کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 3

در اینجا واژگان واحد 3 از کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تکرار"، "داستان جنایی"، "فاصله" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

film [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex:

صنعت فیلم پیشرفت‌های تکنولوژیکی قابل توجهی را تجربه کرده است، که منجر به تولید فیلم‌هایی با جلوه‌های بصری خیره‌کننده و غوطه‌ور کننده شده است.

to act [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (نقش)

Ex: She acted the role of Juliet beautifully in the school play .

او نقش ژولیت را در نمایش مدرسه زیبا بازی کرد.

stall [اسم]
اجرا کردن

صندلی ردیف‌های جلو در سالن نمایش

Ex:

صندلی‌های نزدیک به صحنه دید عالی‌ای ارائه می‌دهند، اما ممکن است از صندلی‌های بالکن گران‌تر باشند.

documentary [اسم]
اجرا کردن

فیلم مستند

Ex: The space documentary provided fascinating facts about our solar system .

مستند فضایی حقایق جذابی درباره منظومه شمسی ما ارائه داد.

اجرا کردن

اتاق پرو

Ex: The store attendant unlocked the dressing room for the customer to try on clothes .

فروشنده اتاق پرو را باز کرد تا مشتری بتواند لباس ها را امتحان کند.

starring [صفت]
اجرا کردن

با هنرمندیِ...

Ex:

آنها یک مستند با بازی قهرمانان محلی از شهرشان تماشا کردند.

role [اسم]
اجرا کردن

نقش

Ex: I 'm excited about my new role in the upcoming musical .
blockbuster [اسم]
اجرا کردن

(فیلم، کتاب و غیره) بسیار پرفروش

Ex:

تور کنسرت یک موفقیت بلوکباستر بود، که استادیوم‌ها را در سراسر کشور به فروش کامل رساند.

program [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The ballet program showcased talented dancers from across the world .

برنامه باله رقصنده‌های بااستعداد از سراسر جهان را به نمایش گذاشت.

playwright [اسم]
اجرا کردن

نمایشنامه‌نویس

Ex: Many great playwrights have influenced the development of modern drama .

بسیاری از نمایشنامه‌نویسان بزرگ بر توسعه درام مدرن تأثیر گذاشته‌اند.

اجرا کردن

خودزندگی‌نامه

Ex: Many celebrities publish an autobiography to give fans insight into their private lives .

بسیاری از افراد مشهور یک زندگینامه خودنوشت منتشر می‌کنند تا به طرفدارانشان بینشی از زندگی خصوصی خود بدهند.

plot [اسم]
اجرا کردن

خط داستانی

Ex: The plot of the TV series unfolded gradually , revealing secrets about each character .
critic [اسم]
اجرا کردن

منتقد

Ex: Her reviews as a food critic are highly anticipated , as she provides detailed critiques of restaurants and dishes based on taste , presentation , and service .

بررسی‌های او به عنوان یک منتقد غذا بسیار مورد انتظار است، زیرا او نقدهای مفصلی از رستوران‌ها و غذاها بر اساس طعم، ارائه و خدمات ارائه می‌دهد.

rehearsal [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The theater director scheduled additional rehearsals to address timing issues in the comedy .

کارگردان تئاتر تمرینات اضافی را برای حل مشکلات زمان‌بندی در کمدی برنامه‌ریزی کرد.

musical [اسم]
اجرا کردن

نمایش یا فیلم موزیکال

Ex:

گروه تئاتر محلی به خاطر تولیدات چشمگیرش شناخته شده است و آخرین موزیکال آنها نقدهای تحسین‌برانگیزی از جامعه دریافت کرده است.

trailer [اسم]
اجرا کردن

پیش‌نمایش

Ex: The action-packed trailer showcased thrilling stunts and special effects , leaving viewers excited for the movie .
animation [اسم]
اجرا کردن

کارتون

Ex: Many classic fairy tales have been adapted into animations , captivating audiences with their magical charm .

بسیاری از داستان‌های پریان کلاسیک به انیمیشنها اقتباس شده‌اند، که با جذابیت جادویی خود مخاطبان را مجذوب می‌کنند.

whodunit [اسم]
اجرا کردن

جنایی (رمان، داستان، فیلم و غیره)

Ex: At the dinner party , the guests enjoyed a live-action whodunit , participating in a murder mystery game where everyone had to solve the crime .

در مهمانی شام، مهمان‌ها از یک معمای قتل زنده لذت بردند، در یک بازی معمای قتل شرکت کردند که در آن همه باید جنایت را حل می‌کردند.

performance [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The band 's live performance was better than their recorded music .
storyline [اسم]
اجرا کردن

پی‌رنگ

Ex: The storyline of the movie was both thrilling and heartwarming .
director [اسم]
اجرا کردن

کارگردان

Ex: The director of the movie was overjoyed when he won an Oscar .

کارگردان فیلم وقتی که اسکار را برد بسیار خوشحال شد.

script [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه

Ex: The cast received their scripts ahead of the first rehearsal .

بازیگران فیلمنامه‌های خود را قبل از اولین تمرین دریافت کردند.

matinee [اسم]
اجرا کردن

اجرای بعدازظهر

Ex: The film 's success was partly attributed to its innovative use of matinee .

موفقیت فیلم تا حدی به استفاده نوآورانه از نمایش های بعدازظهر نسبت داده شد.

sequel [اسم]
اجرا کردن

دنباله (فیلم، کتاب و غیره)

Ex: After the success of the first play , the theater announced plans for a sequel to further explore the characters and their relationships .

پس از موفقیت اولین نمایش، تئاتر برنامه‌هایی را برای یک ادامه اعلام کرد تا بیشتر به کاوش در شخصیت‌ها و روابط آنها بپردازد.

interval [اسم]
اجرا کردن

وقفه

Ex: The theater announced that the interval would last ten minutes .

تئاتر اعلام کرد که میان‌پرده ده دقیقه طول خواهد کشید.

hardback [اسم]
اجرا کردن

کتاب با جلد سخت

Ex: I prefer hardbacks because they look better on my bookshelf .

من جلد سخت را ترجیح می‌دهم چون در قفسه کتابم بهتر به نظر می‌رسند.

full house [اسم]
اجرا کردن

سینما یا سالن نمایش پر

Ex: The comedy club announced a full house , with no tickets remaining .

کمدی کلاب اعلام کرد پر شده است، بدون هیچ بلیط باقی‌مانده.

chapter [اسم]
اجرا کردن

فصل (کتاب)

Ex: He wrote a compelling introduction for each chapter of his memoir .

او یک مقدمه‌ی قانع‌کننده برای هر فصل از خاطراتش نوشت.

backstage [اسم]
اجرا کردن

پشت‌صحنه (تئاتر)

Ex: Backstage fell silent as the opening note sounded in the auditorium .

پشت صحنه زمانی که نت اول در سالن به صدا درآمد ساکت شد.

novelist [اسم]
اجرا کردن

رمان‌نویس

Ex: The award-winning novelist was invited to speak at the literary festival about the importance of storytelling .

رمان‌نویس برنده جایزه برای صحبت در مورد اهمیت داستان‌سرایی در جشنواره ادبی دعوت شد.

screen [اسم]
اجرا کردن

پرده نمایش

Ex: The screen 's resolution ensured sharp and detailed visuals .

رزولوشن صفحه تصاویری تیز و جزئی‌دار را تضمین کرد.

fairy tale [اسم]
اجرا کردن

قصه

Ex: Many classic fairy tales , like " Snow White " and " Sleeping Beauty , " have been adapted into popular films and animations .
thriller [اسم]
اجرا کردن

(فیلم، کتاب و غیره) مهیج

Ex: The thriller movie had the audience on the edge of their seats .

فیلم مهیج تماشاگران را روی لبه صندلی‌هایشان نشاند.

paperback [اسم]
اجرا کردن

شومیز

Ex: The paperback was dog-eared and well-loved , showing signs of many readings over the years .

کتاب جلد کاغذی گوشه‌های تا خورده و بسیار دوست داشتنی بود، نشانه‌های خواندن مکرر در طول سال‌ها را نشان می‌داد.

stunt [اسم]
اجرا کردن

بدل‌کاری

Ex: The director was pleased with how the stunt added excitement to the storyline .

کارگردان از اینکه چگونه حرکت نمایشی هیجان را به داستان اضافه کرد راضی بود.

dummy [اسم]
اجرا کردن

مانکن

Ex: Tailors use a dummy to fit clothes perfectly .

خیاط ها از مانکن استفاده می کنند تا لباس ها را کاملاً اندازه کنند.

deserted [صفت]
اجرا کردن

ترک‌شده

Ex: The house was completely deserted , as if no one had lived there for years .

خانه کاملاً رها شده بود، گویی سال‌ها کسی در آن زندگی نکرده بود.

to clutch [فعل]
اجرا کردن

محکم گرفتن

Ex: The child clutched the teddy bear tightly as they walked through the dark hallway .

کودک خرس Teddy را محکم چسباند در حالی که از راهروی تاریک عبور می‌کردند.

nerve [اسم]
اجرا کردن

جرات

Ex: She admired his nerve in tackling such a dangerous challenge .

او از جرأت او در مواجهه با چنین چالش خطرناکی تحسین کرد.

gossip [اسم]
اجرا کردن

شایعه

Ex: She did n’t want to get involved in the gossip , so she excused herself from the conversation .

او نمی‌خواست در گپ‌وگفت‌های بی‌اساس درگیر شود، بنابراین از گفتگو عذرخواهی کرد.

to alert [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The weather service will alert residents of the approaching storm tomorrow .

سرویس هواشناسی ساکنان را از طوفان فردا هشدار خواهد داد.

limelight [اسم]
اجرا کردن

نور متمرکز

Ex: The limelight was directed at the lead dancer as the music began .

نورافکن به سمت رقصنده اصلی هدایت شد وقتی موسیقی شروع شد.

to wear off [فعل]
اجرا کردن

به‌تدریج از بین رفتن

Ex: After a while , the paint on the playground equipment began to wear off .

پس از مدتی، رنگ روی تجهیزات زمین بازی شروع به کندن کرد.

courage [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: He lacked the courage to confront his problems head-on .

او شجاعت روبرو شدن با مشکلاتش را نداشت.