کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 2B
در اینجا واژگان درس 2B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "جستجو"، "تقریبی"، "شبیه"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to try to find something or someone

به دنبال چیزی یا کسی بودن, جستوجو کردن
آنها قبل از بازگشت به خانه به دنبال جایی برای خوردن غذا گشتند.
to try to find a particular thing or person

به دنبال (چیزی یا کسی) گشتن, جستجو کردن
در حال حاضر، تیم جستجو و نجات به طور فعال در حال جستجوی بازماندگان در منطقه فاجعه است.
having no space left

پر, سرشار
پس از یک روز خرید، کیسههای خریدش از خریدهای جدید پر بود.
having all the necessary parts

کامل, تمام
لیست کامل شرکتکنندگان در وبسایت منتشر شده است.
having a high speed when doing something, especially moving

سریع, تند
قطار سریع در کمترین زمان ممکن به مقصد رسید.
taking a short time to move, happen, or be done

سریع, تند، زود
او قبل از اینکه برای گرفتن اتوبوس عجله کند، به دوستش سریع دست تکان داد.
a set of two matching items that are designed to be used together or regarded as one

جفت, لنگه
او نتوانست یک جفت جوراب همسان در سبد لباسها پیدا کند.
a pair of things or people

جفت, زوج
فروشگاه در صورت خرید یک جفت آیتم با هم تخفیف ارائه میدهد.
having a great space or extent between two points

دور, دوردست
کوهنوردان میتوانستند یک رشته کوه دور را در افق ببینند.
to or at a great distance

دور
او دور سفر کرد تا پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کند.
the work that we do regularly to earn money

شغل, کار
او سخت درس میخواند تا در آینده شغل خوبی به دست آورد.
a profession or a series of professions that one can do for a long period of one's life

شغل, حرفه
او یک حرفه موفق در امور مالی داشته است، برای شرکتهای سرمایهگذاری مختلف کار کرده است.
to cause injury or physical pain to yourself or someone else

آسیب رساندن, آسیب زدن، اذیت کردن
او پله را ندید و پای خود را آسیب زد.
(of a person or thing) harmed or spoiled

صدمهدیده
کتاب آسیبدیده صفحات پاره شده و عطف ترک خورده داشت.
close to a certain quality or quantity, but not exact or precise

تقریبی, حدودی
وزن تقریبی بسته پنج پوند است.
approximate or lacking in detail or refinement

تقریبی, تخمینی
آنها یک ایده تقریبی از زمانبندی دادند، اما جزئیات بعداً در فرآیند برنامهریزی ارائه خواهد شد.
to a large or significant degree

قویاً, شدیداً
او به شدت تحت تأثیر پایان فیلم قرار گرفت.
in a favorable or approving manner

بسیار, زیاد، بهشدت
فیلم در جشنواره توسط منتقدان به شدت مورد تحسین قرار گرفت.
in or to a position lower than and directly beneath something

زیر, تحت
گربه زیر میز پنهان شد وقتی صدای بلندی شنید.
in a position or location situated beneath or lower than something else

زیر, پایین
گنج به عمق زیر پنهان شده بود.
(of information or physical objects) to circulate or distribute something, often in a haphazard or informal manner

پخش شدن, شایع شدن
شایعهای درباره جین در دفتر میگشت.
to postpone an appointment or arrangement

به تعویق انداختن, عقب انداختن
او به دلیل تعهدات شخصی، قرار را به هفته آینده موکول کرد.
to recover from an unpleasant or unhappy experience, particularly an illness

بهبود یافتن, بهتر شدن
با درمان مناسب، بیشتر افراد میتوانند از سرماخوردگی معمولی در عرض یک هفته رهایی یابند.
to create something, usually an idea, a solution, or a plan, through one's own efforts or thinking

ساختن (پاسخ یا راه حل), طرح کردن
ما به یک راهحل خلاقانه برای مشکل رسیدیم.
to choose to continue an ongoing activity

ادامه دادن
گروه تصمیم گرفت ادامه دهد به اجرا علیرغم مشکلات فنی.
to create a false or fictional story or information

از خود درآوردن, داستان ساختگی گفتن
نویسنده یک رمان فانتزی درباره اژدها و الفها ساخت.
to wear formal clothes for a special occasion or event

لباس رسمی پوشیدن
بچهها برای لباس پوشیدن به عنوان لباسهای هالووین برای مهمانی هیجانزده بودند.
to emerge as a particular outcome

معلوم شدن
آنها انتظار نداشتند که مردم زیادی بیایند. معلوم شد که شراب قدیمی بسیار بیشتر از آنچه که انتظار داشتند ارزش دارد.
to dismiss employees due to financial difficulties or reduced workload

تعدیل نیرو کردن
کارخانه پس از نصب ماشینآلات خودکار جدید، 50 کارگر را اخراج کرد.
to complete or conduct a task, job, etc.

انجام دادن
انجام یک تحلیل جامع از روندهای بازار قبل از راهاندازی یک محصول جدید ضروری است.
bringing bad fortune or ending in failure

مستعد شکست, محکوم به شکست
تلاش بدفرجام آنها برای آشتی به یک بحث داغ ختم شد و آنها را از هم دورتر کرد.
a man who shares a mother and father with us

برادر
او همیشه از برادر کوچکترش محافظت میکند و مراقب او است.
a lady who shares a mother and father with us

خواهر
او و خواهرش بسیار شبیه به هم هستند، اما شخصیتهای بسیار متفاوتی دارند.
a talk that is between two or more people and they tell each other about different things like feelings, ideas, and thoughts

گفتوگو, مکالمه
من یک مکالمه جالب در کافی شاپ شنیدم.
a piece of work for someone to do, especially as an assignment

کار, وظیفه، تکلیف
او وظیفه را زودتر از برنامه تکمیل کرد و امتیازهای اضافی کسب کرد.
an extra benefit that one receives in addition to one's salary due to one's job

مزیت
این شغل با چندین مزیت همراه است، از جمله ساعتهای کاری انعطافپذیر و غذای رایگان در روزهای جمعه.
in opposition to someone or something

مخالف, علیه
او سالهاست که علیه تبعیض مبارزه میکند.
to stop engaging in an activity permanently

متوقف کردن, دست کشیدن
آنها دست از بحث کشیدند و در عوض تصمیم به مصالحه گرفتند.
a person who is a male adult

مرد
پدرم یک مرد قوی است که میتواند چیزهای سنگین را بلند کند.
to have a similar appearance or characteristic to someone or something else

شبیه بودن, شباهت داشتن
توله سگ به شدت شبیه مادرش است، با همان رنگ خز و نشانهها.
to want something or someone that we must have if we want to do or be something

نیاز داشتن, احتیاج داشتن
من به موسیقی نیاز دارم تا هنگام کار به من کمک کند تمرکز کنم.
a financial aid provided by the government for people who are sick, unemployed, etc.

مستمری تأمین اجتماعی, کمک مالی دولتی
افرادی که به دلیل بیماری قادر به کار نیستند ممکن است واجد شرایط دریافت مزایای دولتی باشند.
to officially announce one's departure from a job, position, etc.

استعفا دادن
او از شغلش استعفا داد تا به دنبال فرصتهای دیگر باشد.
one's brother or sister

همنیا, خواهر یا برادر
در حال رشد، او اغلب با برادر یا خواهر خود در ورزشها و بازیهای مختلف رقابت میکرد.
a person, typically a male

مرد, پسر
آن پسر آنجا معلم ریاضی من است.
to resemble a thing or person in appearance

شبیه بودن
دانشجوی جدید شبیه خواهر بزرگترش است؛ آنها چشمان و لبخند یکسانی دارند.
experiencing something bad due to bad luck

بدشانس, بدبخت
او متوجه شد که بدشانسی است که رستوران مورد علاقهاش دقیقاً زمانی که قصد داشت تولدش را آنجا جشن بگیرد، تعطیل شد.
to need or demand something as necessary for a particular purpose or situation

نیاز داشتن, لازم داشتن
درخواست شغل نیازمند رزومه و نامه پوششی خواهد بود.
to send and receive messages on an online platform

آنلاین چت کردن
من بعد از ناهار برای چت کردن در دسترس خواهم بود.
trying to stop something because one strongly disagrees with it

مخالف, ضد
حزب سیاسی با افزایش مالیات پیشنهادی مخالفت کرد و استدلال نمود که این امر بر خانوادههای کمدرآمد فشار وارد میکند.
a manner of speaking or writing that is characteristic of a particular person, group, or era, and that involves the use of particular words, phrases, or expressions in a distinctive way

بیان
سخنرانی او پر از اصطلاحات دهه 1960 بود، که اغلب به آهنگها و شعارهای محبوب آن دوران اشاره میکرد.
a small lie that does not cause any harm, especially told to avoid making someone upset

دروغ مصلحتی, دروغِ بیضرر
برای اینکه ناراحتش نکند، یک دروغ مصلحتی گفت.
to try to get a person's attention, particularly by attempting to make eye contact

ارتباط چشمی برقرار کردن
used to emphasize a question or statement, showing surprise or confusion

اصلا, آخه
in a very precise and exact way and with great attention to detail

به طور کامل
او فکر میکند که دستورالعملها باید کلمه به کلمه رعایت شوند.
the part of the night that is the most quiet and dark

دل شب, نیمه شب
(of a person) not showing pretentious behavior

خاکی و بیادعا, بیتکلف
حالا مشهور شده، اما هنوز بیتکلف است.
a person or thing that is very annoying or troublesome

مایه دردسر, دردسرساز
وقتی مدام همان سؤال را میپرسد، واقعاً مایه دردسر میشود.
the overall view or perspective of a situation, rather than focusing on small details

تصویر کلی, نگاه کلی
وقتی تصویر بزرگتر را دیدیم، تأخیر منطقی به نظر رسید.
to continuously put a lot of effort into doing something

بکوب کار کردن, سخت تلاش کردن
اگر بکوب کار کنی، مهارتهایت زود بهتر میشود.
a belief that is strong, yet without any explainable reason

حس درونی, احساس غریزی
واکنش غریزیاش این بود که فوراً از اتاق بیرون برود.
