کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 2B

در اینجا واژگان درس 2B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "جستجو"، "تقریبی"، "شبیه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی یا کسی بودن

Ex: They had been looking for a new apartment for months before they finally found one that they liked .

آنها ماه‌ها در جستجوی یک آپارتمان جدید بودند قبل از اینکه بالاخره یکی را پیدا کنند که دوست داشتند.

to seek [فعل]
اجرا کردن

به‌ دنبال (چیزی یا کسی) گشتن

Ex: Students often seek information in the library for their research projects .

دانش‌آموزان اغلب برای پروژه‌های تحقیقاتی خود در کتابخانه اطلاعات جستجو می‌کنند.

full [صفت]
اجرا کردن

پر

Ex: The storage container was full to the brim with old clothes and belongings .

ظرف نگهداری پر از لباس‌ها و وسایل قدیمی بود.

complete [صفت]
اجرا کردن

کامل

Ex: This book is a complete guide to gardening .

این کتاب یک راهنمای کامل برای باغبانی است.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

quick [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: The quick shower refreshed her before she headed out for the day .

دوش سریع قبل از اینکه او برای روز بیرون برود، او را سرحال آورد.

pair [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: They enjoyed their time at the beach with a new pair of sunglasses .

آنها از وقت خود در ساحل با یک جفت جدید عینک آفتابی لذت بردند.

couple [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: We saw a couple of birds nesting in the tree .

ما یک جفت پرنده را دیدیم که در حال لانه کردن در درخت بودند.

distant [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The spaceship journeyed through distant galaxies .

فضاپیما از میان کهکشان‌های دور سفر کرد.

far [قید]
اجرا کردن

دور

Ex: She walked far into the forest before finding the hidden lake .

او قبل از پیدا کردن دریاچه پنهان، دور به داخل جنگل راه رفت.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

damaged [صفت]
اجرا کردن

صدمه‌‌دیده

Ex: He suffered from a damaged knee after the sports injury .

او از یک زانوی آسیب‌دیده پس از آسیب ورزشی رنج می‌برد.

approximate [صفت]
اجرا کردن

تقریبی

Ex: The approximate height of the building is twenty meters .

ارتفاع تقریبی ساختمان بیست متر است.

rough [صفت]
اجرا کردن

تقریبی

Ex: His rough guess placed the population at about one million .

حدس تقریبی او جمعیت را در حدود یک میلیون قرار داد.

strongly [قید]
اجرا کردن

قویاً

Ex: The city was strongly impacted by the hurricane .

شهر به شدت تحت تأثیر طوفان قرار گرفت.

highly [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: This wine is highly valued among collectors .

این شراب در میان مجموعه‌داران به شدت ارزشمند است.

under [حرف اضافه]
اجرا کردن

زیر

Ex: The dog crawled under the fence to escape from the yard .

سگ از زیر نرده خزید تا از حیاط فرار کند.

below [قید]
اجرا کردن

زیر

Ex:

ابرها زیر قله کوه‌ها شناور بودند.

اجرا کردن

پخش شدن

Ex: The video of the surprise proposal went around social media , gaining thousands of views .

ویدئوی پیشنهاد ازدواج غافلگیرکننده در شبکه‌های اجتماعی پخش شد و هزاران بازدید به دست آورد.

to put off [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex:

مراسم راه‌اندازی به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The group chose to carry on with the workshop despite technical difficulties .

گروه تصمیم گرفت با وجود مشکلات فنی ادامه دهد به کارگاه.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The couple chose to dress up for their anniversary dinner at a fancy restaurant .

این زوج تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در یک رستوران شیک لباس رسمی بپوشند.

to turn out [فعل]
اجرا کردن

معلوم شدن

Ex:

رستوران جدید به عنوان یک موفقیت بزرگ در میان مردم محلی درآمد.

to lay off [فعل]
اجرا کردن

تعدیل‌ نیرو کردن

Ex:

شرکت هواپیمایی به دلیل کاهش تقاضای سفر، خلبانان را اخراج کرد.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

ill-fated [صفت]
اجرا کردن

مستعد شکست

Ex: The ill-fated shipwreck left survivors stranded on a deserted island for weeks .

کشتی شکسته بدشانس بازماندگان را برای هفته‌ها در یک جزیره متروکه رها کرد.

brother [اسم]
اجرا کردن

برادر

Ex: My brother is younger than me and always makes me laugh .

برادر من از من جوانتر است و همیشه مرا می‌خنداند.

sister [اسم]
اجرا کردن

خواهر

Ex: We used to argue a lot when we were younger , but my sister and I get along much better now .

وقتی جوان‌تر بودیم خیلی بحث می‌کردیم، اما حالا من و خواهرم خیلی بهتر با هم کنار می‌آییم.

اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: The conversation drifted from politics to sports .

مکالمه از سیاست به ورزش تغییر کرد.

task [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She was given the task of organizing the company event .

به او وظیفه سازماندهی رویداد شرکت داده شد.

perk [اسم]
اجرا کردن

مزیت

Ex: Health insurance is a common perk offered by most employers to ensure the well-being of their employees .

بیمه سلامت یک مزیت رایج است که اکثر کارفرمایان برای اطمینان از رفاه کارکنان خود ارائه می‌دهند.

against [حرف اضافه]
اجرا کردن

مخالف

Ex: This medicine is effective against flu symptoms .

این دارو در مقابل علائم آنفولانزا مؤثر است.

to quit [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: She quit worrying about things she could n't control and focused on what she could change .

او دست کشید از نگرانی درباره چیزهایی که نمی‌توانست کنترل کند و روی چیزهایی که می‌توانست تغییر دهد تمرکز کرد.

man [اسم]
اجرا کردن

مرد

Ex: The men at the construction site are building a house .

مردان در محل ساخت و ساز در حال ساختن یک خانه هستند.

to resemble [فعل]
اجرا کردن

شبیه بودن

Ex: Can you please find a flower that resembles the one in the picture ?

می‌توانید گل‌ای را پیدا کنید که شبیه گل در عکس باشد؟

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

benefit [اسم]
اجرا کردن

مستمری تأمین اجتماعی

Ex:

او پس از از دست دادن شغل و مشکل در پرداخت اجاره، برای مزایای مسکن درخواست داد.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

sibling [اسم]
اجرا کردن

هم‌نیا

Ex: She relied on her sibling for advice and support during difficult times .

او در زمان‌های سخت برای مشاوره و حمایت به خواهر یا برادر خود تکیه می‌کرد.

guy [اسم]
اجرا کردن

مرد

Ex: The new guy at work seems really friendly and helpful .

پسر جدید در محل کار واقعاً دوستانه و مفید به نظر می‌رسد.

اجرا کردن

شبیه بودن

Ex:

بازیگر دقیقاً شبیه شخصیت تاریخی است که نقشش را بازی می‌کند.

unfortunate [صفت]
اجرا کردن

بدشانس

Ex: He considered it unfortunate that he had to miss the family reunion because of a scheduling conflict .

او آن را بدشانس دانست که به دلیل تداخل برنامه‌ریزی مجبور شد دیدار خانوادگی را از دست بدهد.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

to chat [فعل]
اجرا کردن

آنلاین چت کردن

Ex: She logged in to chat with her family who lives abroad .

او وارد سیستم شد تا با خانواده‌اش که در خارج زندگی می‌کنند چت کند.

opposed [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex:

فعالان محیط زیست با استناد به اهمیت حفظ تنوع زیستی، با قطع درختان جنگل‌های کهنسال مخالفت کردند.

idiom [اسم]
اجرا کردن

بیان

Ex: In his lectures , the professor ’s idiom was scholarly , incorporating complex terminology and references to classical texts .

در سخنرانی‌هایش، سبک استاد علمی بود، شامل اصطلاحات پیچیده و ارجاع به متون کلاسیک.

white lie [اسم]
اجرا کردن

دروغ مصلحتی

Ex: The child told a white lie to avoid trouble , claiming that the broken vase was an accident .

کودک یک دروغ مصلحتی گفت تا از دردسر جلوگیری کند، ادعا کرد که گلدان شکسته یک تصادف بوده است.

to the letter [حرف اضافه]
اجرا کردن

به طور کامل

Ex: I want you to follow those rules to the letter .

من می‌خواهم که شما آن قوانین را کلمه به کلمه دنبال کنید.

اجرا کردن

دل شب

Ex: I lay in my tent in the dead of night , listening to the noises in the woods .
اجرا کردن

مایه آزار

Ex: She 's always complaining and finding faults with everything ; she can be such a pain in the neck to be around .
اجرا کردن

اصل ماجرا

Ex: The manager reminded the team to focus on the bigger picture rather than getting caught up in minor setbacks , keeping sight of the ultimate project goals .
اجرا کردن

حس درونی

Ex: The athlete trusted her gut feeling when it came to making game-time decisions .