کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 5 - 5E
در اینجا واژگان واحد 5 - 5E در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند 'اسکوتر'، 'گم کردن'، 'هواپیما'، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to stop and hold an object that is moving through the air

گرفتن
در آخرین بازی خود، بازیکن بیسبال یک پرتاب سریع را گرفت.
to fail to catch a bus, airplane, etc.

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)
من پروازم را از دست دادم چون خیلی دیر به فرودگاه رسیدم.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
the body part that is at the end of our leg and we stand and walk on

پا (از انگشتها تا مچ)
او روی یک پا ایستاد تا تعادل خود را در طول تمرین آزمایش کند.
to sit on open-spaced vehicles like motorcycles or bicycles and be in control of their movements

راندن, سوار شدن
دوستان در پارک دوچرخه سواری میکنند.
a vehicle with two wheels that we ride by pushing its pedals with our feet

دوچرخه
او برای ایمنی هنگام دوچرخهسواری کلاه ایمنی میپوشد.
a light motor vehicle with a floorboard on which the rider puts their legs, and with wheels of usually small size

موتورسیکلت اسکوتر
اسکوتر به یک وسیله نقلیه محبوب برای مسافتهای کوتاه در مناطق شهری تبدیل شده است.
an animal that is large, has a tail and four legs, and we use for racing, pulling carriages, riding, etc.

اسب
من یک مسابقه اسب در پیست تماشا کردم و برای مورد علاقهام تشویق کردم.
to be deprived of or stop having someone or something

از دست دادن
شهر در طول قطعی برق، برق را از دست داد.
a procedure or approach used to achieve something

روش, راه، نحوه
او یک روش غیرمعمول برای نقاشی دارد که توجه را جلب میکند.
to go across or to the other side of something

عبور کردن, رد شدن، گذشتن
عابر پیاده از خیابان در محل عبور عابر پیاده مشخص شده عبور میکند.
a wide path made for cars, buses, etc. to travel along

جاده
شهر جاده را برای مدیریت ترافیک بیشتر گسترش داد.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
an area with human population that is smaller than a city and larger than a village

شهر (کوچک)
او دوست دارد در شهر قدم بزند و از مغازههای محلی دیدن کند.
to not leave until a person or thing is ready or present or something happens

صبر کردن, منتظر بودن، منتظر ماندن
لطفاً یک لحظه صبر کنید تا من موجودی آیتم را بررسی کنم.
to provide transport for someone by offering them a ride in the vehicle one is driving

کسی را سوار کردن, کسی را رساندن
the act of going to a different place, usually a place that is far

سفر
او عاشق سفر است، مخصوصاً به مکانهای دورافتاده و کشفنشده.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
a piece of paper or card that shows you can do or get something, like ride on a bus or attend an event

بلیت
من یک بلیت به سینما خریدم تا آخرین فیلم را تماشا کنم.
to reach a specific place

رسیدن
من دقیقاً به موقع به جلسه رسیدم برای ارائه.
to go from one location to another, particularly to a far location

سفر کردن, مسافرت کردن
من و خانوادهام اغلب با ماشین سفر میکنیم تا به دیدن اقوام در روستا برویم.
a place where children learn things from teachers

مدرسه
فرزندانم به مدرسه میروند تا چیزهای جدید یاد بگیرند و دوست پیدا کنند.
something that we do regularly to earn money

کار, شغل
او به دنبال کار نیمه وقت برای تکمیل درآمد خود است.
the capital and largest city of both England and the United Kingdom, situated in the southeastern region of the country

لندن
a building or place that sells goods or services

مغازه
فروشگاه در گوشه، صنایع دستی و سوغاتیهای دستساز میفروشد.
to enter a bus, ship, airplane, etc.

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
او برای رفت و آمد روزانهاش سوار قطار شد.
to leave a bus, train, airplane, etc.

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)
او توانست درست به موقع از قایقی که در حال غرق شدن بود پیاده شود.
a series of connected carriages that travel on a railroad, often pulled by a locomotive

قطار
من قطارم را از دست دادم، بنابراین مجبور شدم سوار بعدی شوم.
a large vehicle that carries many passengers by road

اتوبوس
اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.
a vehicle that is powered by electricity and moves on rails in a street, used for transporting passengers

تراموا
گردشگران عاشق سوار شدن بر تراموای تاریخی بودند که توری پانوراما از مرکز شهر ارائه میداد.
to physically enter a vehicle, such as a car or taxi

سوار شدن (هر وسیله نقلیه)
آنها تصمیم گرفتند سوار ماشین شوند و برای روز به سمت ساحل بروند.
a road vehicle that has four wheels, an engine, and a small number of seats for people

خودرو, اتومبیل، ماشین
ماشین پدرم نیاز به تعویض روغن دارد.
a big vehicle without back windows, smaller than a truck, used for carrying people or things

ون, کامیونت
ون تحویل در مقابل خانه توقف کرد، آماده تحویل یک بسته.
to go to a higher place

بالا رفتن
او برای تعمیر سقف از نردبان بالا رفت.
a staircase that moves and takes people up or down different levels easily, often found in large buildings like airports, department stores, etc.

پلهبرقی
فروشگاه بزرگ یک پله برقی جدید نصب کرد تا دسترسی بین طبقات را برای خریداران بهبود بخشد.
a winged flying vehicle driven by one or more engines

هواپیما
ما بلیطهای یک هواپیما به پاریس برای هفته آینده رزرو کردیم.
