راه حل های ابتدایی "واحد 5 - 5G" واژگان

در اینجا واژگان واحد 5 - 5G در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "چراغ برق"، "به طول"، "گوشه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
bridge [اسم]
اجرا کردن

پل

Ex: The suspension bridge spanned the gorge, offering breathtaking views below.

پل معلق بر روی دره امتداد داشت و مناظر نفس‌گیری را در پایین ارائه می‌داد.

اجرا کردن

چراغ راهنمایی

Ex: Pedestrians waited for the green signal from the traffic lights to cross the street safely .

عابران پیاده منتظر سیگنال سبز از چراغ‌های راهنمایی بودند تا با خیال راحت از خیابان عبور کنند.

to give [فعل]
اجرا کردن

دادن

Ex: She gave me a ride to the airport when my car broke down .

وقتی ماشینم خراب شد او به من داد یک سواری به فرودگاه.

direction [اسم]
اجرا کردن

جهت

Ex: The compass indicated the correct direction to help the hikers find their way through the forest .

قطبنما جهت صحیح را نشان داد تا به کوهنوردان کمک کند راه خود را از میان جنگل پیدا کنند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: Are you going to Paris for the summer vacation?

آیا برای تعطیلات تابستانی به پاریس می‌روید؟

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: She stared straight ahead , not acknowledging the crowd .

او مستقیم به جلو خیره شد، بدون توجه به جمعیت.

to go along [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: The tourists will go along several historic landmarks during their guided tour .

گردشگران در طول تور راهنماییشان از کنار چندین بنای تاریخی عبور خواهند کرد.

to take [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: She took the job with the better work-life balance .

او شغل با تعادل بهتر بین کار و زندگی را انتخاب کرد.

left [صفت]
اجرا کردن

چپ

Ex: The photograph captured the couple , with arms entwined , standing on the left side of the frame .

عکس این زوج را، با دست‌های درهم تنیده، در سمت چپ قاب نشان داد.

end [اسم]
اجرا کردن

پایان

Ex: They celebrated the end of the school year with a big party .

آنها پایان سال تحصیلی را با یک جشن بزرگ جشن گرفتند.

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The city widened the road to handle more traffic .

شهر جاده را برای مدیریت ترافیک بیشتر گسترش داد.

past [حرف اضافه]
اجرا کردن

بعد از (یک مکان)

Ex: They drove past the school on their way to the park .

آنها از کنار مدرسه رد شدند در حالی که به سمت پارک می‌رفتند.

bank [اسم]
اجرا کردن

بانک

Ex: I went to the bank to deposit some money into my savings account .

من به بانک رفتم تا مقداری پول به حساب پس‌اندازم واریز کنم.

to turn [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The Earth turns on its axis, causing day and night.

زمین به دور محور خود می‌چرخد، که باعث روز و شب می‌شود.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: Make sure to check your right before changing lanes on the highway.

مطمئن شوید که قبل از تغییر خط در بزرگراه، راست خود را بررسی کنید.

under [حرف اضافه]
اجرا کردن

زیر

Ex: The cat hid under the table when it heard a loud noise .

گربه زیر میز پنهان شد وقتی صدای بلندی شنید.

over [حرف اضافه]
اجرا کردن

بالا

Ex: A drone hovered over the stadium .

یک پهپاد بالای استادیوم معلق شد.

location [اسم]
اجرا کردن

موقعیت جغرافیایی

Ex: He marked the exact location of the treasure on the map with a red dot .

او موقعیت دقیق گنج را روی نقشه با یک نقطه قرمز علامت گذاری کرد.

next to [حرف اضافه]
اجرا کردن

کنار

Ex: The park is next to the river , offering a scenic view .

پارک کنار رودخانه قرار دارد و منظره‌ای زیبا ارائه می‌دهد.

between [حرف اضافه]
اجرا کردن

بین

Ex: The children played tag between the trees in the park .

بچه‌ها بین درخت‌های پارک بازی تگ کردند.

opposite [حرف اضافه]
اجرا کردن

رو‌به‌رو

Ex: She sat opposite the window , enjoying the view .

او روبه‌روی پنجره نشست، از منظره لذت می‌برد.

corner [اسم]
اجرا کردن

کنار

Ex: He added a desk to create a quiet study corner.
car park [اسم]
اجرا کردن

پارکینگ

Ex: The hotel offers a secure car park for guests who arrive by car .

هتل یک پارکینگ امن برای مهمانانی که با ماشین می‌آیند ارائه می‌دهد.

hospital [اسم]
اجرا کردن

بیمارستان

Ex: She went to the hospital for a check-up with her doctor .

او برای معاینه به بیمارستان نزد دکترش رفت.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: I forgot my toothbrush , so I asked the hotel staff for a replacement .

من مسواکم را فراموش کردم، بنابراین از کارکنان هتل درخواست جایگزینی کردم.

post office [اسم]
اجرا کردن

اداره پست

Ex: I went to the post office to mail a package to my friend .

من به دفتر پست رفتم تا یک بسته برای دوستم پست کنم.

اجرا کردن

استخر

Ex: We spent the afternoon lounging by the community swimming pool .

ما بعد از ظهر را در کنار استخر عمومی استراحت کردیم.

bus shelter [اسم]
اجرا کردن

جایگاه ایستگاه اتوبوس

Ex: She waited under the bus shelter until the bus arrived .

او زیر سایبان اتوبوس منتظر ماند تا اتوبوس رسید.

cycle lane [اسم]
اجرا کردن

مسیر دوچرخه

Ex: She felt much safer riding her bike in the cycle lane , away from the heavy traffic on the road .

او هنگام دوچرخه‌سواری در مسیر دوچرخه، دور از ترافیک سنگین جاده، احساس امنیت بیشتری می‌کرد.

lamppost [اسم]
اجرا کردن

تیر چراغ‌برق

Ex: He saw the shadow of a figure near the lamppost .

او سایه یک شکل را نزدیک چراغ برق دید.

pavement [اسم]
اجرا کردن

کف خیابان

Ex: The workers repaired the damaged pavement after the heavy rainstorm .

کارگران پس از طوفان شدید باران، سنگفرش آسیب دیده را تعمیر کردند.

اجرا کردن

خط عابر پیاده

Ex: He waited patiently at the pedestrian crossing for the signal to change .

او با صبر در گذرگاه عابر پیاده منتظر تغییر چراغ شد.

phone box [اسم]
اجرا کردن

باجه تلفن

Ex: The old red phone box stood as a nostalgic symbol in the city center .

کابین تلفن قرمز قدیمی به عنوان نمادی نوستالژیک در مرکز شهر ایستاده بود.

roundabout [اسم]
اجرا کردن

فلکه

Ex: The new roundabout helped to reduce traffic congestion at the busy junction .

میدان جدید به کاهش ترافیک در تقاطع شلوغ کمک کرد.

square [اسم]
اجرا کردن

میدان

Ex: They met in the square to watch the street performers .

آن‌ها در میدان همدیگر را ملاقات کردند تا هنرمندان خیابانی را تماشا کنند.

t-junction [اسم]
اجرا کردن

تقاطع T شکل

Ex: The road ahead leads to a busy T-junction .

جاده پیش رو به یک تقاطع T شکل شلوغ منتهی می‌شود.

crossroad [اسم]
اجرا کردن

چهارراه

Ex: The traffic lights at the crossroad were n’t working , causing confusion .

چراغ‌های راهنمایی در تقاطع کار نمی‌کردند، که باعث سردرگمی شد.