کتاب 'هدوی' مقدماتی - انگلیسی روزمره (واحد 7)

در اینجا واژگان از واحد 7 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "ویژه"، "آتش بازی"، "بیرون رفتن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مقدماتی
special [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: They decorated the room with balloons to make it look special .

آنها اتاق را با بادکنک‌ها تزئین کردند تا ویژه به نظر برسد.

اجرا کردن

روز کریسمس

Ex:

آن‌ها هدیه‌هایشان را صبح روز کریسمس با هم باز کردند.

Halloween [اسم]
اجرا کردن

هالووین

Ex: On Halloween , children went trick-or-treating around the neighborhood .

در هالووین، بچه‌ها برای جمع‌آوری آب‌نبات در محله درب به درب رفتند.

اجرا کردن

روز اول ژانویه (آغاز سال نو مسیحیان)

Ex:

در برخی فرهنگ‌ها، غذاهای خاصی در روز سال نو خورده می‌شوند تا نماد رونق و خوش‌شانسی برای سال آینده باشند.

birthday [اسم]
اجرا کردن

روز تولد

Ex:

آنها اتاق را با بادکنک‌ها و نوارها برای جشن تولد تزئین کردند.

tomorrow [اسم]
اجرا کردن

فردا

Ex: I 'm looking forward to tomorrow 's event at the community center .

من مشتاقانه منتظر رویداد فردا در مرکز جامعه هستم.

yesterday [اسم]
اجرا کردن

دیروز

Ex: Yesterday felt endless .

دیروز بی‌پایان احساس شد.

اجرا کردن

روز مادر

Ex:

آیین‌های روز مادر اغلب شامل دادن هدیه و گذراندن وقت با هم می‌شود.

Monday [اسم]
اجرا کردن

دوشنبه

Ex: Monday mornings can be tough , but a cup of coffee helps me wake up .

صبح‌های دوشنبه می‌تواند سخت باشد، اما یک فنجان قهوه به من کمک می‌کند بیدار شوم.

Friday [اسم]
اجرا کردن

جمعه

Ex:

موزه در روزهای جمعه ورودی رایگان دارد.

today [اسم]
اجرا کردن

امروز

Ex: Let ’s focus on today and worry about tomorrow later .

بیایید روی امروز تمرکز کنیم و نگران فردا بعداً باشیم.

اجرا کردن

کیک عروسی

Ex: Everyone took pictures as they shared the first bite of their wedding cake .

همه عکس گرفتند در حالی که اولین لقمه از کیک عروسیشان را تقسیم می‌کردند.

cake [اسم]
اجرا کردن

کیک

Ex: She enjoyed a slice of strawberry cake with whipped cream frosting .

او از یک برش کیک توت فرنگی با رویه خامه زده شده لذت برد.

to make [فعل]
اجرا کردن

(غذا) درست کردن

Ex: He made sandwiches for everyone at the picnic .

او برای همه در پیکنیک ساندویچ درست کرد.

to give [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی دادن

Ex: The manager gave employees access cards to enter the secured area .

مدیر به کارمندان کارت‌های دسترسی داد تا وارد منطقه امن شوند.

card [اسم]
اجرا کردن

کارت (دعوت، تبریک، تولد و غیره)

Ex: The invitation card for the gala arrived in an elegant envelope .

کارت دعوت برای ضیافت در یک پاکت شیک رسید.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

meal [اسم]
اجرا کردن

وعده غذایی

Ex: She planned a romantic candlelit meal for their anniversary .

او یک غذا رمانتیک با نور شمع برای سالگردشان برنامه‌ریزی کرد.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

party [اسم]
اجرا کردن

مهمانی

Ex: They decorated the house beautifully for the party .

آن‌ها خانه را برای مهمانی زیبا تزئین کردند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

firework [اسم]
اجرا کردن

وسیله آتش‌بازی

Ex:

نمایش آتش‌بازی بیست دقیقه به طول انجامید و جمعیت را خیره کرد.

present [اسم]
اجرا کردن

هدیه

Ex: The children were thrilled with their presents from Santa Claus on Christmas morning .

بچه‌ها از هدیه‌های بابانوئل در صبح کریسمس بسیار هیجان‌زده بودند.

song [اسم]
اجرا کردن

آهنگ

Ex: The radio station played the hit song every hour .

ایستگاه رادیویی هر ساعت آهنگ پربازدید را پخش می‌کرد.