موفقیت - دستیابی به موفقیت
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به دستیابی به موفقیت، از جمله "نان را به خانه آوردن" و "بدون هیچ مشکلی".
مرور
فلشکارتها
آزمون
to achieve success, especially in a competitive or high-stakes situation

موفق شدن, پیروزی را از آن خود کردن
او سخت تلاش کرد و بالاخره پیروزی را از آن خود کرد.
to become noticed or well-known by doing something, particularly something unusual or impressive

اسم و رسمی به هم زدن, مشهور شدن
این هنرمند جوان سعی میکند با ایدههای جسورانه برای خودش اسم و رسمی پیدا کند.
to be extremely popular or successful

خیلی گرفتن, ترکوندن
نمایش کمدی دیشب ترکوند.
to bring about either success or failure for someone or something

سرنوشتساز شدن, تعیینکننده بودن
ارائه نهایی میتواند برای این قرارداد تعیینکننده باشد.
to be left in a situation where one either succeeds or fails

موفق شدن یا شکست خوردن, گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
هیچ کمکی به او نکردند و گفتند خودش باید گلیمش را از آب بیرون بکشد.
to be the first individual who discovers something or does something new and authentic

پیشگام بودن, راه تازهای باز کردن
این شرکت در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر راه تازهای باز کرد.
used to describe a risky or extreme action or solution that could either lead to great success or complete failure

یا برد کامل یا شکست کامل, راهحل پرریسک
تصمیمی پرریسک بود که میتوانست شرکت را نجات بدهد یا نابود کند.
used to describe a situation in which one barely manages to do something or escape danger

به زور, به زحمت
آنها به زور از آتشسوزی جان سالم به در بردند.
to manage to find something or someone after a long time of searching

رد کسی یا چیزی را گرفتن, پیدا کردن
بعد از هفتهها جستوجو، بالاخره فایل گمشده را پیدا کردیم.
to succeed in achieving the required result or solving the encountered problem

کار را راه انداختن, جواب دادن
این کلید کار را راه میاندازد.
to create opportunities that lead to success

فرصتساز بودن, زمینه موفقیت را فراهم کردن
آن کارآموزی زمینه رسیدن به شغلهای بهتر را فراهم کرد.
a situation where something regains success or popularity

جان تازه گرفتن, دوباره رونق گرفتن
آلبوم بازگشتش باعث شد کارنامه هنریاش دوباره رونق بگیرد.
to achieve an initial level of success in dealing with a particular task, situation, challenge, etc.

قدم اول را برداشتن, کمی پیش رفتن
او نتوانست در مذاکرات حتی قدم اول را بردارد.
(of a process or event) without encountering any problems, difficulties, or obstacles

بدون هیچ مشکلی, بیدردسر
راهاندازی کاملاً بیدردسر انجام شد.
to perform a clever or skillful action, find a quick solution to a problem, or successfully complete a task or job

کار را با زرنگی راه انداختن, از پس کار برآمدن
او همیشه بلد است وقتی مشکلی پیش میآید چطور کار را با زرنگی راه بیندازد.
to get or find something especially good or lucky
used for saying that someone has succeeded in, obtained, or experienced something

در چنته
to continue to succeed fast

عالی پیش رفتن, پیشرفت محسوس داشتن
فروش از زمان عرضه پیشرفت محسوسی داشته است.
| موفقیت | |||
|---|---|---|---|
| موفقیت | فرصتها | راه موفقیت | دستیابی به موفقیت |
| افراد و چیزهای موفق | بهبود | تقویت و بهبود | شهرت |
| قدرت | پیروزی | مزیت | سود و شایستگی |
![to [bring] home the bacon to [bring] home the bacon](/assets/img/no-pic-260w.png)