کتاب 'هدوی' مقدماتی - انگلیسی روزمره (واحد 8)

در اینجا واژگان مربوط به واحد 8 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "بسته"، "خرج کردن"، "کافی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مقدماتی
shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

packet [اسم]
اجرا کردن

پاکت

Ex: I bought a packet of seeds for the garden .

من یک بسته بذر برای باغ خریدم.

battery [اسم]
اجرا کردن

باتری

Ex: He always carries spare batteries for his camera during outdoor adventures .

او همیشه باتری یدکی برای دوربینش در ماجراجویی‌های فضای باز همراه دارد.

baby [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: The baby 's first word was " mama , " bringing joy to everyone .

اولین کلمه نوزاد "ماما" بود، که شادی را برای همه به ارمغان آورد.

shampoo [اسم]
اجرا کردن

شامپو

Ex: The salon offered a variety of shampoos for different hair types .

سالن انواع مختلفی از شامپوها را برای انواع مختلف مو ارائه می‌داد.

pen [اسم]
اجرا کردن

خودکار

Ex: They keep a collection of colorful pens for drawing and doodling .

آنها مجموعه‌ای از خودکارهای رنگی برای نقاشی و خط خطی کردن نگه می‌دارند.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

nice [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The store offers a selection of nice products that last longer .

فروشگاه مجموعه‌ای از محصولات خوب را ارائه می‌دهد که دوام بیشتری دارند.

present [اسم]
اجرا کردن

هدیه

Ex: The children were thrilled with their presents from Santa Claus on Christmas morning .

بچه‌ها از هدیه‌های بابانوئل در صبح کریسمس بسیار هیجان‌زده بودند.

euro [اسم]
اجرا کردن

یورو (واحد پول با نماد €)

Ex: The necklace is priced at a hundred euros , but it 's very beautiful .

گردنبند به قیمت صد یورو است، اما بسیار زیباست.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

cup [اسم]
اجرا کردن

فنجان

Ex: Sarah held a warm cup of chamomile tea in her hands .

سارا یک فنجان چای بابونه گرم در دست‌هایش داشت.

latte [اسم]
اجرا کردن

لاته

Ex: She liked to sprinkle cinnamon on top of her latte for an extra touch of warmth and flavor .

او دوست داشت دارچین را روی لاته خود بپاشد تا گرمی و طعم بیشتری به آن بدهد.

اجرا کردن

هات چاکلت

Ex: He added whipped cream and marshmallows to his hot chocolate .

او خامه فرموده و مارشملو را به شکلات داغ خود اضافه کرد.

egg [اسم]
اجرا کردن

تخم‌مرغ

Ex:

او با سرخ کردن سیب‌زمینی و پیاز خرد شده همراه با تخم‌مرغ زده شده، املت اسپانیایی درست کرد.

cheesecake [اسم]
اجرا کردن

کیک پنیر

Ex: The chef decorated the cheesecake with edible flowers for a fancy touch .

سرآشپز کیک پنیر را با گل‌های خوراکی برای جلوه‌ای شیک تزئین کرد.

sandwich [اسم]
اجرا کردن

ساندویچ

Ex: She wrapped the sandwich in foil to keep it fresh for later .

او ساندویچ را در فویل پیچید تا برای بعد تازه بماند.

toast [اسم]
اجرا کردن

نان تست

Ex: I burnt my toast because I left it in the toaster too long .

من نان تست خود را سوزاندم چون آن را برای مدت خیلی طولانی در توستر گذاشتم.

croissant [اسم]
اجرا کردن

کروسان

Ex: The aroma of baking croissants wafted through the kitchen , signaling that breakfast was almost ready .

عطر کروسان‌های در حال پخت در آشپزخانه پیچید، نشان می‌داد که صبحانه تقریباً آماده است.

tea [اسم]
اجرا کردن

چای

Ex: The aroma of freshly brewed tea filled the room .

عطر چای تازه دم شده اتاق را پر کرد.

ketchup [اسم]
اجرا کردن

سس کچاپ

Ex: They ran out of ketchup , so he had to use mustard on his sandwich instead .

آنها کچاپشان تمام شده بود، بنابراین او مجبور شد به جای آن از خردل در ساندویچش استفاده کند.

honey [اسم]
اجرا کردن

عسل

Ex: We used honey as a natural remedy for soothing a sore throat .

ما از عسل به عنوان یک درمان طبیعی برای تسکین گلو درد استفاده کردیم.

اجرا کردن

گرفتن

Ex: The government decided to take the driver's license away due to multiple violations.

دولت تصمیم گرفت به دلیل تخلفات متعدد گواهینامه رانندگی را بازپس بگیرد.

size [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: The size of the pizza is 12 inches in diameter .

اندازه پیتزا 12 اینچ قطر دارد.

medium [اسم]
اجرا کردن

واسطه

Ex: Music can be a universal medium that transcends language barriers .

موسیقی می‌تواند یک رسانه جهانی باشد که موانع زبانی را پشت سر می‌گذارد.

to [take] a seat [عبارت]
اجرا کردن

to sit down or assume a sitting position

Ex: She always takes a seat at the back of the classroom to avoid drawing attention .
street [اسم]
اجرا کردن

خیابان

Ex: They walked down the busy street , lined with shops and restaurants .

آنها در خیابان شلوغی که با مغازه‌ها و رستوران‌ها پوشیده شده بود، راه رفتند.

newsagent [اسم]
اجرا کردن

دکه روزنامه‌فروشی

Ex: Many newsagents now offer small snacks and drinks alongside reading materials .

بسیاری از دکه‌های روزنامه‌فروشی اکنون علاوه بر مواد خواندنی، تنقلات و نوشیدنی‌های کوچک نیز ارائه می‌دهند.

cafe [اسم]
اجرا کردن

کافه

Ex: We met at the neighborhood cafe for brunch and caught up on each other 's lives .

ما در کافه محله برای ناهار ملاقات کردیم و از زندگی یکدیگر باخبر شدیم.

supermarket [اسم]
اجرا کردن

سوپرمارکت

Ex: She prefers shopping at the supermarket because of the wide variety of products available .

او ترجیح می‌دهد در سوپرمارکت خرید کند به دلیل تنوع گسترده محصولات موجود.

butcher [اسم]
اجرا کردن

قصاب

Ex: The butcher sharpened his knives daily to ensure precision and efficiency .

قصاب هر روز چاقوهایش را تیز می‌کرد تا دقت و کارایی را تضمین کند.

sort [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The library has every sort of book imaginable , from fiction to history .

کتابخانه هر نوع کتابی که تصور کنید، از داستان تا تاریخ، دارد.

many [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چندین

Ex: She dedicated many years to her career before retiring .

او سال‌های زیادی را به حرفه‌اش اختصاص داد قبل از اینکه بازنشسته شود.

all [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

همه

Ex: He dedicated all his time to studying for the exam .

او همه وقت خود را به مطالعه برای امتحان اختصاص داد.

enough [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

به‌اندازه کافی

Ex: Are you warm enough , or should I get you a blanket ?

آیا به اندازه کافی گرمت است، یا باید برایت پتویی بیاورم؟

else [قید]
اجرا کردن

دیگر

Ex: She did n't want pizza , so we ordered something else for her

او پیتزا نمی‌خواست، بنابراین برایش چیز دیگری سفارش دادیم.

too [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: I 'm too tired to keep working tonight .

من خیلی خسته‌ام که امشب به کار کردن ادامه دهم.