واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 17

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
exposition [اسم]
اجرا کردن

توصیف (روایت)

Ex: The first chapter of the novel provided a necessary exposition , introducing the main characters and their backgrounds .

فصل اول رمان یک توضیح ضروری ارائه داد، که شخصیت‌های اصلی و پیشینه‌شان را معرفی می‌کرد.

expository [صفت]
اجرا کردن

تفسیری

Ex:

او نوشتن توضیحی را به مقاله‌های متقاعدکننده ترجیح می‌دهد.

affirmation [اسم]
اجرا کردن

اعلامیه رسمی

Ex: With unwavering confidence , she stood before the crowd and delivered a powerful affirmation of her beliefs .

با اعتماد به نفس استوار، او در مقابل جمعیت ایستاد و تأیید قدرتمندی از باورهایش ارائه داد.

affirmative [صفت]
اجرا کردن

تصدیق‌آمیز

Ex: She received an affirmative nod from her supervisor , signaling approval to proceed with the project .

او یک تکان سر مثبت از سرپرست خود دریافت کرد که نشان دهنده تأیید برای ادامه پروژه بود.

to endure [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Patients enduring medical treatments demonstrate strength and resilience .

بیمارانی که درمان‌های پزشکی را تحمل می‌کنند، قدرت و انعطاف‌پذیری نشان می‌دهند.

endurance [اسم]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیری

Ex: Marathon runners train for months to build their endurance for the grueling 26.2-mile race .

دونده‌های ماراتن برای ماه‌ها تمرین می‌کنند تا استقامت خود را برای مسابقه سخت ۲۶.۲ مایلی بسازند.

enduring [صفت]
اجرا کردن

ماندگار

Ex:

خوشبینی پایدار او به او کمک کرد تا بر مشکلات غلبه کند.

اجرا کردن

اهانت‌آمیز

Ex: Her vituperative outburst during the argument escalated the conflict significantly .

هر انفجار توهین‌آمیز او در طول بحث، درگیری را به شدت تشدید کرد.

to moderate [فعل]
اجرا کردن

ملایم کردن

Ex: He moderated the brightness of the screen to reduce eye strain .

او روشنایی صفحه را تنظیم کرد تا خستگی چشم را کاهش دهد.

moderation [اسم]
اجرا کردن

اعتدال

Ex: The key to financial stability is practicing moderation in spending and saving .

کلید ثبات مالی، رعایت اعتدال در هزینه‌کرد و پس‌انداز است.

moderator [اسم]
اجرا کردن

میانجی

Ex: The community leader acted as a moderator , stepping in to mediate disputes and prevent any escalation into violence .

رهبر جامعه به عنوان یک میانجی عمل کرد، برای میانجیگری در اختلافات و جلوگیری از هرگونه تشدید به خشونت وارد عمل شد.

evasion [اسم]
اجرا کردن

فرار

Ex: The suspect 's evasion of law enforcement lasted for weeks as he moved from one hiding place to another .

فرار مظنون از اجرای قانون هفته‌ها به طول انجامید در حالی که او از یک مخفیگاه به مخفیگاه دیگر می‌رفت.

evasive [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: When I asked him about his weekend, he gave an evasive answer, avoiding any details.

وقتی از او درباره آخر هفته‌اش پرسیدم، پاسخ طفره‌آمیز داد و از دادن هرگونه جزئیاتی اجتناب کرد.

taut [صفت]
اجرا کردن

سفت

Ex:

بادبان در باد کشیده شد و قایق را به جلو راند.

اجرا کردن

حشو و زوائدی

Ex: In writing , tautological statements can dilute the impact of the message and should be avoided .

در نوشتار، اظهارات توتولوژیک می‌توانند تأثیر پیام را کاهش دهند و باید از آنها اجتناب کرد.

tautology [اسم]
اجرا کردن

همان‌گویی (معنی‌شناسی)

Ex: An example of tautology is the phrase " free gift , " where the word " gift " inherently implies that it is free .

نمونه‌ای از تکرار مکرر عبارت "هدیه رایگان" است، که در آن کلمه "هدیه" ذاتاً به این معنی است که رایگان است.

caprice [اسم]
اجرا کردن

هوس

Ex: Their travel plans were shaped more by caprice than logic .

برنامه‌های سفرشان بیشتر با کاپریس شکل گرفته بود تا منطق.

capricious [صفت]
اجرا کردن

دمدمی‌مزاج

Ex: The capricious critic gave wildly varying reviews of the same performance .

منتقد دمدمی مزاج نقدهای بسیار متفاوتی از همان اجرا ارائه داد.

captious [صفت]
اجرا کردن

ایرادگیر

Ex: The teacher was unnecessarily captious about punctuation .

معلم به طور غیرضروری عیب‌جو در مورد نشانه‌گذاری بود.