعل]
اجرا کردن

بمباران کردن

Ex: The artillery unit was ordered to bombard the enemy 's positions before the ground assault .

واحد توپخانه مأمور شد قبل از حمله زمینی مواضع دشمن را بمباران کند.

اجرا کردن

سرتیپ

Ex: The brigadier general ’s duties included overseeing multiple battalions .

وظایف سرتیپ شامل نظارت بر چندین گردان بود.

admiral [اسم]
اجرا کردن

دریاسالار (نیروی دریایی)

Ex:

در تاریخ دریایی، آدمیرال نلسون به خاطر نبوغ استراتژیک و رهبری شجاعانه‌اش مورد تحسین قرار می‌گیرد.

to ambush [فعل]
اجرا کردن

کمین کردن

Ex: The police set up a stakeout to ambush the criminal as he exited the building .

پلیس یک کمین گذاشت تا کمین کند برای مجرم وقتی که از ساختمان خارج می‌شد.

armament [اسم]
اجرا کردن

تسلیحات

Ex: The arms embargo limited the country 's access to advanced armament , affecting its ability to defend against external threats .

تحریم تسلیحات، دسترسی کشور به تسلیحات پیشرفته را محدود کرد و بر توانایی آن در دفاع در برابر تهدیدات خارجی تأثیر گذاشت.

ammunition [اسم]
اجرا کردن

مهمات

Ex: Running out of ammunition forced the troops to retreat .
اجرا کردن

ترور کردن

Ex: The skilled sniper successfully assassinated the prime minister without being detected .

تکتیرانداز ماهر با موفقیت نخست‌وزیر را ترور کرد بدون اینکه شناسایی شود.

cavalry [اسم]
اجرا کردن

سواره نظام

Ex: The cavalry 's tanks were essential in securing the front line .

تانک‌های سواره نظام برای ایمن‌سازی خط مقدم ضروری بودند.

ceasefire [اسم]
اجرا کردن

آتش‌بس

Ex: The ceasefire was a sign of progress in the peace negotiations .

آتش‌بس نشانه‌ای از پیشرفت در مذاکرات صلح بود.

civilian [اسم]
اجرا کردن

فرد غیرنظامی

Ex: Civilians were urged to stay indoors during the security operation .

به غیرنظامی‌ها توصیه شد که در طول عملیات امنیتی در داخل خانه بمانند.

cold war [اسم]
اجرا کردن

جنگ سرد

Ex: The cold war led to an arms race , with both sides increasing their military capabilities .

جنگ سرد به مسابقه تسلیحاتی انجامید، با افزایش قابلیت‌های نظامی هر دو طرف.

to conquer [فعل]
اجرا کردن

فتح کردن

Ex: Conquering a city often involves overcoming both physical and strategic challenges .

فتح یک شهر اغلب شامل غلبه بر چالش‌های فیزیکی و استراتژیک می‌شود.

to conspire [فعل]
اجرا کردن

توطئه کردن

Ex: Individuals caught conspiring to commit terrorism may face severe legal consequences .

افرادی که در حال توطئه برای ارتکاب اقدامات تروریستی دستگیر شوند ممکن است با پیامدهای قانونی شدیدی روبرو شوند.

contingent [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: An elite contingent was deployed for a special operation .

یک واحد نخبه برای یک عملیات ویژه مستقر شد.

coup [اسم]
اجرا کردن

کودتا

Ex: The coup plotters were arrested and charged with treason for attempting to subvert the constitutional order .

کودتاچیان به دلیل تلاش برای براندازی نظم قانونی دستگیر و به خیانت متهم شدند.

اجرا کردن

دادگاه نظامی

Ex: The officer 's actions led to a court martial and subsequent conviction .

اقدامات افسر منجر به یک دادگاه نظامی و محکومیت بعدی شد.

curfew [اسم]
اجرا کردن

محدودیت آمدورفت

Ex: The parents set a curfew for their teenagers , expecting them to be home by midnight on weekends .

والدین برای نوجوانان خود مقررات منع رفت و آمد شبانه تعیین کردند، انتظار دارند که آنها آخر هفته‌ها تا نیمه‌شب در خانه باشند.

evacuation [اسم]
اجرا کردن

تخلیه

Ex: The embassy issued a travel advisory and facilitated the evacuation of citizens from the conflict zone .

سفارت یک هشدار مسافرتی صادر کرد و تخلیه شهروندان از منطقه درگیری را تسهیل کرد.

garrison [اسم]
اجرا کردن

پادگان

Ex: Supplies were sent to the garrison for the winter .
incendiary [اسم]
اجرا کردن

وسیله آتش زا

Ex: Security forces defused the incendiary before it could detonate .

نیروهای امنیتی وسیله آتشزا را قبل از انفجار خنثی کردند.

اجرا کردن

جاسوسی کردن

Ex: The undercover agent successfully infiltrated the criminal organization to gather evidence .

مامور مخفی با موفقیت به سازمان جنایی نفوذ کرد تا شواهد را جمع آوری کند.

legionary [اسم]
اجرا کردن

سرباز لژیون

Ex: The young legionary was eager to prove his bravery .

سرباز لژیونر جوان مشتاق بود تا شجاعت خود را ثابت کند.

mercenary [اسم]
اجرا کردن

مزدور

Ex: During the war , the government enlisted mercenaries to provide specialized skills in combat .

در طول جنگ، دولت مزدوران را برای ارائه مهارت‌های تخصصی در نبرد استخدام کرد.

marauder [اسم]
اجرا کردن

غارتگر

Ex: The livestock were stolen by a gang of marauders .

دام‌ها توسط یک گروه غارتگر دزدیده شدند.

militia [اسم]
اجرا کردن

نیروی شبه‌نظامی

Ex: During the Revolutionary War , militias played a crucial role in securing victories against the British forces .

در طول جنگ انقلابی، شبه نظامیان نقش حیاتی در تضمین پیروزی‌ها علیه نیروهای بریتانیایی ایفا کردند.

to mobilize [فعل]
اجرا کردن

آماده مبارزه شدن

Ex: The nation 's leaders took immediate action to mobilize the air force in response to the hostile incursion .

رهبران کشور بلافاصله اقدام به سازماندهی نیروی هوایی در پاسخ به تهاجم خصمانه کردند.

to pillage [فعل]
اجرا کردن

چپاول کردن

Ex:

در زمان‌های آشوب، غارتگران از موقعیت استفاده کردند تا مغازه‌ها و خانه‌ها را غارت کنند.

rebellion [اسم]
اجرا کردن

شورش

Ex: A rebellion broke out after the new tax laws were introduced .

پس از معرفی قوانین جدید مالیاتی، یک شورش به پا شد.