کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 6 - 6G
در اینجا واژگان واحد 6 - 6G در کتاب Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "آرامش بخش"، "کوه"، "صعود کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the planet earth, where we all live

جهان, دنیا
جهان خانهای برای طیف وسیعی از فرهنگها و زبانها است.
an area of sand or small stones next to a sea or a lake

ساحل
من دوست دارم در امتداد ساحل قدم بزنم، شن نرم را بین انگشتان پاهایم احساس کنم.
a white or gray visible mass of water vapor floating in the air

ابر
هواپیما از میان ابرها به سمت مقصد پرواز کرد.
a part of a plant from which the seed or fruit develops

گل
من یک دسته گل تازه از مزرعه چیدم.
a plant with thin, short, and green upright leaves, commonly found in gardens, parks, etc.

چمن
بچهها روی چمن سبز و نرم در پارک بازی کردند.
the surface layer of earth that is solid and people walk on

زمین
کودک تصاویری را روی شنهای زمین ساحل کشید.
the circular object going around the earth, visible mostly at night

ماه
من از تماشای ماه که بالای افق طلوع میکند لذت میبرم.
a very tall and large natural structure that looks like a huge hill with a pointed top that is often covered in snow

کوه
کوه مقصدی محبوب برای کوهنوردان و پیادهروها است.
a solid material forming part of the earth's surface, often made of one or more minerals

سنگ
کوهنورد با دقت از صخره بزرگ بالا رفت.
a pale brown substance that consists of very small pieces of rock, which is found in deserts, on beaches, etc.

ماسه, شن
باد دانههای شن را در سراسر بیابان حمل کرد.
the salt water that covers most of the earth’s surface and surrounds its continents and islands

دریا
دریا خانهای برای انواع حیات دریایی، مانند ماهیها، دلفینها و صخرههای مرجانی است.
the space above the earth where the sun, clouds, stars, and the moon are and we can see them

آسمان
من دوست دارم روی چمن دراز بکشم و ابرها را تماشا کنم که در آسمان شناور میشوند.
small, white pieces of frozen water vapor that fall from the sky in cold temperatures

برف
بچهها مشتاقانه منتظر اولین برف فصل بودند تا آدم برفی بسازند.
(astronomy) a shining point found in large numbers in the night sky

ستاره
درخشانترین ستاره در آسمان شب، شعرای یمانی است که به ستاره سگ نیز معروف است.
the event during which the sun comes up

طلوع آفتاب
رنگهای آسمان در هنگام طلوع خورشید نفسگیر بود.
the event during which the sun goes down

غروب آفتاب
او عاشق نقاشی مناظر است، به ویژه صحنههای غروب آفتاب.
a very tall plant with branches and leaves, that can live a long time

درخت
برگهای روی درخت در پاییز به رنگهای زنده قرمز، نارنجی و زرد تبدیل شدند.
a liquid with no smell, taste, or color, that falls from the sky as rain, and is used for washing, cooking, drinking, etc.

آب
من احساس تشنگی میکنم و به یک جرعه آب نیاز دارم.
things that are related to air and sky such as temperature, rain, wind, etc.

آبوهوا
آب و هوا در این شهر معمولاً در طول سال معتدل است.
the middle part or point of an area or object

مرکز
کیک یک مرکز پر از خامه داشت که خوشمزه بود.
the length of the space that is between two places or points

فاصله, مسافت، دوری
او فاصله از خانه خود تا نزدیکترین فروشگاه مواد غذایی را اندازه گرفت.
the direction or side that is toward the east when someone or something is facing north

راست
مطمئن شوید که قبل از تغییر خط در بزرگراه، راست خود را بررسی کنید.
the direction that is to the west when facing north or the opposite of right

چپ
تابلو به سمت چپ برای نزدیکترین پمپ بنزین اشاره میکرد.
the lowest part or point of something

پایین, کف، ته
خانه ما در پایین تپه قرار دارد و دسترسی آسان به رودخانه نزدیک را فراهم میکند.
the point or part of something that is the highest

قسمت بالایی
او به بالای نردبان رسید و با دقت تعادل خود را حفظ کرد تا چراغ را تعمیر کند.
the part of a photograph, etc. that is situated behind the main figures, etc.

پسزمینه
او یک پسزمینه ساده برای عکس پاسپورت خود انتخاب کرد تا وضوح را تضمین کند.
the part of a scene, photograph, etc. that is closest to the observer

پیشزمینه (عکس), پیشنما
درختهای تار در پیشزمینه به نرمی میانزمینه را از کوههای عکاسیپسند که دره را قاب میکنند جدا میکنند.
a very tall plant with branches and leaves, that can live a long time

درخت
برگهای روی درخت در پاییز به رنگهای زنده قرمز، نارنجی و زرد تبدیل شدند.
with little or no noise

ساکت, بیسروصدا
نوزاد در اتاق آرام به آرامی خوابید.
extremely pleasing to the mind or senses

زیبا, قشنگ
غروب خورشید بر فراز اقیانوس کاملاً زیبا بود.
helping our body or mind rest

آرامشبخش
صدای امواجی که به ساحل برخورد میکرد به طرز باورنکردنی آرامبخش بود.
originating from or created by nature, not made or caused by humans

طبیعی
منابع طبیعی کشور شامل زغال سنگ، گاز و نفت میشود.
having many clouds up in the sky

ابری
من نتوانستم هیچ ستارهای ببینم چون شب خیلی ابری بود.
having a temperature lower than the human body's average temperature

سرد
من یک کت گرم پوشیدم تا خودم را از باد سرد محافظت کنم.
having a higher than normal temperature

داغ, خیلی گرم
او یک کلاه پوشید تا خود را از آفتاب داغ محافظت کند.
having frequent or persistent rainfall

بارانی
من در خانه ماندم چون روزی بارانی بود.
(of a period of time or weather) having or bringing snow

برفی
علیرغم شرایط برفی، گروه ماجراجو به یک سفر کوهنوردی در کوهها رفت.
having strong winds, rain, or severe weather conditions

طوفانی
ما تصمیم گرفتیم سفر قایقرانی خود را به دلیل شرایط طوفانی پیشبینی شده برای آخر هفته به تعویق بیاندازیم.
very bright because there is a lot of light coming from the sun

آفتابی
گلها زیر آسمان آفتابی شکفتند.
having a temperature that is high but not hot, especially in a way that is pleasant

گرم
گربه در نور گرم خورشید که از پنجره میآمد دراز کشیده بود.
having a lot of strong winds

بادی, طوفانی
موهایش به دلیل هوای پر باد گره خورده بود.
to raise one's eyes from something one is looking at downwards

به بالا نگاه کردن
او چندین بار در طول جلسه از تلفنش سرش را بالا آورد.
to occupy a particular place

واقع شدن
شهر پاریس در کنار رودخانه سن قرار دارد.
to be upright on one's feet

ایستادن
من معمولاً مقابل آینه میایستم تا موهایم را شانه کنم.
to put our bottom on something like a chair or the ground while keeping our back straight

نشستن
در طول جلسه، همه تشویق شدند که برای ارتباط بهتر در یک دایره بنشینند.
to move forward at a regular speed by placing our feet in front of each other one by one

راه رفتن, قدم زدن
بعد از باران شدید، راه رفتن روی مسیر گلی چالشبرانگیز بود.
to move using our legs, faster than we usually walk, in a way that both feet are never on the ground at the same time

دویدن
من مجبور شدم بدوم تا مطمئن شوم که قطار را از دست ندهم.
a special kind of picture that is made using a camera in order to make memories, create art, etc.

عکس
او یک عکس از پدربزرگ و مادربزرگش روی میز خود نگه میدارد تا آنها را به یاد بیاورد.
to go upwards by wrapping around or grasping something for support, as some plants or animals do

بالا رفتن (گیاهان)
گربه برای فرار از سگ به درخت بالا رفت.
to be oriented with the face or front pointing toward a particular direction

رو به (چیزی یا کسی) بودن
برج به سمت شمال روی دارد و چشماندازی واضح از مناظر اطراف ارائه میدهد.
to give details about someone or something to say what they are like

توصیف کردن
او احساسات هیجان خود را قبل از رویداد بزرگ توصیف کرد.
